تصویر: فتحعلی شاه
هو الله
ديباچه عهدنامه ايران و روس
الحمدالله الوافي و الكافي بعد از انعقاد عهدنامه مباركه گلستان و مبادلات و معاملات دوستانه دولتين عليتين و ظهور آداب كمال مهرباني و يكجهتي حضرتين بهيٌتين به مقتضاي حركات آسماني برخي تجاوزات ناگهاني از جانب سر حد داران طرفين به ظهور رسيده كه موجب سنوح غوايل عظيمه شد و از آن جا كه مرآت ضماير پادشاهانه جانبين از غبار اين گونه مخاطرات پاك بود اولياي دولتين عليتين تجديد عهد مسالمت را اهتمامات صادقانه و كوشش هاي منصفانه در دفع و رفع غايله اتفاقيه به ظهور رسانيده عهدنامه مباركه جديد به مباني و اصولي كه در طي فصول مرقومه مذكور است مرقوم و مختوم آمد به مهر وكلاي دولتين عليتين و در ماه شوال در سال هزار و دويست و چهل و نه هجري به امضاي همايون شرف استقرار و استحكام پذيرفت. بر اولياي دولتين لازم است كه از اين پس در تحصيل موجبات مزيد دوستي و موافقت اهتمامات صادقانه مبذول دارند و اسباب استحكام و استقرار معاهده مباركه را به مراودات دوستانه متزايد خواهند و اگر در معدات تكميل امور دوستي قصوري بينند به امضاي خواهشهاي منصفانه تدارك آن را لازم بشمارند و دقيقه از دقايق دوستي را مهمل و متروك نگذارند.
بسم الله الرحمن الرحيم
چون اعليحضرت قضا قدرت، پادشاه اعظم والاجاه، امپراطور اكرم شوكت دستگاه، مالك بالاستحقاق كل ممالك روسيه و اعليحضرت كيوان رفعت خورشيد رايت، خسرو نامدار پادشاه اعظم با اقتدار ممالك ايران، چون هر دو علي السويه اراده و تمناي صادقانه دارند كه به نوايب و مكاره جنگي كه بالكليه منافي رأي والاي ايشان است نهايتي بگذارند و سنتهاي قديم حسن مجاورت و مودت را ما بين اين دو دولت بواسطه صلحي كه متضمن دوام باشد و بواعث خلاف و نفاق آتيه را دور كنند در بناي مستحكم استقرار دهند، لهذا براي تقديم اين كار خجسته آثار اعليحضرت امپراطور كل ممالك روسيه جناب ژان پاسكويچ، جنرال آنفاندري، سردار عسكر جداگانه قفقاز، ناظم امورات ملكيه گرجستان و ولايات قفقاز و حاجي ترخان، مدير سفاين حربيه بحر خزر، صاحب حمايلات الكسندر نويسكي مقدس مرصع به الماس، به آن مقدس مرتبه اول مرصع به الماس، ولاديمير مقدس مرتبه اول و گيورگي مقدس مرتبه دويم و صاحب دو شمشير افتخار يكي طلا موسوم«براي شجاعت» و ديگري مرصع به الماس و صاحب حمايلات دول خارجه مرتبه اولين عقاب سرخ پيكر پروسيه، هلال دولت عثماني و نشان هاي ديگر و جناب «الكسندر اوبرو سكوف» صاحب حمايلات مقدسه ثالث ولاديمير، مرتبه ثاني سن استانيسلاس لهستان، مرتبه دوم سن ژان بيت، و از طرف اعليحضرت قويشوكت پادشاه ممالك ايران نواب مستطاب والا شاهزاده نامدار عباس ميرزا را وكلاي مختار خود تعيين كردند و ايشان بعد از آن كه در تركمنچاي مجتمع شدند و اختيار نامه خود را مبادله كرده و موافق قاعده و شايسته ديدند، فصول آتيه را تعيين و قرارداد كردند:
فصل اول- بعد اليوم ما بين اعليحضرت امپراطور كل ممالك روسيه و اعليحضرت پادشاه ممالك ايران و وليعهدان و اخلاف و ممالك و رعاياي ايشان مصالحه و مودت و وفاق كاملي إلي يوم الأبد واقع خواهد بود.
فصل دويم- چون جدال و نزاعي كه فيما بين عهد كنندگان رفيع الاركان واقع شد و امروز بسعادت منقطع گرديد، عهود و شروطي را كه بموجب عهدنامه گلستان، بر ذمت ايشان لازم بود موقوف و متروك مي دارد، لهذا اعليحضرت كل ممالك روسيه و اعليحضرت پادشاه ممالك ايران چنين لايق ديدند كه به جاي عهدنامه مزبوره گلستان، عهدنامه ديگر به اين شروط و عهود و قيود قرار دهند كه ما بين دو دولت روس و ايران بيشتر از پيشتر موجب استقرار و انتظام روابط آتيه صلح و مودت گردد.
فصل سيم- اعليحضرت پادشاه ممالك ايران از جانب خود و از جانب وليعهدان و جانشينان به دولت روسيه واگذار مي كند تمامي الكاي نخجوان و ايروان را - خواه اين طرف روس باشد يا آن طرف. و نظر به تفويض، اعليحضرت ممالك ايران تعهد مي كند كه بعد از امضاء اين عهدنامه، در مدت شش ماه، همه دفتر و دستور العمل متعلق به اداره اين دو دولت مذكوره باشد به تصرف امراي روسيه بدهند.
فصل چهارم- دولتين عليتين معاهدتين عهد و پيمان مي كنند كه براي سر حد فيما بين دو مملكت بدين موجب سر حد وضع نمايند:
از نقطه سر حد ممالك عثماني كه از خط مستقيم به قله كوه آغري كوچك أقرب است. ابتدا كرده، اين خط تا به قله آن كوه كشيده مي شود و از آنجا به سر چشمه رودخانه مشهور به قرا سوي پايين كه از سراشيب جنوبي آغري كوچك جاريست فرود آمده، به متابعت مجراي اين رودخانه تا به التقاي آن رودخانه ارس در مقابل شرور ممتد مي شود. چون اين خط به آن جا رسيد به متابعت مجراي ارس تا به قلعه عباس آباد مي آيد و در تعميرات و ابنيه خارجه آن كه در كنار راست ارس واقع است نصف قطري بقدر نيم آغاج كه عبارت از سه ورس و نيم روسي است رسم مي شود و اين نصف قطر در همه اطراف امتداد مي يابد. همه اراضي و عرصه كه در اين نصف قطر محاط و محدود مي شود بالانفراد متعلق به روسيه خواهد داشت و از تاريخ امروز در مدت دو ماه با صحت و درستي كامل معين و مشخص خواهد شد و بعد از آن از جايي كه طرف شرقي اين نصف قطر متصل به ارس مي شود خط سر حد شروع و متابعت مجراي ارس مي كند تا به مسير يدي بلوك و از آن جا از خاك ايران به طول مجراي ارس امتداد مي يابد با فاصله و مسافت سه آغاج كه عبارتست از بيست و يك ورس روسي.
بعد از وصول به اين نقطه خط سر حد به استقامت از صحراي مغان مي گذرد تا به مجراي رودخانه موسومه بالهارود به محلي كه در سه فرسخي واقع است كه عبارتست از بيست و يك ورس روسي پايين تر از ملتقاي دو رودخانه كوچك موسوم به آدينه بازار و ساري قميش و از آن جا اين خط به كنار چپ بالهارود تا به ملتقاي رودخانه هاي مذكور آدينه بازار و ساري قميش صعود كرده به طول كنار راست رودخانه آدينه بازار شرقي تا به منبع رودخانه و از آن جا تا به اوج بلندي هاي جگير امتداد مي يابد، به نوعي كه جمله آبهايي كه جاري به بحر خزر مي شوند متعلق به روسيه خواهد بود و همه آبهايي كه سراشيب و مجراي آنها به جانب ايران است تعلق به ايران خواهد داشت.
و چون سر حد دو مملكت اين جا بواسطه قلل جبال تعيين مي يابد، لهذا قرار داده شد كه پشته هايي كه از اين كوهها به سمت بحر خزر است به روسيه و طرف ديگر آنها به ايران متعلق باشد. از قله هاي بلندي هاي جگير خط سر حد تا به قله كمر قويي به متابعت كوههايي مي رود كه طالش را از محال ارشق منفصل مي كند. چون قلل جبال از جانبين مجراي مياه را مي دهند، لهذا در اين جا نيز خط سر حد را همان قسم تعيين مي كند كه در فوق در باب مسافت واقعه بين منبع و آدينه بازار و قلل جگير گفته شد و بعد از آن خط سر حد از قله كمر قويي به بلندي هاي كوههايي كه محال زوند را از محال ارشق فرق مي دهد متابعت مي كند تا به سر حد محال ولكيج همواره بر طبق همان ضابطه كه در باب مجراي مياه معين شد، محال زوند بغير از آن حصه كه در سمت مخالف قلل جبال مذكوره واقع است از اين قرار حصه روسيه خواهد بود. از ابتداي سر حد محال ولكيج خط سر حد ما بين دو دولت به قلل جبال كلوتوپي و سلسله كوههاي عظيم كه از ولكيج مي گذرد متابعت مي كند تا به منبع شمالي رودخانه موسوم به آستارا پيوسته به ملاحظه همان ضابطه در باب مجراي مياه و از آن جا خط سرحد متابعت مجراي اين رودخانه خواهد كرد تا به ملتقاي دهنه آن به بحر خزر و خط سر حد را كه بعد از اين متصرفات روسيه و ايران را از هم فرق خواهد داد تكميل خواهد نمود.
فصل پنجم- اعليحضرت پادشاه ممالك ايران براي اثبات دوستي خالصانه كه نسبت به اعليحضرت امپراطور كل ممالك روسيه دارد به اين فصل از خود و از عوض اخلاف و وليعهدان سرير سلطنت ايران تمامي الكا و اراضي و جزايري را كه در ميانه خط حدود معينه در فصل مذكوره فوق و قلل برف دار كوه قفقاز و درياي خزر است و كذا جميع قبايل را چه خيمه نشين چه خانه دار، كه از اهالي و ولايات مذكوره هستند واضحاً و علناً الي الابد مخصوص و متعلق به دولت روسيه مي داند.
