جام جهانی فوتبال در حالی برای ایران پایان پذیرفت که این تیم با همه ستارگان نامدارش نتوانست رضایت خاطر مردم و کارشناسان را به خود جلب کند . عواملی مانند ضعف در امور پایه ای ٬ مدیریت نا صحیح ٬ انتقاد ناپذیری مسئولین ذی ربط٬ نداشتن بازیهای مناسب تدارکاتی به علت مشکلات سیاسی ٬ مربیان با دانش پایین ٬ انتخاب بد بازیکنان و ...باعث شد تیم شایسته ایران نتواند آنطور که باید ٬ خودی نشان دهد . درست است که ما با تیمهائی قوی رو برو بودیم ولی ما نتوانستیم اندکی از توانائیهای خود را به رخ این حریفان بکشیم . تیم ملی احتیاج به یک خانه تکانی اساسی دارد ٬ بسیاری از این بازیکنان در جام بعدی نخوهند توانست تیم ایران را همراهی کنند ٬ پس باید از همین امروز ضمن تشکیل کمیته های کارشناسی برای عیب یابی البته نه به شکل سابق ٬ ضعفها را بر طرف نمود تا در جامهای بعدی حضوری موفق داشته باشیم.
من منتظر آماده شدن کت و شلوار ...
سکانس بعدی:
خانمی با چهره ای گرفته وارد کادر می شود!
سلام و احوالپرسی..
مسئول اتو شوئی رو به خانم مورد نظر: را ستی !داداشت چطوره؟!
خانم : داداشم ؟! داداشم مرد!
اتو شو! : آخی خدا رحمتش کنه . البته همون بهتر که خدا ازش راضی شد
خانم: ( سکوت )
خانم غمگین و گرفته مانتو خود را تحویل گرفته و از کادر خارج می شود
سکانس ۳
بنده خدا برادرش سرطان حنجره داشت خیلی زجر می کشید . به من می گفت به خدا حسن اقا دیگه خسته شدم روزی صد بار از خدا آرزوی مرگ می کنم ! همون بهتر که مرد .
کنتور خانه با صدائی مهیب منفجر می شود همه مطالبی که تایپ کرده ام به هوا می رود دودی غلیظ از محفظه کنتور برق به متصاعد می شود.
کو ؟ کجاست دفتر تلفن؟ ۱۱۸ بهتر است . راهنمای ۵۰ بفرمائید
الو خانم سلام تلفن اداره برق رو میخوام
یاداشت کنید ....
الوووووووووووووووو آقا به دادمون برسید
ده دقیقه دیگه اونجا هستیم
یک ساعت و نیم بعد خبری از آنها نیست . بارها تماس می گیرم گوشی را بر نمی دارند
با عصبانیت فراوان خودم را به اداره برق می رسانم ساعت یازده شب است و ۲۳ شما
خدای من!!! مشغول بگو بخند هستند خودم را گوشه ای پنهان میکنم با تلفن همراه یا همان موبایل خودمون زنگ می زنم تلفن را بر نمی دارند . با یک جست ناگهانی به دورون اتاق می روم داد میزنم مرتیکه گوشی رو چرا بر نمی داری؟ دست پاچه میشود . مرا به نشستن دعوت می کند
سرتان را درد نیاورم یک مشکل که زمان حل آن بیست دقیقه بود ساعت ۱۲ شب به پایان می رسد.
شیرینی ما یادت نره
نفری ۱۰۰۰ میشه دو هزار!!

آخ!
یادم می آید یک دخترک زاهدانی می گفت "وقتی یازده ساله بودم ، پدر سن و سال دارم ٬ دوست و همبازی یازده سالگی ام را به زنی گرفت. عروس کوچک شب اول فرار کرد و زد به کوه و کمر..شب سوم برادر های عروس کوچک پیراهن دخترانه خونی را برای داماد پیرآوردند که لکه ننگ شود . "
آخ!