فصل ششم- اعليحضرت پادشاه ممالك ايران به تلافي مصارف كثيره كه دولت روسيه را براي جنگ واقعه بين الدولتين اتفاق افتاده و همچنين به تلافي ضررها و خسارت هايي كه به همان جهت به رعاياي دولت روسيه رسيده تعهد مي كند كه بواسطه دادن مبلغي وجه نقد آنها را اصلاح نمايد و مبلغ اين وجه بين الدولتين به ده كرور تومان رايج قرارگرفت كه عبارت است از بيست ميليون مناط سفيد روسي، و چگونگي در موعد و رهاين فصول اين وجه در قرارداد علاحده كه همان قدر قوت و اعتبار خواهد داشت كه گويا لفظاً به لفظ در اين عهدنامه مصالحه حاليه مندرج است، معين خواهد شد.
فصل هفتم- چون اعليحضرت پادشاه ممالك ايران شايسته و لايق دانسته همان فرزند خود عباس ميرزا را وليعهد و وارث تخت فيروزي بخت خود تعيين نموده است، اعليحضرت امپراطور كل ممالك روسيه براي اين كه از ميل هاي دوستانه و تمناي صادقانه خود كه در مزيد استحكام اين وليعهدي دارد به اعليحضرت پادشاهي شاهنشاه ممالك ايران برهاني واضح و شاهدي لايح بدهد، تعهد مي كند كه از اين روز به بعد شخص وجود نواب مستطاب والا شاهزاده عباس ميرزا را وليعهد و وارث برگزيده تاج و تخت ايران شناخته، از تاريخ جلوس به تخت شاهي، پادشاه بالاستحقاق اين مملكت مي داند.
فصل هشتم- سفاين تجارتي روس مانند سابق استحقاق خواهند داشت كه به آزادي بر درياي خزر به طول سواحل آن سير كرده به كناره هاي آن فرود آيند و در حالت شكست كشتي در ايران اعانت و امداد خواهند يافت و همچنين كشتيهاي تجارتي ايران را استحقاق خواهد بود كه به قرار سابق در بحر خزر سير كرده، به سواحل روس آمد و شد نمايند و در آن سواحل در حال شكست كشتي به همان نسبت استعانت و امداد خواهند يافت. در باب سفاين حربيه كه علم هاي عسكريه روسيه دارند چون از قديم بالانفراد استحقاق داشتند كه در بحر خزر سير نمايند، لهذا همين حق مخصوص كما في السابق امروز به اطمينان به ايشان وارد مي شود، به نحوي كه غير از دولت روسيه هيچ دولت ديگر نمي تواند در بحر خزر كشتي جنگي داشته باشد.
فصل نهم- چون مكنون خاطر اعليحضرت امپراطور كل ممالك روسيه و اعليحضرت پادشاه ممالك ايران است كه من كل الوجوه عهودي را كه به اين سعادت و ميمنت ما بين ايشان مقرر گشته مستحكم نمايند، لهذا قرارداد نمودند كه سفراء و وكلا و كارگزاراني كه از جانبين به دولتين عليتين تعيين مي شود- خواه براي انجام خدمت هاي اتفاقي يا براي اقامت دايمي - به فراخور مرتبه و موافق شأن دولتين عليتين و بملاحظه مودتي كه باعث اتحاد ايشان گشته به عادت ولايت مورد اعزاز و احترام شوند و در اين باب دستور العملي مخصوص و تشريفاتي قرار خواهند كرد كه از طرفين مرعي و ملحوظ گردد.
فصل دهم- چون اعليحضرت امپراطور كل روسيه و اعليحضرت پادشاه ممالك ايران استقرار و افزايش روابط تجارت را ما بين دو دولت مانند يكي از نخستين فوايد ملاحظه كردند كه مي بايست از تجديد مصالحه حاصل شود، لهذا قرارداد نمودند كه تمامي اوضاع و احوال متعلقه به حمايت تجارت و امنيت تبعه دو دولت را به نوعي كه متضمن مرابطه كامله باشد معين و منتظم و در معاهده جداگانه اي كه به اين عهدنامه ملحق و ما بين وكلاي مختار جانبين مقرر و مانند جزو متمم او مرعي و ملحوظ ميشود مضبوط و محفوظ دارند.
اعليحضرت پادشاه ممالك ايران براي دولت روس كما في السابق اين اختيار را مرعي مي دارد كه در هر جا كه مصلحت دولت اقتضا كند كونسولها و حاميان تجارت تعيين نمايند و تعهد مي كند كه اين كونسولها و حاميان تجارت را كه هر يك زياده از ده نفر اتباع نخواهد داشت فراخور رتبه ايشان مشمول حمايت و احترامات و امتيازات سازد و اعليحضرت امپراطور كل ممالك روسيه از جانب خود وعده مي كند كه درباره كونسولها و حاميان تجارت اعليحضرت پادشاه ممالك ايران به همين وجه مساوات كامله مرعي دارد.
در حالتي كه از جانب دولت ايران نسبت به يكي از كونسولها و حاميان تجارت روسيه شكايتي محققه باشد، وكيل و يا كارگزار دولت روس كه در دربار اعليحضرت پادشاه ممالك ايران متوقف خواهد بود و اين حاميان و كونسولها بلاواسطه در تحت حكم او خواهد شد، او را از شغل خود بيدخل داشته به هر كه لايق داند اداره امور مزبور را بر سبيل عاديه رجوع خواهد كرد.
فصل يازدهم- همه امور و ادعا هاي تبعه طرفين كه به سبب جنگ به تأخير افتاده بعد از انعقاد مصالحه موافق عدالت به اتمام خواهد رسيد و مطالباتي كه رعاياي دولتين جانبين از يكديگر يا از خزانه داشته باشند به تعجيل و تكميل وصول پذير خواهد شد.
فصل دوازدهم- دولتين عليتين معاهدتين بالاشتراك در منفعت تبعه جانبين قرارداد مي كنند كه براي آنهايي كه مابين خود به سياق واحد در دو جانب رود ارس املاك دارند موعدي سه ساله مقرر نمايند تا به آزادي در بيع يا معاوضه آنها قدرت داشته باشند، لكن اعليحضرت امپراطور كل روسيه از منفعت اين قرارداد در همه آن مقداري كه به او تعلق و واگذار مي شود، سردار سابق ايروان حسين خان و برادر او حسن خان و حاكم سابق نخجوان كريم خان را مستثني مي دارد.
فصل سيزدهم- همه اسيرهاي جنگي دولتين خواه در مدت جنگ آخر باشد يا قبل از آن و همچنين تبعه طرفين كه به اسيري افتاده باشند از هر ملت كه باشد همگي بغايت چهار ماه به آزادي مسترد و بعد از آنكه جيره و ساير تداركات لازمه به آنها داده شد به عباس آباد فرستاده مي شوند تا اينكه به دست مباشرين جانبين كه در آن جا مأمور گرفتن و تداركات فرستادن ايشان به ولايت خواهد بود تسليم شوند.
دولتين عليتين در باب همه اسيرهاي جنگ و تبعه روس و ايران كه به اسيري افتاده و به علت دوري مكان هايي كه در آن جا بوده اند يا به علت اوضاع و اسباب ديگر بعينه مسترد نشده باشند، همان قرارداد را مي كنند و هر دو دولت ايٌ وقت كان اختيار بي حد و نهايت خواهند داشت كه آنها را مطالبه كنند و تعهد مي كنند كه هر وقت اسير خود به دولت عرض نمايد يا ايشان را مطالبه كنند از جانبين مسترد سازند.
فصل چهاردهم- دولتين عليتين معاهدتين جلاي وطن كنندگان و فراريان را كه قبل از جنگ يا در مدت آن به تحت اختيار جانبين گذاشته باشند مطالبه نمي كنند وليكن براي منع نتايج مضره جانبين كه از مكاتبات و علاقه خفيه بعضي از اين فراريان با هم ولايتيان يا اتباع قديم ايشان حاصل مي تواند شد، دولت ايران تعهد مي كند كه حضور و توقف اشخاصي را كه الحال يا بعد از اين باسمه به او مشخص خواهد شد از متصرفات خود كه مابين ارس و خط رودخانه مرسوم به جهريق و دريا و حد ارومي و رودخانه مشهور به جيقتو و قزل اوزن تا التقاي آن به دريا واقع است رخصت مي دهد.
اعليحضرت امپراطور كل ممالك روسيه از جانب خود همچنين وعده مي كند كه فراريان ايران را در ولايت قراباغ و نخجوان و كذالك در آن حصه ولايت ايروان كه در كنار راست رود ارس واقع است اذن توطن و سكني ندهد، ليكن معلوم است كه اين شرط مجري و معمول نبوده و نخواهد بود، مگر در باب اشخاصي كه صاحب مناصب ملكيه يا مرتبه و شأن ديگر باشد، مانند خوانين و بيك ها و ملا هاي بزرگ كه صورت رفتار ها و اغواها و مخابرات و مكاتبات خفيه ايشان درباره همولايتيان و اتباع و زير دستان قديم خود موجب يك نوع رسوخ و تأثير به افساد و اخلال تواند شد.
در خصوص رعاياي عامه مملكتين مابين دولتين قرارداده شده كه رعاياي جانبين كه از مملكتي به مملكت ديگر گذشته باشند، يا بعد از اين بگذرند مأذون و مرخص خواهند بود كه در هر جايي كه آن دولت كه اين رعايا به تحت حكومت و اختيار او گذاشته باشند مناسب داند سكني و اقامت كنند.
فصل پانزدهم- اعليحضرت پادشاه ممالك ايران به اين حسن اراده كه آرام و آسايش را به ممالك خود باز آورد و موجبات مكاره را كه اكنون به سبب اين جنگ و خصومت بر اهالي مملكت روي آورده و به جهت انعقاد اين عهدنامه كه به فيروزي تمام سمت انجام مي پذيرد از ايشان دور كرده، همه رعايا و ارباب مناصب آذربايجان عفو كامل و شامل مرحمت مي فرمايند و هيچ يك از ايشان بدون استثناي مراتب و طبقات به جرم عرضه ها و عملها و رفتارهاي ايشان كه در مدت جنگ يا در اوقات تصرف چند وقت قشون روسيه از ايشان ناشي شده نبايد معاقب شوند و آزار ببينند و نيز از امروز يكساله مهلت به ايشان مرحمت مي شود كه به آزادي با عيال خود از مملكت ايران به مملكت روس انتقال نمايند و اموال و اشياء خود را نقل يا بيع كنند، بدون اينكه از جانب دولت يا حكام ولايت اندك ممانعت كنند يا از اموال و اشياء منقوله يا مبيعه ايشان حقي و مزدي اخذ نمايند.
و در باب املاك ايشان پنج سال موعد مقرر مي شود كه در آن مدت بيع به حسب خواهش خود بنا گذاري در باب آنها نمايند، و از اين عفو و بخشش مستثني مي شوند كساني كه در اين مدت يكساله به سبب بعضي تقصيرها و گناههايي كه مستلزم سياست ديوانخانه باشد مستوجب عقوبت مي گردد.