منبع: بلاگ نوشت
بچهها! شما مائيد و ما شما. شما کوچک شدهی مائيد و ما بزرگ شدهی شما. خون ما در رگهای شما جريان دارد و خون شما در رگهای ما. ما همينيم که هستيم؛ ملتی جوان و در حال پيشرفت؛ در حال پيشرفت و در حال تغيير دائم. ملتی با رشد ناموزون، با رفتارهای نامتعادل يک نوجوان ِ در حال ِ بلوغ. يک نيمه، چنان اروپايی بازی میکنيم که خودمان هم انگشت به دهان میمانيم، و نيمهی ديگر همه چيزمان وابسته میشود به اشتباه دروازهبان و میشويم يک تيم خيابانی.
بچهها! ما هم مثل شما تکهتکه هستيم. بعضیهایمان در دِهکورههای دورافتاده، در ميان خاک و خل، با پای برهنه به توپ و هر چه گرد است ضربه میزنيم، بعضیهایمان لژيونر هستيم و در تيمهای مطرح بازی میکنيم و حقوقهای ميليونی میگيريم.
بچهها! کشور ما هم مثل تيم شما اداره میشود. برانکو مثلا رئيس تيم است، مثل رئيسجمهور که مثلا رئيس مملکت است. اما واقعيت اينست که برانکو هيچکاره است، همانطور که رئيسجمهور هيچکاره است. در آن بالا، کس و کسانی نشستهاند که ادارهکنندهی واقعی ما و شما هستند. تصميمگيرندهی واقعی هستند. شما نشان داديد که بهترين آدمها –حتی اگر خارجی باشند- وقتی در سيستم ِ ايرانی ِ ما قرار میگيرند، تغيير ماهيت میدهند و رفتارهای ما را پيشه میکنند. چاپلوسی میکنند، بادمجان دور قاب میچينند، مجيز فرادستان میگويند و حفظ موقعيت برایشان همهچيز میشود. شما نشان داديد که مدل کوچک جامعهی ما هستيد.
بچهها! وقتی در کشور ما کار خراب میشود، مسئولان کمرشان درد میگيرد. رئيسجمهور محبوب پيشينمان کمرش هميشه در بزنگاه درد میگرفت. طفلک جواد خيابانی هم درست در آستانهی بازیهای جام جهانی کمرش درد گرفت. کمر علی دائی نازنين ما هم در حالی که هيچکس در بازی مکزيک به او نزديک نشده بود درد گرفت. شما نشان داديد که وقتی کار خراب میشود، کمر همه، از سطح تيم ملی تا سطح مملکتی درد میگيرد.
بچهها! کاپيتان دائی را بیهوده نکوبيد. او افتخارات زيادی برای کشور ما کسب کرده است. کاری نکنيد که بيگانگان فکر کنند، نخبهکــُشيد و قدر و منزلت بزرگانی را که روزگاری بر سرتان میگذاشتيد و حلوا حلوا میکرديد نمیدانيد. اين کار خيلی بد است؛ خيلی بد است که در سطح تهران برای علی دائی خرما پخش کنيم؛ خيلی بد است که در خرمشهر برای بازنشستگیاش دعا کنيم. اگر علی دائی پا در يک کفش میکــُنــَد و میماند، به خاطر الگوهای بدیست که دارد. مثلا میبيند که آقای جنتی سالها میماند و نمیرود و فکر میکند که ماندنش خدمت به ملت است؛ میبيند که آقای خزعلی سالها میماند و نمیرود و فکر میکند که اگر برود مملکت و اسلام هم با او میرود. الگوهای ما بد هستند والا علی دائی که گناهی ندارد. اين قدر نمیرويم که مردم با فحش و فضاحت ما را بيرون کنند. علی دائی که ماشاءالله جوان است و خوشبختانه هنوز اين اميدواری هست که کمرش خوب شود و با نظر "سر ِ مربی" در مقابل پرتغال ظاهر شود و ما مطمئن شويم که در کنار جنتی و خزعلی، دائی هم به فکر ما ملت است و با حضورش نمیگذارد تيم ملی نصيب دشمنان شود.