فصل شانزدهم- بعد از امضاي اين عهدنامه مصالحه، في الفور وكلاي مختار جانبين اهتمام خواهند داشت كه به همه جا دستورالعمل و حكم هاي لازمه بفرستند تا بلا تأخير خصومت را ترك نمايند.
اين عهدنامه مصالحه كه در دو نسخه به يك مضمون ترتيب يافته است و به دستخط وكلاي مختار جانبين رسيده به مهر ايشان ممهور و مابين ايشان مبادله شده است. از جانب اعليحضرت امپراطور كل ممالك روسيه و اعليحضرت پادشاه ممالك ايران مصدق و ممضي و تصديق نامه هاي متداوله كه به دستخط مخصوص ايشان مزين خواهد بود و در مدت چهارماه يا زودتر اگر ممكن باشد مابين وكلاي مختار ايشان مبادله خواهد شد.
تحريراً در قريه تركمان چاي، به تاريخ دهم شهر(؟) فيورال روسي سنه يك هزار و هشتصد و بيست و هشت (1828م.) مسيحيه كه عبارت است از پنجم شهر شعبان المعظم سنه يك هزار و دويست و چهل و سه (1243ق.) هجري به ملاحظه و تصديق نواب نايب السلطنه رسيد و به امضاي وزير دول خارجه عاليجاه ميرزا ابوالحسن خان رسيد.
درحالی که مقامات تهران موفقیت هسته ای اعلام شده توسط رییس جمهوری را جشن می گیرند، جامعه بین المللی، نسبت به عواقب چنین کاری برای ایران هشدار می دهد. حتی مقامات روسیه نیز این کار ایران را اقدامی اشتباه توصیف کرده اند. کاندولیزا رایس وزیر امور خارجه ایالات متحده اقدام ایران را اقدامی غیرقابل قبول برای جامعه بین المللی خوانده است و از شورای امنیت خواسته است تا قدم های محکم وقوی تری برای تغییر رفتار تهران بردارد. رایس همچنین در تماسی تلفنی با محمد البرادعی، از وی خواسته است تا مقامات ایرانی را درتهران درمذاکرات روزجمعه خود برای تن دادن به الزامات پیمان "ان پی تی" وادارمجاب کند.
با آنکه رایس موضع سرسختانه ای گرفته بود اما خواستار جلسه اضطراری شورای امنیت بشود نشده است. رایس گفته است که تصمیم اقدام علیه ایران بعد از جلسه آژانس بین المللی انرژی اتمی در 28 آوریل گرفته خواهد شد. اودر مورد اینکه چه تصمیمی مورد نظر آمریکا خواهد بود جزییات بیشتری ارائه نداده است اما انتظار می رود تحریم های سیاسی واقتصادی در دستور کار دولت آمریکا قرار داشته باشد.
اسکات مککلان سخنگوی کاخ سفید نیز گفته است که: "هم اکنون زمان اقدام فرارسیده است." روز 29 مارس شورای امنیت بیانیه ای علیه ایران صادر کرد که به موجب آن از ایران خواسته شده بود که غنی سازی اورانیوم را متوقف کند. اگر ایران به غنی سازی اورانیوم ادامه بدهد احتمال اینکه آمریکا ومتحدانش موفق شوند قطعنامه ای علیه ایران صادر کنند زیاد خواهد بود. محمود احمدی نژاد طی روزهای گذشته اعلام کردکه ایران از خط قرمز آمریکا واروپا گذشته است. وی تاکید کرد که ایران به مساله هسته ای برای مصالح صلح آمیز نگاه می کند. اما کاندولیزارایس گفته است که دنیا اعتقاد دارد که ایران ظرفیت وفن اوری لازم برای رفتن به سوی سلاح های اتمی رادارد. رایس از شورای امنیت خواسته است که این اقدام ایران را حتما در نظر بگیرد.
داریل کیمبال، مدیر موسسه "انجمن کنترل تسلیحات" گفته است که دولت بوش باید در خصوص مساله هسته ای ایران به مذاکره مستقیم بااین کشور بپردازد. اوهمچنین افزوده است آمریکا باید لحن متهاجم خود را کنار بگذاردوبه جای تهدید ایران به گفت وگوبرسر برنامه هسته ای بپردازد. به گفته وی در غیر این صورت ایالات متحده به سمت یک جنگ ومواجهه نظامی با ایران پیش خواهد رفت.
ان بی سی در مقاله ای به قلم هاوارد فاین من نوشته است که ایران دوباره درحال تکرار ماجرای گروگان گیری است. به اعتقاد او درسال 1979 ایرانی ها با گروگان گرفتن دیپلمات های آمریکایی موجب برکناری دموکرات ها از کاخ سفید شده اند وحالا بیست وشش سال پس ازآن واقعه این بار نوبت بوش ومحافظه کاران است که با یک بحران گروگان گیری دوباره هزینه پرداخت کنند. به نوشته او در سال 1979 دولت جوان ایران که احمدی نژاد ممکن است یکی از انها بوده باشد، 52 آمریکایی را برای مدت 444 روز به گروگان گرفتند. امروز تمام دنیا گروگان ایران شده است. نه فقط مذهبی های ایران بلکه کسانی که در آمریکا درحال از دست دادن قدرت هستند بعد از حمله واشغال عراق. ان بی سی سپس می افزاید: "بوش نمی تواند به دنبال آغاز حمله به کشوری باشد در حالیکه کشورهای دیگر او را حمایت نمی کنند. وقتی که هزینه خیلی بالاست ورای دهندگان در اینکه چنین جنگی چه منافعی برایشان دارند شک دارند، جلب حمایت مردم کار دشواری خواهد بود."
نویسنده ان بی سی با اشاره قرار دادن احتمالاتی که برای حمله به ایران وجود دارد درخصوص وضعیت ایران اضافه می کند: "برعکس عراق ایران چندین برابر عراق جمعیت دارد و چندین هزار سال هویت ملی پیوسته را با خود حمل می کند. ایران همچنین توانایی های موشکی دارد که می تواند مناطق مختلفی در خاورمیانه را هدف قرار بدهد. ایران همچنین میلیون ها تن از هوادران شیعه را در عراق به همراه خود داردو حمله به ایران حمله ای به کل شیعیان برای آنها تلقی خواهد شد." وی سپس به مصاحبه خودبا یک ژنرال امریکایی می پردازد ومی افزاید: "سربازان آمریکایی در عراق که با اکثریت شیعه در بسیاری از زمینه ها در حال تعامل هستند در خطر حمله ازسوی انها قرار خواهند گرفت."
از سوی دیگربه گزارش خبرگزاری رویترنیز خبر غنی سازی ایران بعید است که منجر به جلسه زودهنگام شورای امنیت بشود. به دنبال اعلام غنی سازی اورانیوم توسط ایران، اعضای شورای امنیت به انتظار پایان ماه خواهند نشست تا تصمیم خود را برای مواجهه با برنامه هسته ای بگیرند. نماینده فرانسه درسازمان ملل، جان مارک دلاسابیه گفته است هنگامی که این گزارش گرفته شود نسبت به آن واکنش نشان خواهیم داد. نماینده چین درسازمان ملل گفت که هنوز همگی به دنبال حل مساله از طریق دیپلماتیک هستیم .او این موضوع را در پاسخ به کسانی مطرح کرد که گفته بودند زمان آن فرارسیده است که یک گام دیگر در پرونده ایران به جلوتر برداشته شود.
روزنامه استاندارد نوشت که ایران با این کار خود عملا به شورای امنیت سازمان ملل وجامعه بین المللی بی توجهی کرد. این روزنامه به نقل از حسن فیروزآبادی می نویسد: "زمانی که مردم صاحب قدرت هسته ای باشند، کسی نمی تواند علیه آنها اقدام کند." فیروز آبادی ادامه داده است: "دانش هسته ای ایران بومی است و ما می توانیم صدها وهزارها کارخانه غنی سازی راه بیاندازیم. غرب نمی تواند کاری علیه ما انجام بدهد و باید دست دوستی خود را به سوی ما دراز کند." رییس ستاد ارتش اسراییل گفته است اسراییل ایران را دشمن شماره اول خود قلمداد می کند، خطری نه فقط برای اسراییل بلکه برای همه جهان.
گاردین به نقل از انجلا مرکل صدراعظم آلمان می نویسد که آنچه در تهران اعلام شد دلیلی برنگرانی های جامعه بین المللی است. کوفی عنان که در هوگو به سر می برد از طرفین درگیر در ماجرای هسته ایران خواسته است به دنبال راه حل دیپلماتیک باشند.
انتقال 250 تن از اين محموله باارزش که به بانک کرديت سوييس [Crédit suisse]، دومين بانک سوييسي سپرده شده بوده، ازطريق فرودگاه زوريخ صورت گرفته است.
به نقل از روزنامه ليبرته [Liberté] از شهر فريبورگ سوييس، اين محموله در ماه هاي اکتبر و نوامبر در فرودگاه زوريخ- کلوتن به صورت فوق محرمانه بار هواپيماهاي چارتر ايران اير شده است. دليل اين جابجايي عظيم و بي سابقه، جلوگيري از بلوکه شدن اموال جمهوري اسلامي توسط کشورهايي است که به هر قيمت خواستار توقف برنامه غني سازي ايران هستند.
اين حرکت که در پاسخ به مجازات ها و تحريم هاي اقتصادي احتمالي کشورهاي غربي صورت گرفته، به خوبي نشان دهنده قصد و نيت ايران براي ادامه برنامه هسته اي خود می باشد.
يک سازمان مخفي مدارک رسمي و معتبري را از بانک مرکزي ايران ارسال کرده که به خوبي گواه بارگيري 250 تن طلا در زوريخ است و روزنامه سوييسي ليبرته نيز شواهدي در دست دارد که اين ادعا را ثابت مي کند. البته بانک کرديت سوييس طبق قوانين بانکداري نمي تواند درخصوص مشتريان خود اطلاعاتي را فاش کند، ولي اين موضوع را تکذيب نيز نکرده است.
به هرحال، داستان حضور هواپيماهاي چارتر ايران اير در کلوتن، خود گواه اين ادعاهاست...!.
منبع: لیبراسیون ۸ آوریل۲۰۰۶

عکس از روزنامه شرق

از شوخی که بگذریم ٬ این مقاله بسیار مفید و خواندنی را که روز آنلاین به چاپ رسونده توصیه می کنم حتما" بخونید . در ضمن با مقاله ایشان که تو سایت گویا نیوز نوشتند اشتباه نگیرید.