بچهها! مسئولان تيم شما هم مثل مسئولان کشور ما حرف زياد میزنند. وقتی بــِبَريد، عامل بُرد را دعای هفتاد ميليون مردم و عنايت ويژه خداوند به ايرانيان و فساد اخلاقی و عرقخوری طرف مقابل و مديريت بینظير خودشان مینامند. وقتی ببازيد، هر کدام به گوشهای میخزند و مسئوليت را به گردن بغلدستیشان میاندازند. بعد از يک مدت هم همه چيز را فراموش میکنند و انگار نه انگار که اتفاقی افتاده. روز از نو، روزی از نو. مسئولان شما هم مثل مسئولان مملکت چشم ديدن همديگر را ندارند. رئيس فدراسيون میخواهد سر به تن رئيس تربيتبدنی نباشد همانطور که رئيسجمهور میخواهد سر به تن رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام نباشد. يکی را در جایگاه وی.آی.پی راه نمیدهند و ديگری را از حرم حضرت معصومه «س» میرانند.
بچهها! ما همه کارشناس فوتبال هستيم. همانطور که در تمام امور سياسی خبره و صاحبنظر هستيم، موقعی که جام جهانی میشود، در امر فوتبال هم خبره و صاحبنظر میشويم. من هم که طنز سياسی مینويسم در اين ايام، استراتژيست فوتبال میشوم. بچهها! از ما کارشناسان و منتقدان بترسيد! همانطور که شما را بالا میبريم و بر دوش حمل میکنيم، همانطور هم وسط زمينوهوا ولتان میکنيم و با سر به زمينتان میکوبيم. از اين خصلت ما ناراحت نشويد. خود شما هم با رهبرانتان چنين کردهايد و میکنيد. ما هم با رهبرانمان چنين کردهايم و میکنيم. گول لبخندهای امروز هوادارانتان را نخوريد. دفعه بعد هم که رئيس جمهور ِ توانا را ديديد، عوض يکی دو چشمهای که برایتان آمد و با پرسيدن قطر توپ فوتبال کيش و مات تان کرد، اين چند نکته را گوشزد کنيد!
بچهها! ردهی ما در جدول فيفا مشخص است. جای ما همان جاست و اين عجيب است که میخواهيم با معجزه، يک دفعه ده تا پله را بالا بپريم. بالاخره ملتی هستيم که از بس با کار سيستماتيک به جايی نرسيدهايم دست به دامن معجزه و خواهان پرش از قوانين طبيعت و اجتماع میشويم. همين رده را در ميان کشورهای جهان هم داريم منتها اصرار داريم که بگوييم بهترينيم و برترينيم و خوشاخلاقترينيم و دانشمندترينيم و ترين در ترينيم. نمیدانم با اين همه "ترين" چرا در کتاب "ترينها"ی گينس کمتر اسمی از ما هست ولی بالاخره مسئولان ما که دروغ نمیگويند. کاری که شما در استراليا کرديد جهشی معجزهآسا بود که اگر تعداد آن بيشتر میشد، کلا ً بدبخت میشديم. مثلا ما در انرژی اتمی جهش کرديم و کيک زرد ِ سه و نيم درصد استحصال کرديم غافل از اينکه غربیها آش پر ملاطی قرار است برای ما استحصال کنند که مقدار روغناش صد در صد است. اين هم جهشی بود در عالم سياست که حالا فکر میکنيم وارد باشگاه اتمی شدهايم و در جدول فيفای سياست، ده پله يکی کردهايم چون "میخواهيم و میتوانيم". اما از آن طرف، می بينيم که کارکنان يو.سی.اف اصفهان –همانها که در عکسها میبينيم جلوی دهانشان را با پارچه نبستهاند- يکی يکی روانه بيمارستان میشوند و کسی هم نمیداند که چهشان شده است. ما جهش میکنيم و بدبخت میشويم، اما غربیها خوشبخت میشوند؛ ما جهش میکنيم و غربیها بر ثروت مادی و معنویشان افزوده میشود؛ ما جهش میکنيم و استفادهاش را بايرمونيخ و هامبورگ میبرند. ما جهش میکنيم و دول غرب جيبشان از درآمدها و ثروتهای انسانی ما پر میشود.
بچهها! ما پرچمها و شيپورهایمان را آماده کرده بوديم که بعد از بُرد شما به خيابانها بريزيم و شادیهای سرکوب شدهمان را جلوی ماموران نيروی انتظامی تخليه کنيم. اين تنها موقعيتیست که میتوانيم به نيروهای سرکوبگر نشان بدهيم که هستيم و اينطوری هم هستيم. خسته شديم از بس خبر غمانگيز شنيديم؛ شنيديم که به خاطر يک کاريکاتور –که هيچ چيز اهانتآميزی در آن نبود- جماعتی به خيابان ريختهاند و کاريکاتوريست بیگناه را برای زهرچشم گرفتن از اهل قلم به زندان انداختهاند؛ شنيديم که اهل فلسفهای را به جرم دگرانديشی و به نام جاسوسی هفتهها در سلول انفرادی نگه داشتهاند؛ شنيديم که به اجتماع زنان مثل قوم مغول يورش بردهاند و با مشت و لگد و باتون آنها را کتک زدهاند. ما هم میخواهيم اخبار خوب بشنويم و خوشحال شويم؛ بشنويم اهل قلم به زندان نمی افتند؛ بشنويم انسانها شکنجه نمیشوند؛ بشنويم اندوه و غم بر شادی پيروز نمیگردند. میخواهيم اخبار خوب بشنويم و خوشحال شويم؛ بشنويم تيم ما پيروز ميدان است؛ پيروز ميدان است حتی اگر بازنده باشد؛ پيروز ميدان است حتی اگر رهبراناش درجهت شکست گام بر دارند؛ پيروز ميدان است مثل اهل قلم ما، مثل اهل انديشهی ما، مثل تمام کسانی که به فکر ايران و ايرانی هستند حتی اگر امروز در زندان باشند، حتی اگر امروز تحت فشار باشند، حتی اگر رهبرانشان برای پيروزیشان برنامهی مدون و منظمی نداشته باشند و به جای برداشتن موانع، خود مانند مانع بر سر راهشان قرار بگيرند. میخواهيم اخبار خوب بشنويم و صورتمان را رنگی کنيم و پرچم و شيپورمان را برداريم و به خيابانها بريزيم و پایکوبی کنيم. میخواهيم معجزه ببينيم! اين خواست ملت ماست. آن را بر آورده کنيد. بچهها متشکريم!

سایر عکسها که تماما" به سایت کسوف اختصاص داره رو اینجا ببینید
اولی : هااا؟ چی میخوای؟
هیچمی : یه کرم ضد آفتاب و مرطوب کننده خوب میخوام ترجیحا" خارجی باشه لطفا"
دومین هیچمی : بابائی یه لاک خوشرنگ هم واسه من میخری؟

عکس از مهر نیوز
بابا گرفتاری زیاد شده مثل قدیم نیست که الان!! . الان بچه ها همه چی میخوان . دیگه گذشت اون زمونا که یارو ده بیست تا بچه پس مینداخت!! بابای خود من بابای خود من پونزده تا بچه تولید کرده ماشاالله!! دو تا زن گرفته !. الانم تو مسجد زندگی می کنه ! خدا وکیلی راست میگما! چرا ؟! چون هیچ کدوم از زنا راش نمیدن خونه چون خرجی میخوان . منم خیلی دوست دارم بیارمش پیش خودم ولی مادرم نمیزاره !!
من خودم بازنشسته هستم از موقعی که بازنشسته شدم این پیکان رو خریدم از بوق سگ! کار می کنم تا شب . به پسرم میگم بابا برو سر کار میگه کو کار؟ تو پیداش کن تا من برم ! . میگم پسر جان کار کن باشی کار پیدا میشه .
اون روز مادرش برگشته میگه برا پسرمون زن بگیریم خودش خواسته !! گفتم بلا نسبت شما که میشنوید گه خورده مرتیکه لندهور!! به مادرش گفتم بهش بگه هر وقت دو تا بربری زد ی زیر بغلت اومدی خونه واست زن می گیرم!!
الان بچه ها مثل قدیم نیستن که!! صبح پا میشن موهاشونو از این ژل ملا میزنن ریش میزارن اینقد!( انگشت شست رو به انگشت اشاره می چسپونه ) اخه اینجور بچه ها کار کن نمی شن که!
یه شب خسته و کوفته رفتم خونه دیدم پسره یه شلوار پوشیده تا نزدیک زانوش !! گفتم این چیه ؟ گفت شلوارکه دیگه . همونجا گرفتم با قیچی شلوارک رو تیکه تیکه کردم !! آبروشو بردم !! دیگه شد آخرین بارش.