هولوكوست، فلسطين و مسووليت غرب
نخستين بار که من به اروپا آمدم حدود شصت سال پيش بود. در آن ز مان هنوز خاطرات جنگ براي مردم سوئيس كاملاً زنده بود و ما بخوبي مي توانستيم اثرات وقايع گوناگون جنگ را از نزديك لمس كنيم، ضمن آنكه در دانشگاه با كساني روبرو بوديم كه يا خودشان يا كسانشان وقايع زمان جنگ را بخوبي بخاطر داشتند. از آنجا كه سوئيس كشور بيطرفي در جنگ جهاني بود طبيعتاً محل مناسبي براي مصدومين جنگ هم بود و چون اقوام يهودي از مصدومين درجه اول اين جنگ بودند همنشينان ما بيشتر از اينگونه اشخاص تشكيل مي شد. يعني آشنايان ما بيشتر كساني بودند كه در طول مدت جنگ به صور مختلف توانسته بودند از آسيبها خود را نجات دهند و خارج از محيط جنگ، به زندگي خود ادامه دهند. از سال اول دانشگاه كساني همكلاسم بودند كه كليه افراد خانواده خود را از دست داده بودند و در پناه سيستم تعاوني سوئيسي از نوجواني تك و تنها در سايه لطف و مرحمت خانوادههاي سوئيسي در شهر و روستا رشد كرده و بالاخره به دانشگاه راه يافته بودند. مثلاً يكي از دوستان من جوان يهودي لهستانيتباري بود كه شانزده نفر از كسانش از قبيل پدر، مادر، خواهر، برادر، عمو، دايي و خاله خود را در بازداشتگاههاي كشورهاي مختلفي كه زير يوغ ارتش آلمان بودند از دست داده بود و بهمين جهت اغلب در معاشرت با ملل مختلف در 21 سالگي مي توانست به انواع زبانها تكلم كند. من شش ماه با اين جوان همخانه بودم و با شنيدن خاطرات وحشتناك او هميشه فکر ميکردم چگونه اين جوان توانسته است با اين همه مشكلات جانفرسا جان به سلامت در ببرد. همچنان كه مي دانيد، هيتلر قبل از اعلان جنگ به فرانسه و به انگليس، در توطئهاي مشترك با شوروي، لهستان را در سال 1939 ضميمه خاك خود كرده بود و يهوديان را در مرحله نهائي كه قتلعام آنها بود به آنجا منتقل ميكرد. علت عمده اين تصميم هيتلر اين بود كه نميخواست دنيا، بخصوص مردم آلمان از جنايات او يعني يهودي كشياش مطلع شوند. اما يك استاد دانشگاه در اشتوتگارت براي من تعريف كرد كه چگونه آگاهي ملت آلمان از اين فجايع باعث شد بعدها نسل جوان آلمان از هيتلر متنفر شوند.
اما فلسفه اين ضديت با يهود چه بود؟ در پاسخ بايد بگويم به لحاظ تاريخي، در طيفي از اجتماعات مسيحي نوعي دشمني نسبت به يهود وجود داشته است. متعصبين مذهبي معتقدند عيسي مسيح را يك جمع يهودي به روميها كه او را آشوبگر ميناميدند لو داد و آنها او را به قتل رساندند. اين دشمني تاريخي در ميان ملت آلمان هم وجود داشت. هيتلر در كتاب "نبرد من"، اين مسئله را با ابعاد وسيعي در دوران حاضر بيان كرد و حتي يهوديان را عامل شكست آلمان در جنگ بينالملل اول معرفي نمود. او ميگفت يهوديان مانند ميكرب در جامعه ما وجود دارند و مانع وحدت ملل آريائي هستند. آنها نگاهشان به خارج است و ما بايد نسل يهوديان را نه فقط در آلمان بلكه در سراسر اروپا از ميان برداريم. هيتلر نژادها را برحسب يك الگوي هرمگونهاي طبقه بندي كرده بود. در نوك اين هرم نژاد آلماني بعنوان نژاد آريائي خالص و برتر وجود داشت، كمي پائينتر نژاد آنگلوساكسون؛ پس از آنها ايتاليائيها و اسپانيائيها و فرانسويها، سپس اسلاوها و كوليها و پائينتر از همه يهوديان قرار داشتند. و اما در باره از بين بردن آنها در سراسر اروپا: طبق آماري كه اين كشورها در پايان جنگ اعلام كردند، ميزان تلفات يهوديان به اينقرار بود: 90% يهوديان كشورهاي بالتيك، 85% يهوديان لهستان، 82% يهوديان چكوسلواكي، 80% يهوديان يوگسلاوي و سپس اطريش و يونان. در باره اين نسل کشي كتب و خاطرات زيادي منتشر شده است. يكي از كتابهائي كه من در اين باره خواندهام، كتاب اعترافات بازداشتگاه آشويتس در لهستان است. اين شخص در مقدمه كتاب خود چنين گفته است: "من يكي از 11 نفر از محكومين به اعدام هستم كه دادگاه نورنبرگ در باره من حكم صادر كرده و قرار است تا يك يا دو ماه ديگر پس از اتمام كتابم طبق رأي دادگاه به دار آويخته شوم."
در ده ماهي كه دادگاه ادامه داشت، خيلي از حقوقدانان و جامعهشناسان و روزنامهنگاران تقاضاي ديدار و مصاحبه با متهمين را از رئيس دادگاه داشتند ولي رئيس دادگاه اين اجازه را منحصراً به يك استاد روانپزشك داد و او توانست با فرد فرد متهمين مصاحبه بعمل آورد. اين شخص ميگويد من مدت چهار سال مسئوليت اين بازداشتگاه را به عهده داشتم و آنچه انجام دادم بدستور مستقيم هيملر رئيس پليس مخفي بود. روانپزشك از اين شخص ميپرسد شما اغلب صحبت از راه حل نهائي ميكنيد منظورتان از اين جمله چيست. او پاسخ مي دهد: ما حق نداشتيم كلمه اعدام را بكار ببريم چون فرماندهان نميخواستند افراد متوجه سرنوشت خودشان گردند، بهمين علت به جاي كلمه اعدام ما از "راه حل نهايي" صحبت مي كرديم. روانپزشك از او سئوال ميكند طريق عمل شما چه بود؟ او در پاسخ ميگويد: طريق عمل اين بود كه وقتي زندانيان را براي اعدام در نظر ميگرفتيم مردها را براي حمام گرفتن در محل اقامتشان از زنها و فرزندانشان جدا ميكرديم و چون مدتها به آنها امكان حمام گرفتن را نداده بوديم، اين قربانيان وقتي اسم حمام را ميشنيدند با اشتياق بطرف سالنهاي حمام ميشتافتند و هركدام زير يك دوش قرار مي گرفتند. وقتي ما دوشها را باز ميكرديم ابتدا از دوش گازي خارج مي شد و آن بيچارهها تصور ميكردند اين بخار آب گرم است ولي لحظهاي نميگذشت كه گاز كار خود را ميكرد، ابتدا كودكان كه به مسموميت گرفتار ميشدند در مقابل مادرانشان نقش بر زمين مي شدند، سپس خود آنها از پا درميآمدند. وظيفه ما اين بود كه گيسوان زنان را از ته بچينيم و آنرا به كارگاههاي مخصوص بفرستيم، اگر دندان مصنوعي هم داشتند بخصوص اگر طلا در دندانها بكار رفته بود، دندانها را از دهان مردگان درميآورديم. سپس جنازههاي آنها را براي سوزاندن به تنورهاي مخصوص منتقل ميكرديم. روانپزشك ميپرسد ملاك انتخاب براي بردن افراد به اطاق گاز چه بوده است؟ پاسخ ميدهد: سواي سوابق سوئي كه احتمالا از لحاظ سياسي داشتند، ملاك انتخاب وضع بدني افراد بود. اشخاصي را كه از قدرت بدني كافي برخوردار بودند در وهله اول براي كارهاي اجباري در صنايع جنگي موقتاً زنده نگاه ميداشتيم ولي افرادي كه ضعيف يا فرتوت بودند يا كودك و نوجوان ميرسيدند فورا روانه اطاق گاز مي كرديم.
قربانيان آشويتس
آيشمن كه مسئوليت كشتار يهوديان را در سراسر جبههها بعهده داشت در اواخر جنگ گزارشي براي هيملر رياست پليس ويژه تهيه كرده بود. در اين گزارش آمده بود که در آشويتس دو ميليون و نيم نفر بوسيله گاز كشته شدهاند و علاوه بر آن تقريباً پانصد هزار نفر هم از بيماري و كمغذايي از بين رفتهاند. بغير از آشويتس حدود 8 يا 9 بازداشتگاه ديگر هم وجود داشت كه البته همه آنها به وسعت آشويتس نبودند. در آشويتس روزانه 1800 نفر را به اطاقهاي گاز مي فرستادند. اين را هم بايد افزود که از سال 1943 تمام آرشيوهاي موجود در ممالك اروپايي نشان ميدهد كه متفقين و آمريكائيها از جزئيات اين كشتارها خبر داشتند و با قدرتي كه از نظر نيروي هوايي بدست آورده بودند به آساني ميتوانستند مسير قطارهايي را كه اين فلك زدهها را به بازداشتگاههاي مرگ منتقل ميكردند بمباران نمايند، بقسمي که پليس آلمان كنترل قطار و زندانيان را از دست بدهد ولي هرگز متعرض اين قطارها نشدند. اما بخشي از مسئوليت اصلي هم متوجه واتيكان است كه با گزارشهائي كه كليساها و كشيشهاي وابسته به آن از سراسر اروپا ميدادند، مي توانست دست به اقدام بزند، ولي جز در موارد خصوصي كه كشيشها اقدام كردهاند خود واتيكان اشارهاي به اين جنايات نكرد. غير از اين موارد دلائل زيادي در دست است كه پايتختهائي از قبيل لندن و واشنگتن كه آلمانها به آنها دسترسي نداشتند از اين جنايات باخبر بودند ولي تا آخر جنگ اشارهاي به جنايات هيتلر نكردند. نتيجه آنكه اگر چه اينها در جنگ با هيتلر پيروز شدند ولي آن سكوت و در نتيجه وجدان معذب آنها بعد از جنگ بخوبي آشكار شد. بخصوص كه دادگاه نورنبرگ تمام اين جنايات را به مدت ده ماه در سال 1946 براي جهانيان به نمايش گذاشت. به نظر من همين عذاب وجدان عامل اصلي ايجاد اسراييل شد. حق السكوتي كه متفقين فاتح به بازماندگان يهوديان دادند.
ايجاد دولت اسراييل
بدون شك زمينه اصلي ايجاد اسراييل نتيجه جنبش صهيونيسم است كه اساس آنرا تئودور هرتزل روزنامهنويس مجار كه در اواخر قرن 19 در پاريس زندگي ميكرد گذاشته است. او در تاريخ 1896، متأثر از حملاتي كه در روسيه و ديگر كشورهاي اروپاي شرقي مرتباً به محلات و مجتمعهاي يهودينشين قديمي رخ مي داد، سعي کرد نشان دهد كه قوم يهود با تعصبي كه نسبت به دين يهود و زبان عبري از خود نشان ميدهد نخواهد توانست هرگز در جامعه مسيحي اروپايي مستحيل گردد. اين فكر نويسنده مجاري بخوبي در ميان يهوديان اروپائي رشد كرد، بخصوص كه در همان ايام يك افسر فرانسوي بنام دريفوس [يهودي مذهب] به خطا متهم به جاسوسي به نفع آلمان شد. نويسنده معروف اميل زولا با اعتقاد به اينكه اين اتهام نادرست است به دفاع از دريفوس برخاست. شخصيتهائي چون ژورس و كلمانسو به دفاع از او قد علم كردند و سالها اين مسئله جامعه فرانسه را به دو قسمت تقسيم كرد: طرفداران دريفوس كه بيشتر دموكراتمنش و عدالتخواه بحساب ميآمدند و مخالفين او كه مردمان متعصب و محافظهكاري بودند. اين مشاجره بيش از سي سال ادامه داشت تا بالاخره بيگناهي دريفوس ثابت شد و اين جريان به حيثيت و اعتبار معنوي يهوديان افزود و صهيونيسم از آن بهره گرفت.
اولين كنگره صهيونيسم به ابتكار هرتزل در سال 1897 در شهر بال تشكيل شد. نتيجه اين كنگره تشويق و تقويت مهاجرت يهوديان به سمت فلسطين شد. در آن زمان فلسطين جزئي از امپراتوري عثماني بود و اقليت ناچيزي كه تعدادشان از دوازده هزار نفر تجاوز نمي كرد از يهوديان در فلسطين زندگي مي كردند. در نتيجه سيل مهاجرين يهودي كه روز بروز رو به افزايش بود در سال 1909 شهر تلآويو را ايجاد كردند و در سال 1917 يعني اواخر جنگ بينالملل اول، بلفور نخست وزير محافظهكار انگلستان اعلاميهاي صادر و توصيه كرد كه در فلسطين يك كانون يهود بوجود آيد؛ در حاليكه در همان زمان به علت رقابت انگلستان با امپراتوري عثماني دولت انگليس قبايل عرب را تشويق به ايجاد يك دولت مستقل عرب مي كرد. در سال 1920 انگلستان از جامعه ملل اجازه گرفت كه فلسطين را تحت الحمايه خود قرار دهد. در حقيقت دولت انگليس هم جريان مهاجرت يهوديان را تقويت ميكرد و هم يهوديان ثروتمند را در خريدن اراضي وسيع در فلسطين تشويق مي كرد. موفقيت اقتصادي يهوديان و همچنين ايجاد يك ارتش خصوصي يهودي با تأييد انگلستان سبب رقابت و حسادت اعراب شد كه عواقب آنرا بخوبي در سالهاي بعد ديديم.
در باره صهيونيسم مورخ معروف اسراييلي بنام بوني موريس اينگونه تعريف ميكند: صهيونيسم هميشه دو چهره دارد، يكي با چهره اخلاقي كه آماده مذاكره و اهل مسالمت است و دومي خودخواه و رياكار و سلطهجوست. متأسفانه بايد گفت روز بروز چهره دوم قويتر شده است و همين چهره خصمانه صهيونيسم از سالهاي قبل از جنگ جهاني دوم بناي فشار را در فلسطين گذاشت و تعداد زيادي از ساكنان اين كشور را وادار به مهاجرت كرد. از سال 1935 درگيريها آغاز شد تا اينكه ضديت هيتلر با يهوديان بالا گرفت و در دوران جنگ جهاني دوم يهوديان بصورت نخستين قربانيان اين جنگ جلوه كردند. در نتيجه جنايات هيتلر در مورد يهوديان موجب مظلوميت آنها شد و اين مظلوميت عامل عمده ايجاد دولت اسراييل در فلسطين گرديد. سازمان ملل متحد در نوامبر سال 1947 تقسيم سرزمين فلسطين را ميان اسراييل و اعراب [فلسطينيان] بتصويب رساند، يعني اين قطعنامه را با اكثريت دو ثلث آراء تصويب كرد. يكي دولت اسراييل با حق استفاده از 54% و ديگري فلسطين با حق استفاده از 46% از اراضي فلسطين و سومي بيتالمقدس و نواحي اطراف اين شهر كه قرار بود سازمان ملل آنرا اداره كند. ولي در نتيجه حملات مختلف اسراييل به سرزمينهاي فلسطينيان مرتباً اراضي اعراب به تسلط اسراييل در آمد، بطوري كه در حال حاضر سهم فلسطينيان به عوض 46% كه در ابتدا بوسيله سازمان ملل تصويب شده بود به 22% تنزل پيدا كرده است. مثلاً در نهم آوريل سال 1948 يك گروه از تندروهاي در اسراييلي به ده ديرياسين در حومه بيتالمقدس حمله كردند و بيش از 100 نفر را بقتل رساندند. اين حملات و كشتارها بكرات تكرار شد و در نتيجه آن صدها هزار نفر از فلسطينيان از سرزمين خود رانده شدند.
يكي از خطاهاي مدهشي كه دولت اسراييل با همراهي انگلستان و فرانسه انجام داد اين بود كه در 26 ژوئيه 1956 بعد از اينكه جمال عبدالناصر رهبر مصر اقدام به ملي كردن كانال سوئز كرد انگلستان و فرانسه كه از سهمداران عمده كمپاني سوئز بودند تصميم به حمله نظامي به مصر گرفتند . اسراييل هم در اين عمل تجاوزكارانه شركت كرد و براي توجيه عمل خود مدعي شد كه جمال عبدالناصر قصد حمله نظامي به اسراييل را داشته است. در صورتي كه آرشيو وزارت امور خارجه انگلستان كه اخيراً باز شده است نشان ميدهد كه در آنزمان جمال عبدالناصر محرمانه به اسراييل پيشنهاد انعقاد قرارداد صلح را داده بود. اين مشاركت اسراييل با انگليس و فرانسه، يعني دو كشوري كه هنوز دست از مطامع و تجاوزات امپرياليستي خود برنداشته بودند لطمه شديدي به حيثيت جهاني اسراييل زد و به دنيا ثابت كرد كه اين كشور هيچ احساس همدردي با كشورهاي جهان سوم ندارد و در حقيقت به گفته خيلي از مفسرين تبديل به پايگاهي علني از غرب بخصوص آمريكا در دل خاورميانه شد . همين امر اسراييل و فلسطين را در دو قطب مقابل هم قرار داد.
به دلائلي كه گفتيم، اسراييل طي نيم قرن گذشته هيچگاه نخواست در درگيري با مردم فلسطين راه انصاف و عدالت را در پيش گيرد و منحصراً از يك طرف به اتكاي سوابق ديني ملت اسراييل كه به تورات و اسطوره برميگردد براي خود حق و حقوقي را در نظر دارد كه با هيچ منطق و ملاك امروزي قابل قبول نيست، و از طرف ديگر موضع بيرحمانه دول بزرگ و صهيونيسم جهاني عملاً به حمايت بيدريغ اسراييل پرداخت. نمونه اين تحول را ميتوان در تلاش شبانهروزي كلينتون براي مذاكرات سهجانبه ديد كه در روزهاي پاياني رياست جمهورياش دنبال كرد ولي نتوانست به نتيجه برساند و هنوز سه مشكل اساسي از 1948 تاكنون باقي است: 1] بازگشت پناهندگان فلسطيني به سرزمين خود كه سازمان ملل متحد تعداد آنها را به چهار ميليون تخمين زده است كه در حقيقت راندهشدگان دولت اسراييل هستند؛ 2] سرنوشت بيتالمقدس و 3] استقرار حاكميت دولت فلسطين. اميد ميرود كه با مقاومت ملت فلسطين بخصوص با موفقيت جنبش حماس كه در نتيجة از جانگذشتگي مردان و زنان اين جنبش در انتخابات اخير بوقوع پيوست پايان شب سيه براي ملت رنجديده فلسطين سپيد شود به شرط آنكه بياعتنايي اسراييل همه مصوبات و قطعنامههاي سازمان ملل را بلا اجرا نگذارد.
معهذا چون در اين گفتار از دو مقوله يكي هولوكوست و ديگري سرنوشت فلسطين در ارتباط با اسراييل سخن گفتهايم، بيمناسبت نميدانم بحث را با گفتة پر مغز ادوارد سعيد متفكر مبارز فلسطيني به پايان ببرم. او مي گويد: "اينكه بعضي از طرفداران ما از روي خامي و سادهلوحي ميگويند هولوكوست را صهيونيستها جعل كردهاند ادعاي باطلي است كه مطلقاً به ما كمك نميكند زيرا اين واقعه از نظر تاريخ جهان مسئله انكارناپذيريست بخصوص كه پذيرفتن واقعيت هولوكوست و جنون كشتار بيرحمانه و ظالمانه يهوديان به وسيله هيتلر به ما يعني ملت فلسطين فرصتي مي دهد تا بتوانيم حقانيت سرنوشت خودمان را بخوبي به دنيا ثابت كنيم يعني پذيرفتن اين واقعيت به ما اين مشروعيت را مي دهد تا بتوانيم رابطه اي ميان هولوكوست و بيعدالتيهائي كه صهيونيستها در حق ملت فلسطين امروزي روا مي دارند برقرار كنيم."
در آخرين روزهاي اسفند ماه گذشته اخبار مربوط به درگيري مسلحانه يک گروه مسلح با نام جندالله در تاسوکي تنها زماني امکان انتشار گسترده در رسانه هاي داخلي را يافت که منجر به کشته شدن 22 تن از مقامات محلي شد. اگر چه مقامات جمهوري اسلامي ناآرامي هاي اخير در استان سيستان و بلوچستان را به اشرار نسبت مي دهند، اما اوضاع در اين استان روز به روز پيچيده تر مي شود. دور تازه ناآرامي ها که از ارديبهشت سال گذشته نشانه هاي آن نمايان شده بود، اکنون به يکي از مشکلات حاد دولت بدل شده است.