به بچه جماعت نباید رو بدی ! نباید بچه رو بوس کنی !. من الان دو تا پسر دارم یه دونه دختر . پسر بزرگم الان سربازه دومیش دانشجو . دخترم هم دانشجو ئه !! البته فکر نکنی من به فکرشون نیستما!! نه !! واسه همشون پراید گرفتم !!( با ماشین خودش میشه چهار تا : ماشاالله به این پارکینگ !!) فکر آیندشونم کردم
من: آقا قربون دستت من این بغلا پیاده میشم
هر چند راست و حسینی بگم ٬ به هیچ و جه مدعی داشتن تمدن نیستم ! ولی عرض می کنم خدمت شما که من خودم یکی از حامیان پروپاقرص برابری حقوق زن و مرد هستم البته بنا به دلایل خاص خودم که از حوصله اینجا خارجه ولی خیلی از این روشهائی که این عزیزان به کار میگیرند رو هم نمی پسندم . راستش فکر می کنم حرکاتشون بیشتر شبیه خاله زنک بازیه تا اعتراض واقعی !! حالا من آماده ام واسه یه حمله دیگه از طرف شما...
در ضمن یه خبر خیلی بی مزه هم میگذارم تنگ این پست :
شنیدم امروز تو میدون هفت تیر زنان ناراضی و فمینیستها حسابی از نیروهای انتظامی کتک سیر خوردن نوش جونشون میخواستن نرن!! کی گفته بود برن اصلا" ؟! مث بچه آدم می نشستن خونه درست مث ما؟ چرا نیومدن مارو کتک بزنن؟ ها؟ چرا ساکت شدین و جیکتون در نمی یاد؟! نکنه لال مونی گرفتین؟
در ضمن میگن این دفعه نیروی انتظامی از کماندوهای زن استفاده کرده !! با ایول داره به خدا ..!!!
بابا خسته شدیم از بس دیروز تا حالا حرص تیم ملی رو خوردیم بزار یه خورده هم بی خیالی طی کنیم . اینو واسه رفع خستگی گذاشتم و دلیل خاصی نداره
به هر تقدیر بازی با مکزیک در حالی که می توانست با پیروزی تیم ما ونیمی از راه صعود همراه باشد به پایان رسید. امیدواریم برانکو در ادامه کار دست از لجاجت برداشته و با آماده ترین نفرات در زمین حضور پیدا کند. فوتبال ایران به پیروزی نیاز مبرم دارد.
منبع : مهر نیوز
ب: سلامت باشی حاج آقا مرسی!
ج: نه خدائیش خوب خریدی حاجی پول لازم نداشت عمرا" این قیمت نمیداد
ب: آقای جیم دستتون درد نکنه یه مستاجر بیارید واسه خونه
الف: پنج تومن کمتر نگیریا من خودم پارسال چارونیم داده بودم
ب: دیگه ریش و قیچی دست آقای جیم
فرداش:
دینگ دینگ !! دینگ دینگ!!
الو بفرمائید؟
ج: آقای ب کجائی بابا ؟! شمارت نمیگیره!
ب : من در خدمتم
ج: زود بیا بنگاه یه مشتری گیر آوردم آشناست دونفرن ! صبح میرن شب میان
ب: هر جور خودتون صلاح میدونین!
ج : بهش گفتم چار و نیم تمام . موافقی؟
ب: والله چی بگم؟ باشه هرجور خودتون صلاح میدونید
ج: آها حاجی هم میاد مابقی پولو هم وردار بیار که شنبه برید محضر
ب: رو چشم
دو ساعت بعد:
ج: ( رو به طرف ب) : خیلی آقای خوبیه من ایشونو میشناسم
الف: آقای ب من گفتم پنج تومن سه تومن هم کرایه !! عیب نداره بنده خدا کارمنده
ب: ...!!! مگه.. چارو نیم..
الف و ج ( با عجله ) : صلوات بفرست بنده خدا دستش تنگه!!!
ب: خیلی خب . الهم صل ...
د( مستاجر) آقا این سه تومن کرایه رو از ما نگیرین
الف( در حالی که به ب چشمک میزند!!) استغفرالله اینجوری حروم میشه!