اگر چه در نخستين روزهاي دي ماه اخباري مبني بر ربودن 9 تن از پرسنل نيروي انتظامي منتشر شد، مسئولان دولتي اين ربايش اين افراد را بيش از هر چيز فتنه اشرار نام دادند و تلاش کردند با نسبت دادن اين ماجرا به قاچاقچيان مواد مخدر، مانع از تلقي سياسي نسبت به اين ماجرا شوند. اما درگيري در تاسوکي، مقامات دولتي را چنان غافلگير کرد که نتوانستند بارديگر اين ماجرا را به اشرار عادي نسبت دهند. عبدالمالک ريگي رهبر گروه موسوم به جندالله اين بار براي انتشار رسانه اي عمليات شبه نظاميان سني خود، ضمن تهيه فيلم از عمليات تاسوکي، اندکي بعد فيلم گروگان هاي خود را از شبکه الجزيره پخش کرد تا به مقامات دولتي نشان بدهد کارش را خوب بلد است. تنها سه هفته پس از اين ماجرا بود که خبرگزاري هاي نزديک به دولت از مرگ عبدالمالک ريگي خبر دادند. روزنامه کيهان تيتر اول روز 17 فروردين خود را به "هلاکت عبدالمالک ريگي و 11 تروريست جاده زابل طي يک عمليات پيچيده و غافلگيرانه" اختصاص داد. خبرگزاري انتخاب نيز از قول منابعي در نيروي انتظامي اين خبر را تاييد کرد.
با اين همه وزارت کشور جمعه گذشته ضمن تکذيب چنين خبري اعلام کرد "نه تنها ريگي به هلاکت نرسيده بلکه هيچ يک از گروگان هاي او نيز آزاد نشده اند". دو روز نيز پيش اخباري مبني بر ربودن مدير شرکت توزيع فرآورده هاي نفتي اين استان و ترور يک از روحانيان دفتر نمايندگي ولي فقيه در مرکز آموزش عالي ايرانشهر منتشر شد. اين خبرها از يکي از فقير ترين استان هاي شرقي کشورمي آيد، جايي که اکثريت آن را مسلمانان سني تشکيل مي دهند.
آفريقاي ايران
بر اساس آخرين سرشماري مرکز آمار ايران در سال 1375، استان سيستان وبلوچستان داراي جمعيتي بالغ بر 579/722/1 نفر بوده که 528/794 نفر در نقاط شهري و 928051 نفر ديگر در نقاط روستايي آن سکونت داشته اند. به گزارش مرکز آمار اکثر جمعيت اين استان را مسلمانان تشکيل مي دهند و فقط 2590 نفر از وابستگان اقليتهاي مذهبي [ زرتشتي، مسيحي و کليمي و ..] در آن ساکن هستند. با اين همه در ميان مردم مسلمان ساکن اين منطقه، تنها اقليتي شيعه اثني عشري ، و بقيه سني حنفي مذهب هستند. شيعيان اغلب در منطقه سيستان و بخشي از زاهدان ساکن اند و سني ها ساکن منطقه بلوچستان.
درباره بي توجهي دولت مرکزي در همه اين سال ها به موقعيت اقتصادي و اجتماعي مردم اين استان همين بس که به گفته معاون حقوقي و سجلي ثبت احوال كشور، سيستان و بلوچستان در کنار هرمزگان و خراسان جنوبي سه استاني هستند که هنوز تعداد زيادي از بوميان آن از داشتن شناسنامه ايراني محروم اند، و يکي از اعضاي مجلس هفتم اين استان را "آفريقاي ايران" نام داده است.
وقتي در سال هاي پس از انقلاب، ناآرامي هايي در اين استان روي داد مسئولان با استناد به شرايط خاص، با شدت عمل بسيار با مردم برخورد کردند. در سال هاي حضور برخي از چهره هاي تندرو دراين استان هم نگاه امنيتي پر رنگ تر شد،و در واقع دولت با استفاده از ابزارهاي امنيتي به اعمال حاکميت در اين مناطق پرداخته است. اين وضع در دوره رياست جمهوري خاتمي به خاطر توجه بيشتر به سني ها و رابطه خوب خاتمي با رهبران معنوي سني هاي اين استان، تا حدود قابل توجهي تغيير کرد. در آن دوران بسياري از مشکلات سيستان و بلوچستان با پادرمياني ريش سفيدان حل مي شد.شايد همين نکته و خاطره تلخ فشارهاي پنهان در سال هاي پيش از خاتمي، که در پاره اي موارد به سرکوب و حذف رهبران سني منجر شده بود، آنها را واداشت تا در جريان انتخابات رياست جمهوري از مصطفي معين حمايت کنند. آنها هم چنين در دور دوم انتخابات رياست جمهوري ترجيح دادند آراي خود را به نفع هاشمي رفسنجاني به صندوق بريزند.
مولوي عبدالحميد امام جمعه اهل سنت زاهدان، درست در آستانه دور دوم انتخابات رياست جمهوري هشدار داده بود که "به قدرت رسيدن يک دولت افراطي به ضرر کشور است". عبدالحميد هم چنين گفته بود که: "شرايط داخلي و خارجي كشور به هيچ وجه ايجاب نميكند كه يك دولت تندرو و انحصارطلب در كشور باشد و خودمحوري و تنگ نظري را اعمال كند، دولتي ميتواند مملكت را نجات دهد كه رييس آن انساني دورانديشي و فراجناحي باشد، تنگنظري و تندروي و طرد نيروهاي انقلاب به ضرر همه است". نگراني امام جمعه اهل سنت زاهدان بيشتر از اين رو بود که مسلمانان اهل سنت اگر چه بر طبق قانون اساسي و به خاطر مسلماني، اقليت به حساب نمي آيند، اما رفتار برخي ازمقامات تندرو شيعه، آن ها را به اقليتي خاموش بدل کرده که به تدريج با حکومت به مشکل برخورده اند. لذا حضور يک دولت متعصب شيعه مي تواند اين مشکلات را عميق تر و پيچيده تر کند.
امام جمعه اهل سنت زاهدان در حالي اين هشدار را مي داد که پيش از آن در ارديبهشت ماه گذشته شبکه العربيه گزارش کرده بود "يک گروه ناشناخته از مسلمانان سني مذهب در ايران سر يکي از ماموران امنيتي ايران را که يک ماه پيش به گروگان گرفته بودند، از بدن وي جدا کرده اند". در بخش هايي از اين فيلم مردي با صورت ماسک زده گروگاني با چشمان بسته را که شهاب منصوري نام داشت و از سوي جندالله به عنوان يکي از مقامات امنيتي جمهوري اسلامي معرفي شده بود به زمين زد و مردي ديگر با چاقو به او نزديک شد. اين شبکه تلويزيوني، رئيس اين گروه را عبد المالک بلوچي معرفي و اعلام کرد که از نام و لباس اين گروه مشخص است که از اهالي استان سيستان و بلوچستان هستند.
مقامات کشور اما در اواخر تيرماه اعلام کردند: "هفت نفر از عوامل خارجي ترور يك مقام دولتي در سيستان و بلوچستان دستگير شدند. هفت نفر از اتباع افغانستان كه در هفته جاري، مدير حراست ثبت احوال زاهدان را ترور كرده بودند، توسط مأموران دستگير شدند. افراد مذكور كه داراي مدارك جعلي ايراني بودند و اين مسئول محلي را با استفاده از مسلسل خودكار ترور كردند". و به اين ترتيب هرگز ماجراي فيلم پخش شده توسط العربيه تاييد نشد.
مناقشه پر خطر
پيش بيني مولوي عبدالحميد از نخستين روزهاي پس از انتخابات به تدريج به واقعيت پيوست. وقتي نگاه امنيتي در انتخاب مقامات محلي استان سيستان و بلوچستان نيز همچون ساير استان ها از سوي دولت پر رنگ شد، به تدريج ناآرامي هايي در مناطق مختلف اين استان رخ داد. مسئولان از انتشار اخبار مربوط به اين وقايع در روزهاي نخست جلوگيري کردند، اما با اين همه وقتي گروه جندالله در اوايل دي ماه گذشته 9 تن از ماموران مرزباني را ربود و به گروگان گرفت، اخبار اين ماجرا در رسانه هاي داخلي منتشر شد. سرتيپ مهدي محمدي فرد، معاون پارلماني نيروي انتظامي در همان روزهاي نخست ربايندگان را اشرار خواند و گفت: "تهديد و باج خواهي فايده ندارد و نيروي انتظامي به راحتي مي تواند با استفاده از عناصر محلي خود با آنها مقابله کند" .او همچنين هشدار داد که: "بزودي آنها را در هر کجا که باشند قلع و قمع مي کنيم".
اندکي بعد وزير اطلاعات نيز اعلام کرد که: "اگر متجاوزين و متخلفين اين عمل زشت به کار قبيح خود ادامه دهند و اين سربازان مدت بيشتري در دست آنان بمانند، خود و حاميانشان سخت تنبيه خواهند شد". محسني اژه اي در پاسخ خبرنگاران که به تجمع خانواده سربازان در مقابل رياست جمهوري اشاره کردند و گفتند: "گروگان گيران به خانواده سربازان گفته اند اگر تا سه روز ديگر مبلغ 500 ميليون تومان پرداخت نشود و چهارگروگان ما آزاد نشوند هر روز يکي از سربازان را خواهند کشت"، وعده داد که "نهايت تلاش را مي کنيم که اين عزيزان زودتر و به سلامت به نزد خانواده هايشان بازگردند و اگر گروگان گيران مرتکب چنين جنايتي که شما گفتيد شوند خيلي سخت با آنان و حاميانشان برخورد خواهد شد".
يازدهم بهمن ماه روزي بود که وزير اطلاعات به وعده اش عمل کرد و هفت نفر از ماموران به گروگان گرفته شده، آزاد شدند، اما يک نفر از آنان که بر اساس اطلاعيه گروه ريگي، درجه دار نيروي انتظامي بود به قتل رسيد. البته پس از پايان ماجرا مسئولان درباره چگونگي آزادي ربوده شدگان به خبرنگاران هيچ توضيحي ندادند، و برخي منابع خبري اعلام کردند اين اقدام با پادرمياني ريش سفيدان محلي صورت گرفته است.