ب: آقا باشه من اصلا" این سه تومن رو نمی گیرم ولی چون حاجی میگه حروم میشه پس بنویسید
د: بر جمال محمد صلوات
الهم صل علی...
ب: ( رو به آقای د) آقا شما هود بخرید من باهاتون حساب میکنم
الف: در گوش ب زمزمه کنان: بابا ۱۲ضربدر ۳ میشه ۳۶ پول هود هم ۳۰ تومنه بابا تو دیگه کی هستی
ب: آخه ما خودمونم مستاجری کشیدیم عیب نداره گناه داره!!
الف : من چیکار دارم میخوای اصلا" مفت بده!
...
...
ادامه در سال بعد اول تابستون
این داستان واقعی است!
هیچی دیگه تو این وسط میمونی چیکار کنی؟
ای بابا مثل اینکه بیخوابی زده به سرمون . بابا همش تقصیر این مارادوناست که آدم یاد گذشته ها میندازه اونوقتا که واسه باخت آرژانتین چشمامون پر اشک میشد ولی سرمونو جوری بالا میگرفتیم تا اشکا بره تو موهای سرمون . حالا دیگه موهای قایم کننده اشک هم خیلیهاشون ریختن ولی در عوض دیگه به خاطر باخت تیم محبوب گریه نمیکنیم پس این به اون در
اصلا" شما فهمیدین چی شد؟!نه خدا وکیلی فهمیدین؟!
امروز عصر مراسم افتتاحیه مسابقات در حالی برگزار شد که باز هم تلویزیون مارا از دیدن این برنامه باشکوه محروم کرد هرچند بر خلاف دوره های قبل که مراسم از طرف تلویزیون به طور کلی تحریم میشد اینبار قسمتهائی کوتاه از کانال سه پخش شد.
همانطور که میدانیم حواشی مسابقات فوتبال دست کمی از خود مسابقه ندارد ولی یکی از ایراداتی که همیشه به تلویزیون دولتی وارد است٬ پخش ننمودن این حواشیهاست.

عکس از بازتاب

برای تماشای سایر عکسهای مرتبط اینجا را کلیک کنید
شرم آور نیست این سخنان؟!
متن کامل این سخنان گهربار رو اینجا بخونید

در ضمن حالا بحث فوتبال هم شد من از همین تریبون اعلام می کنم سه بازیکن٬ تیم نازنین ما را بدبخت و بیچاره خواهند کرد . این سه بازیکن اسامی شان بدین شرح است:
۱. یحیی گ..!!
۲. علی دا..!!
۳.میرزاپور اب..!!
اسمشونو کامل نگفتم که تضعیف روحیه نشه !! عزت زیاد

بانک توسعه سازمان كنفرانس اسلامی هر ساله با حضور وزيران اقتصاد كشورهای اسلامی نشستی دارد كه به عنوان مهمان ويژه يكی از شخصيت های بينالمللی سخنران اين اجلاس است. امسال اين نشست در كويت برگزار میشود و آقای خاتمی مهمان ويژه آن است. به همين دليل دو سه روزی است كه با آقای خاتمی در كويت هستيم. اما اگر چه دليل دعوت رئيسجمهور سابق ايران، اجلاس بانك توسعه بود ولی دولت كويت از ايشان به عنوان مهمان رسمی و تقريباً با پروتكل رهبران كشورها استقبال كرده است و ملاقات با امير، نخستوزير، وليعهد، رئيس مجلس كه البته چند روزی است منحل شده و مذاكرات مهم با آنها و ضيافت رسمی نخستوزير به افتخار آقای خاتمی با حضور همه شخصيتهای سياسی كويت جزء برنامههای رسمی بود. در فرودگاه نيز وزير دربار و وزير اقتصاد به نمايندگی از امير حاضر بودند.
همه مسئولان رسمی از دوران رياستجمهوری خاتمی با عنوان دوران آرامش منطقه خليجفارس ياد می كردند. گرچه امير كويت نگرانی خود از مسئله هستهای ايران را با تعبير نگرانی از آلوده شدن خليج فارس به زبالههای اتمی بروز داد اما بلافاصله اضافه كرد كه انرژی هستهای البته صلحآميز حق مسلم مردم ايران است.
غير از استقبال رسمی، سخنرانی آقای خاتمی در مركز فرهنگی عبدالعزيز بابطين در مورد چالشهای دنيای اسلام مورد استقبال انديشمندان كويتی قرار گرفت. آقای خاتمی در اين سخنرانی غربپرستی و سنتپرستی را به يک اندازه مردود دانست و اين برای مردم كشوری مثل كويت كه عموماًً مديريت فكریاش را غربپرستان يا سنتپرستان بر عهده دارند حرف تازهای بود.
اخيراً امير كويت پارلمان را منحل كرده است تا يک ماه ديگر دوباره انتخابات شود. به اين دليل همه محلات كويتی پر از جنجالهای تبليغاتی است. ديوانيه اطاقهای بزرگی است كه همه صاحب نفوذان اقتصادی و سياسی صاحب يكی از اين ديوانيهها هستند و در اين ايام مركز تبليغات انتخاباتی شده است. به دليل نفوذ و جايگاه آقای خاتمی در ميان مردم، صاحبان خيلی از اين ديوانيهها اصرار بر حضور ايشان در اين مراكز را داشتند. طبيعی بود كه آقای خاتمی نمیتوانست در آنها شركت كند.أقاي جعفر موسوي سفيرایران هم مورد علاقه مردم و دولت کویت است و در شرف تغییر. فضای رسانهای كويت هم خيلی به سفر و سخنان آقای خاتمی منعطف است. كاش اهميت نقش فردی مثل خاتمی كه همچنان در ميان رهبران و مردم منطقه از اهميت فوقالعاده و متفاوتی با دولتمردان فعلی برخوردار است در سياست داخلی و خارجی كشورمان نيز مورد توجه قرار می گرفت.
وزير دربار كويت وقتی متوجه شد كه آقای خاتمی با پروازهای عمومی به كويت آمده و به دليل نبود هواپيما در پايان سفر، ايشان قرار است از طريق يكی از شهرستانهای ايران و تغيير پرواز به تهران سفر كند، اصرار عجيبی میكرد كه هواپيمای اختصاصی در اختيار آقای خاتمی و همراهان قرار دهد كه طبيعی بود با مخالفت سرسختانهی آقای خاتمی مواجه شد. احساس عجيبی در اين سفرها وجود دارد كه مشخص می كند خاتمی برای كشور سرمايه بزرگی است كه در شرايط فعلی می تواند نقش برجستهای داشته باشد هرچند حاكمان فعلی آن را ناديده بگيرند.
منبع : وب نوشت٬ محمد علی ابطحی
کاری از نیک آهنگ کوثر به مناسبت تولد مانا نیستانی کاریکاتور در بند
اینها جملاتی است که در تیتر وبلاگی که برای حمایت از مانا نیستانی ٬ کارتونیست دربند ٬ به راه افتاده ٬ نوشته شده است .
در ادامه و از قول یکی ازدوستان مانا اینچنین آمده:
راستي شما خنده تان نميگيرد...؟ بزرگمهر حسین پور
خنده ام مي گيرد وقتي مي بينم كه در كشوري زندگي مي كنم كه كارم جرم محسوب ميشود...كه شغلم توهين قلمداد مشود...كه لابد خودم هم مجرم و گناهكار تصور ميشوم! تصورش را بكنيد كه هدفي داريد...شغلي داريد كه ميبينيد همه به شما دارند جوري نگاه مي كنند كه انگار لباس نپوشيدي...يا همه فكر مي كنند كه تو داري طوري نگاهشون مي كني كه انگار اونا لباس نپوشيدن...!
خنده ام ميگيرد وقتي يادم مي آيد اون قديم نديما عمويمان را مي كشيديم دعوايمان ميكردند... معلممان را كه مي كشيديم كتك مي خورديم ...بعدها... دخترها را كه مي كشيديم سانسورش مي كردند... مسئولي را كه ميكشيدم اخطاريه ميامد...رئيس جمهوري را كه مي كشيدم تعطيل ميشديم و حالا هموطني را ميكشيم و زنداني ميشويم!!!
مانا ي عزيز...خنده ام ميگيرد و مي دانم تو نيز از اين خنده ها زياد كردي...! و چه خنده مي چسبد در كنج ديوارهاي زندان اوين!راستي شايد آن ديوارها ...همان ديوار هاي بلند زندان را مي گويم...چه حالي بدهند براي كشيدن كاريكاتورهايي كه ديگر نه توبيخي دارد و نه بازداشتي و نه سانسوري!