تاسوکي، شکست نگاه امنيتي
روز 26 اسفندماه سايت بازتاب خبر داد: "مقارن ساعت 1:20 بامداد امروزكارواني متشكل از برخي مسئولان استان سيستان و بلوچستان كه پس از شركت در يادواره شهداي دولتي مقدم از زابل عازم زاهدان بودند، در محدوده پل شيله زابل به آنان تيراندازي شد كه در جريان اين تيراندازي تعداد 22 نفر شهيد و تعداد 7 نفر نيز مجروح شدند". فرمانده نيروي انتظامي کل کشور فرداي آن روز براي بررسي اين حادثه به زاهدان سفر کرد. احمدي مقدم در زاهدان اعلام کرد اقدامات گروه جندالله توسط برخي از کشورهاي خارجي مورد حمايت قرار مي گيرد.او اعلام کرد: "عاملان شرور اين حادثه كه تعدادشان 12 تن بوده است، در حالي دست به عمل جنايتكارانه كشتار 22 تن از هموطنان در محور زابل ــ زاهدان زدند كه لباس مبدل پليس را بر تن داشتند".
استاندار سيستان و بلوچستان نيز همزمان گفت که "گمان مي کند اين افراد به قصد ايجاد تفرقه بين شيعيان و سني ها دست به اين کشتار زدند". مدتي بعد خبرگزاري فارس گزارش داد که "در اين درگيري حسنعلي نوري فرماندار زاهدان مورد اصابت 5 گلوله قرار گرفت كه در حال حاضر وضعيت عمومي وي وخيم گزارش شده است". اين خبرگزاري همچنين نوشت: "مسئول حراست فرمانداري زاهدان هم در اين درگيري به شهادت رسيد و فرزند سرهنگ گلزايي از فرماندهان ارشد سپاه و مسئول حراست شركت آب و فاضلاب استان و مسئول حراست هلال احمر در اين درگيري به شهادت رسيدند".
چندروز بعد شبکه تلويزيوني الجزيره تصاويري از 7 مرد با عنوان گروگانهاي ايراني در بند گروه موسوم به "جندالله" پخش کرد.در اين تصاوير بار ديگر "مردي در لباس محلي ديده مي شود که خود را عضو گروه جندالله معرفي و تهديد مي کند در صورت آزاد نشدن 5 تن از اعضاي اين گروه، که به ادعاي وي در اختيار مقام هاي ايراني هستند، گروگان ها کشته خواهند شد". در ادامه اين فيلم گروگان ها با ذکر نام خود و در حالي که تصاويري از کارت هاي شناسايي آنها پخش مي شد، از مقام هاي مسئول ايراني درخواست کمک کردند .
از اين پس بود که نام عبدالمالک ريگي در رسانه هاي داخلي بارها تکرار شد. او که به گفته برخي منابع بيست و هفت ساله و از اهالي استان سيستان و بلوچستان ايران است، يکي از اعضاي طايفه بيش از سيصد هزار نفري ريگي است. مقامات دولتي عبدالمالک را فردي مانند زرقاوي توصيف و اعلام کرده اند که او به گروه هايي نظير القاعده و طالبان نزديک است. اين مقامات در عين حال گفته اند که عبدالمالک توسط انگليس و امريکا حمايت مي شود. با اين حال هنوز هيچ اطلاع ديگري درباره عبدالمالک ريگي و گروه او منتشر نشده است. رييس قبيله ريگي، امان الله ريگي نام دارد. او که پيش از انقلاب سمت هايي هم چون شهرداري آبادان و نمايندگي مجلس از زاهدان را داشت، در حال حاضر درخارج از کشور زندگي مي کند، و يکي از طرفداران تشکيل يک حکومت فدرال در ايران است.
شايعه پر هزينه
سه هفته پس از ماجراي تاسوکي خبرگزاري هاي نزديک به دولت از تحقق برخورد با گروه جندالله خبر دادند. روزنامه کيهان که از طرفداران برخورد امنيتي با همه مسائل است همزمان با انتشار اين خبر، گزارشي از جشن و شادماني در استان سيستان و بلوچستان، به نقل از خبرنگار خود در زاهدان منتشر کرد و تيتر اول پنج شنبه گذشته خود را به"هلاکت عبدالمالک ريگي و 11 تروريست ديگردر يک عمليات پيچيده و غافلگيرانه" اختصاص داد. اما وزارت کشور، جمعه گذشته اين خبر را تکذيب کرد. عبدالمالک ريگي هم پس از انتشار اين خبر در تماس با شهرياري، نماينده زاهدان در مجلس هفتم،او را تهديد کرد که چنانچه اعضاي گروهش که در زندان به سر مي برند، آزاد نشوند، نه تنها گروگان ها کشته خواهند شد، بلکه خود او نيز ترور خواهد شد.
تنها ساعاتي بعد از انتشار اخبار مربوط به اين تماس، خبرگزاري آفتاب از قول يک منبع آگاه از ترور چندين نفر در ايرانشهر خبر داد.اين"منبع آگاه" گفت: "ديروز چندين نفر مورد حمله افراد مسلح قرار گرفتند. در جريان اين درگيريها رابط فرهنگي دفتر نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در مركز آموزش عالي ايرانشهر با شليک هشت گلوله مورد حمله قرار گرفت که هم اکنون در بيمارستان بستري است. از سوي ديگر رئيس شرکت نفت ايرانشهر توسط همين اشرار ديروز بعدازظهر ربوده شد". اين مقام دولتي هم چنين اضافه کرد: "هم اکنون سرويس هاي جاسوسي در خارج از مرزهاي شرقي ايران فعال شده اند و اعضاي اين گروهکها نيز توسط آنان ،تغذيه فکري و مادي مي شوند".
اگر چه هنوز اخبار کاملي درباره ماهيت وقايع سيستان و بلوچستان انتشار نيافته، اما هنوز صداي مولوي عبدالحميد امام جمعه اهل سنت زاهدان شنيده مي شود که: "رفع فقر و فساد و تبعيض مسالهاي نيست كه با شعار دادن حل شود، ميدان شعار تمام شده است و فايدهاي هم به حال جامعه ندارد، حل بحرانهايي اين چنيني قبل از اينكه به شعار بسته باشد نيازمند تدبير است... اگر مشكل دروني ما حل نشود و نارضايتي و فاصله بين مردم و حكومت ايجاد شود، باعث سوءاستفاده دشمن خواهد شد و اين درست نقطه اي است كه آسيب پذيري نظام را افزايش خواهد داد".
آيا ترکيب پر شمار مردان نظامي- امنيتي کابينه اجازه شنيدن اين سخنان را خواهند داد؟
اسفنديار صفاري
۲۱ فروردین ۱۳۸۵ برگرفته از سایت خبری تحلیلی روز آنلاین
عکس از فارس نیوز

ضمنا" عکسهای مربوط به رزمایش ( مانور ) موسوم به پیامبر اعظم (ص) را نیز همینجا ببینید .


ما با طرح "افسانه بودن هولوكاست" و زير سئوال بردن يهودكشی هيتلر به دنبال كدام عايدی هستيم و چه چيزی را در حساب شخصیمان ذخيره خواهيم كرد؟ در داستان يهودكشی ما نه رنج و دردی كشيدهايم و نه رنج و دردی بر كسی تحميل كردهايم. اكنون اما چرا و به چه علت پای ما و مردم ايران بايد به چنين خاطره دردناكي گشوده شود؟ حمايت از فلسطين نه لزوماً با انكار ظلمهايی كه بر قوم يهود رفته حاصل میشود
در سال 1947 براي تحصيل در دانشگاه ژنو به اروپا رفتم. اين اولين باري بود كه از نزديك اروپا را ميديدم و جالب آنكه علاوه بر ديدار از اروپا اين فرصت نيز نصيب من شده بود تا آثار باقي مانده از جنگ جهاني را نيز در اذهان و صورت مردم از نزديك مشاهده كنم. دوستانم آنچه را كه در اين جنگ اتفاق افتاده بود برايم باز گو ميكردند و در ميان تمام آن گفتارها، آنچه متأثر كنندهتر از همه بود، رفتاري بود كه ماموران ويژه نظامي آلمان (اس اس) با خانوادههاي يهود داشتند. خانوادههايي كه گويي تنها جرمشان اعتقاد به يك دين الهي بود و لاغير. دولت آلمان كه اداره آن مبتني بر فاشيسم هيتلري صورت ميگرفت، يهوديان را از تمام فعاليتها منع كرده و باب معيشت را نيز به روي آنان بسته بود. اينچنين بود كه يهوديهاي آلماني مهاجرت به اروپا و آمريكا را آغاز كردند. اما ستاره اقبال آنها گويي خاموش بود كه هيتلر اشغال كشورهاي اروپايي را نيز در دستور كار خود قرار داد. فرانسه، بلژيك، هلند، يوگسلاوي و لهستان يكي پس از ديگري آماج حمله هيتلر قرار گرفتند و ضديت او با يهود از مرزهاي محدود آلمان به ديگر كشورهاي اروپايي صادر شد. اكنون مقررات ضديهود ديگر فقط در آلمان نبود كه دامان يهوديان را ميگرفت، بلكه در ممالك اشغال شده نيز به اجرا درميآمد.
وقتي در تعطيلات تابستان به پاريس رفتم، دوستانم برايم تعريف كردند كه سربازان آلماني چگونه به خانههاي يهوديان يورش و آنها را به اسارت ميبردند. اسارت در يك بازداشتگاه و پس از آن اسارت در بازداشتگاهي با شرايط سختتر از بازداشتگاه اول و... تا آنجا كه نوبت به مرگ واقعي پس از اين مرگ تدريجي فرا ميرسيد. آنهايي كه از اين بازي جان سالم به در ميبردند حتي بيشتر از هفت درصد بازداشتشدگان را هم شامل نميشدند و غيريهودياني كه از بازداشت آلمانيها جان سالم به در ميبردند نيز خود گواه اين مدعا بودند كه يهوديان در اين بازداشتگاهها تحت بيشترين فشارها قرار ميگرفتند. در آن سالهايي كه در پاريس بودم، به لطف يكي از دوستان با زني يهودي آشنا شدم كه از شناسائي دقيقتر بازداشتگاههاي يهودستيزانه هيتلر پيدا كرده بود. او به بازداشتگاه آشويتس در لهستان فرستاده شده بود. او ميگفت وقتي ميخواستند ما را با قطار از فرانسه به لهستان انتقال دهند براي اينكه ما در واگن قطار خودمان را به قصد فرار از پنجره به خارج پرتاب نكنيم لخت عريان همه ايستاده مدت سه روز بايد در قطار بمانيم و دو زن در طول سفر حامله بودند كه در بين راه نوزاد به دنيا آمد و افسر آلماني دستور داد فوراً نوزاد را از پنجره به خارج پرتاب كردند. او تعريف ميكرد كه غذاي آنها در اكثر اوقات سوپي بود تشكيل شده از پوست سيبزميني. اين زن يهودي همچنين توضيح ميداد كه چگونه مأموران هيتلري شبانه به داخل بازداشتگاه ميآمدند و هر فردي را كه به بيماريهايي همچون تيفوس يا اسهال خوني مبتلا بود، روانه اتاق گاز ميكردند. او از استخرهايي با دماي 29 درجه زير صفر سخن ميگفت كه بازداشتيها را درون آن ميانداختند و پس از آن روانه حمام بغايت داغ ميكردند و در اين ميان اطبا و دانشمندان پزشكي خود را براي مطالعات لازم بر روي اين تيرهبختان اعزام ميكردند. پس از اين عمليات كمتر فردي از آنها زنده ميماند. بسياري از اين جنايات قابل كتمان نيز نيست. چرا كه در دادگاه نورنبرگ برخي از ژنرالهاي آلماني خود از چنين فجايعي سخن گفتند. و فيلمهائي كه از اين فجايع براي هيتلر ساخته بودند به نمايش گذاشتند. مخالفت هيتلر و نظام فاشيستي او با يهوديان دلايلي تاريخي و اجتماعي داشت. در تاريخ روايتي اسطورهاي وجود دارد كه ميگويد يهوديان عيسي را به روميان لو دادند و اينچنين است كه بدبيني به يهوديان در ذات انديشه كاتوليكها نشسته است. اما از اين داستان اسطورهاي و تاريخي كه بگذريم در ضديت كاتوليكها با يهوديان ريشهاي ديگر نيز نهفته است كه براي شناخت آن بايد به گذشته رفت. به دوران فئوداليته در قرون وسطي. در آن دوران اشراف اروپا، يهوديان را از مالكيت زمين ممنوع كردند چرا كه از ورود يهوديان به جرگه اشراف ترسان و لرزان بودند. يهوديان منحصراً به بازرگاني و تجارت پرداختند و از فئوداليته كه به اشرافيت منتهي ميشد بازماندند. اما با ظهور انقلاب صنعتي در قرن هجدهم ميلادي كاپيتاليسم و سرمايهداري بر كرسياي نشست كه تا پيش از آن فئوداليسم نشسته بود. «پول» در نقطه محوري همه امور قرار گرفت و قيود مذهبي و اجتماعي به تبع انديشههاي آدام اسميت از عرصه زندگي اجتماعي كنار رفتند تا عرصه براي حضور «پول» در نقطه مركزي زندگي اجتماعي گشوده شود. يهوديان كه در عصر گذشته فارغ از زمينداري و فئوداليسم با تجارت و اقتصاد خو گرفته بودند، اكنون به لحاظ اقتصادي موفقترين قوم در عصر جديد بودند. اين ضربالمثل در ميان فرانسويها معروف و مثالزدني است كه »يكي با تپانچه خود يك يهودي را تهديد كرد؛ يهودي با دست به تپانچه او زد و گفت: اين را چند ميفروشي.« اشراف زميندار بدين ترتيب اگرچه جاي خود را به يهوديان ثروتمند و اقتصادباور نداده بودند اما ديگر نميتوانستند يهوديان را شهروندي درجه چندم و ناشايست معرفي كنند. اينچنين بود كه حسادت اشرافيت اروپايي دامان يهوديان را گرفت و در حافظه آنها ماند تا زماني كه با يهودكشي هيتلري پرونده آن گشوده شد. هيتلر از زمينه منفي موجود در ذهن بورژوازي عليه يهوديان استفاده كرد و يهودستيزي خود را سامان بخشيد. سكوت معنادار طبقه بورژوازي نسبت به يهودستيزي هيتلر نيز برآمده از چنين درك تاريخياي بود. اين سكوت نيرويي بود كه چرخ يهودستيزي هيتلر را روانتر و سيالتر به چرخش درميآورد. با چنين مختصاتي بود كه كشتار يهوديان به يك امر استثنايي در تاريخ بشريت تبديل شد. ما در تاريخ اگرچه با كشتار جمعي روبهرو بودهايم اما هيچ گاه اين كشتارها به صورت برنامهريزي شده و در يك پروسه طراحي شده صورت نگرفته بود. هيتلر علناً در«نبرد من» از اهميت نژاد آريايي سخن گفت و پس از آن نيز محو يهوديها را «آرياسازي جامعه» ناميد. با شروع جنگ او نگاه راديكالتري نسبت به يهوديان را از خود به نمايش گذاشت وقتي گفت كه يهوديان عامل فساد جامعه هستند و براي از ميان برداشتن فساد، يهوديان را از ميان بايد برداشت. پيش از آن در قتلهاي تاريخي و دستهجمعي صحنه تنازع، ميدان جنگ و كوچه و خيابان بود، هيتلر اما عرصه اين تنازع را به خانهها كشيد و يهوديان را با يورش به خانههاي آنها رهسپار بازداشتگاههاي از پيش تعيين شده خود كرد.
اينچنين است كه خاطره يهودستيزي به عنوان يكي از شنيعترين واقعيات جنگ دوم جهاني همچنان در ذهنها باقي ماند و طرفداري از يهوديان نيز در سالهاي پس از جنگ تبديل به يك ضرورت و حتي يك وظيفه شد. مظلوميت قوم يهود تا آنجا اذهان بيشتري را آزرده كرد كه اسرائيليها نيز توانستند به واسطه اين مظلوميت تاريخي اعتباري كسب كنند و اين اعتبار را در برابر فلسطينيها به حساب خود واريز كنند. يهوديهاي مستقر در آمريكا كه از تواناييهاي مالي مناسبي نيز برخوردار بودند. دولت خود را براي دفاع از يهوديان در جهان تحت فشار قرار دادند و از قضا اين فشارها به حمايت آمريكا از اسرائيل انجاميد و كفه اسرائيل را در برابر فلسطين سنگين كرد. يهودكشي هيتلر آنقدر غيرقابل دفاع و مشمئزكننده بود كه امروزه روز كشورهاي اروپايي و امريكا خود را به لحاظ اخلاقي در برابر يهوديان جهان بدهكار ميدانند و با حمايت از آنها قصد جبران گذشته را دارند. اكنون ميبينيم كه آنگلا مركل صدراعظم آلمان نيز بيآنكه اشارهاي به يهودكشيهاي هيتلر در آلمان داشته باشد، با حمايت شديد از يهوديان جهان سعي در جبران گذشته غيرقابل دفاع حاكمان كشورش را دارد.
حال بايد پرسيد كه ما با طرح «افسانه بودن هولوكاست» و زير سئوال بردن يهودكشي هيتلر به دنبال كدام عايدي هستيم و چه چيزي را در حساب شخصيمان ذخيره خواهيم كرد؟
در داستان يهودكشي ما نه رنج و دردي كشيدهايم و نه رنج و دردي بر كسي تحميل كردهايم. اكنون اما چرا و به چه علت پاي ما و مردم ايران بايد به چنين خاطره دردناكي گشوده شود؟
حمايت از فلسطين نه لزوماً با انكار ظلمهايي كه بر قوم يهود رفته حاصل ميشود.
ميتوان با مشاركت در صدور قطعنامه به حمايت از فلسطين در سازمان ملل حسن نيت خود را به فلسطينيان نشان داد و با آنها همراهي و همكاري كرد. اما آن گاهي كه حماس نيز در مخالفت با اسرائيل چنين مواضع راديكالي را از خود به نمايش نميگذارد، ما در كجاي اين بازي قرار داريم؟
به ياد دارم كه در سال 1993 وقتي كلينتون قرارداد «متاركه» را به دنبال قرارداد »اسلو« ميان اسرائيل و فلسطين به امضا رساند، ما به دعوت يونسكو در اسپانيا سميناري را برگزار كرديم. با حضور 15 اسرائيلي، 15 فلسطيني و تعدادي از روشنفكران جهان. اين سمينار محلي بود براي بحث در باب قرارداد متاركه. من بر اين گمان باطل بودم كه فلسطينيها و اسرائيليها در اين جمع بيگانه و ناآشنا با يكديگر مراودهاي نيز با هم نداشتهاند. اما وقتي به «مايور» گفتم كه از حاضران در باب شناخت و آشناييشان از يكديگر پرسش كند و او چنين سئوالي را مطرح كرد، يكي از ميان جمع پاسخي داد كه براي من باورنكردني و پندگرفتني بود. او گفت كه من از ميان اين جمع و از دو گروه متقاضيان حاضر 15 تا 16 نفر را بخوبي ميشناسم كه طي بيست سال گذشته با يكديگر گفت وگوهاي مستقيم ولي محرمانه داشتهاند. اين سخن او حاكي از آن بود كه اسرائيليها و فلسطينيان در اين سالها خود در درونشان به دنبال صلح لحظهشماري و تلاش ميكردهاند. چندي پيشتر نيز وقتي در مسير خانهام در پاريس از كنار يك رستوران عبور ميكردم، سفير اسرائيل و سفير فلسطين را در حال شام خوردن و گفت و گو با يكديگر ديدم. از آنها متعجبانه پرسيدم كه اين گفت و گو را چگونه بايد تحليل كرد در حالي كه آن دو در سرزمينشان به منازعه با يكديگر مشغولند. آنها در پاسخ گفتند كه ما در بيتالمقدس در كودكي همبازي بودهايم و هرگز رضايتي نيز از منازعه نداشته و نداريم، بنابراين باز هم بايد اين سئوال را مطرح كرد كه طرح افسانه بودن هولوكاست چه تأثيري در منازعه فلسطين و اسرائيل دارد و آيا ما دايهاي مهربانتر از مادر نشدهايم؟
اخلاق حكم ميكند كه ما از آنجا كه در داستان يهودستيزي آلمانها نبودهايم و واقعيتها را نديدهايم و لمس نكردهايم تصرفي نيز در تاريخ نكنيم و امروزيان و آيندگان را نسبت به خود دل آزرده ننماييم. آنچه ما از يهودستيزي و يهودكشي آلمانها در عصر هيتلري شنيدهايم، قبيح و غيرانساني است تا آن حد كه يادآوري آن همراه با مذمت بوده و قابل توصيه نيست. از همين روي بايد عاجزانه از حكومتمردان ايراني خواست كه دست از اين ماجرا بردارند و افسانه خواندن هولوكاست را به افسانهنويسان واگذارند نه مسلمانان و نه حتي فلسطينيها رضايت نميدهند كه براي دفاع از حقوق آنها حقوق بر باد رفته ديگران را انكار كنيم. سخن از «افسانه بودن هولوكاست» افتخارآفرين نيست، آن هم براي ملتي كه نه قرباني هولوكاست بوده است و نه شكنجهگر در آن داستان اين واقعيت را باور كنيم و از آن بگذريم.