و ما گردانندگان این وبلاگ ضمن اعلام این نکته که توهین به هر قوم ملیتی جرم محسوب می شود از مسئولین ذیربط تقاضامندم با در نظر گرفتن قانون در عین احترام به اصل آزادی بیان با سعه صدر با این کاریکاتوریست برخورد نمایند



منبع: روز آنلاین . ابراهیم نبوی
يكي از بينندگان «بازتاب» در پيامي نوشت ٬ ما هم برای شما می نویسیم:
خيلي بدون شرح شما رو دعوت ميکنم به مشاهده گوشهاي از موارد استفاده صحيح از sms در جامعه:
:: از يك دانشجوي دانشگاه امام صادق(ع) به خبرگزاري ايرنا:
آيت الله مهدوي كني صبح امروز درگذشت!
(دروغ 13)
:: از قصابي جبارخان به ليست مشتريها:
خدمات جديد قصابي جبارخان. جهت خريد گوشت گاو شماره 1، جهت خريد گوشت گوسفند شماره 2، جهت خريد دمبه شماره 3 را sms كنيد و سفارش خود را در منزل دريافت نماييد.
قصابي جبارخان، پيشگام در خدمات
:: از يكي از وزيران به رئيسجمهور:
اگه يه بار ديدي تو يه جا هستي كه ديواراش قرمزه تعجب نكن. تو توي قلب من هستي.
:: از حسن آقا بقال به اصغر آقا نجار:
انرژي هستهاي حق مسلم ماست!
:: از علي لاريجاني به محمد البرادعي:
يه بار به يه اسكلت ميگن يه شعر بگو. ميگه تپلويم تپلو.... هههه. جون ممد باحال بود؟
:: از محمدعلي ابطحي به سيدمحمد خاتمي:
سلام سيدممد. امروز يه عكس تازه يواشكي با موبايلم از يكي گرفتم. هلو. بيست. توپ. نميگم كيه تا تو كفش بموني...
:: از حزب اعتماد ملي به صورت عمومي:
طرح عظيم 100 هزار تومني. انتخابات سال 88 را فراموش نكنيد...
:: از بوش به كاندوليزا رايس:
سلام كاندي جون. اين محمود بدجوري حال ما رو گرفته. فكر كن ببين چي جوابش رو بديم. راستي اذان صبح هم ساعت 4:02 هست. قربونت جورج
:: از رئيس بانك ملي به مشتركان: (ساعت 2 نصفه شب)
بانك ملي ايران ، شما را به ادامه خوابتان دعوت مينمايد. هر جا سخن از....
:: از رزيتا به الميرا:
سلام المي جون. راستش من نميخواستم امروز اونجوري باهات صحبت كنم. ولي راستش ميدوني چيه. از وقتي اون اتفاق افتاد نظرم راجع به كامي عوض شده. نه كه فكر كني ازش خوشم اومده ها. ولي خب قبول كن كه آدم بدي هم نيست. حالا تو اونجوري كه صحبت كردي به هر حال من نمي دونم. اميدوارم از دستم ناراحت نشده باشي. راستي اگه.......... sms 1 از 52
:: از مراد بيل زن به وزير كشاورزي:
سلام آقاي وزير. لطفا به معضل كودهاي شيميايي بخش گل تپه ي عليا هم رسيدگي بفرماييد
:: از پسر خالهي رئيس راهنمايي و رانندگي تهران بزرگ به رئيس راهنمايي رانندگي:
يكي داشته با سرعت رانندگي ميكرده پليس جلوشو ميگيره ميگه گواهينامه. طرف ميگه باهاش جمله بسازم؟ هههه
:: از گروه علمي باران، كلاس اول دبيرستان انقلاب بخش حسن آباد به ليست اعضا:
جلسه شيمي، فردا ساعت 5. منزل مصطفي اينا
اين ليست در حال تكميل ميباشد.
این دیگه آخرشه ...

همش دود شد و در چشم به زدنی به باد رفت . بی خیال بی خیال...





