دوست دارید شما رو با عروسی به سبک اسدآبادیها آشنا کنم ؟! اگه دوست دارید اینجا رو کلیک کنید

+
نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت توسط اکبر شمس
|
برای من که علاقه زیادی به شنیدن و دنبال کردن مسائل سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی و ورزشی و ... دارم ( بفرما تو به چی علاقه نداری؟! خودم میگم که زحمت شما کم بشه) شنیدن خبر مرگ شعبان جعفری ملقب به شعبون بی مخ اون هم در یه روز بسیار جالب یعنی ۲۸ مرداد مثل یک شوک بود. اینو دیگه همه میدونن که شعبون بی مخ چه نقش پررنگی در کودتا داشت. یکی دو سال پیش بود ٬ مصاحبه اش با خانم هما افشار که به صورت کتاب چاپ شده رو خوندم .خیلی کتاب جالبی بود . شعبان بدون هیچ واهمه ای همچنان ارادت خودش رو به محمد رضا شاه پهلوی شاه مخلوع ابراز میکرد . شاید خود شعبان جعفری هم بدش نمی یومد در یه همچین روزی بمیره تا بیشتر اسمش سر زبونا بیفته . آخه سالها بود کسی اسمی از او که زمانی برای خودش برو بیائی داشت نمی برد.
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت توسط اکبر شمس
|
بیست و هشتم مرداد سی و دو یادآور سرخوردگی ملتی است که در پی به دست گرفتن سرنوشت خود و به دست آوردن آزادی واقعی بود. دوره ای که مصدق تحصیل کرده حقوق خوانده نخبگان را ٬ و آیت الله کاشانی توده مردم را پشت سر خود داشتند و این بهترین اتحاد ممکن می توانست باشد برای برپائی حکومت برخاسته از رای مردم .
به دلایل بسیار مانند نفوذ تاریخی بیگانگان در حکومت و عدم آگاهی کافی سیاسی مردم جدائی بسیار نخبگان از توده مردم ٬ اختلافات سیاسی و فکری مابین آیت الله کاشانی و دکتر مصدق و دهها دلیل ریز و درشت دیگر باعث شد ملت نتواند به خواسته بر حقش دست پیدا کند.
دخالت مستقیم آمریکا در کودتای ۲۸ مرداد هنوز هم در روابط فی مابین دو کشور ایران و آمریکا تاثیر خود را باقی گذاشته است. شاید به جرات بتوان گفت ریشه اصلی بی اعتمادی دولتمردان ایران به دولت آمریکا از کودتای ۲۸ مرداد ریشه گرفته است.
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت توسط اکبر شمس
|
از طریق یکی از دوستان مطلع شدم جمعی از اهالی دنیای مجازی اینترنت با راه اندازی سایتی با نام پرشین ریویو در صدد جمع آوری مطالب وبلاگها و عرضه آنها به صورت خلاصه و با امکان لینک دادن هستند. هرچند این ابتکار عمل قبلا" هم به روشهای دیگری توسط سایتهائی مانند دو در دو انجام شده است ٬ اما نکته متمایز کننده این سایت در دسته بندی موضوعات وبلاگها است ٬ تا کاربران اینترنتی راحتتر بتوانند مطالب مورد نظر خود را بیابند. توصیه می کنم با عضویت در این سایت و سایتهای مشابه به عرضه نوشتارهای خود به دیگران و تبادل دیدگاه با سایر وبلاگ نویسان ٬ در ارتقای کیفی وبلاگ نویسی سهیم شوید.
در ستون معرفی این سایت اینچنین آمده است: اولين روزنامه الكترونيكي وبلاگنويسان پرشين بلاگ است كه به همت گروه سايتهاي پرشين بلاگ (آرياگستر) و گروه تخصصي آذرنگار شرق راهاندازي شده است. هدف از راهاندازي اين روزنامه انسجام بخشيدن به وبلاگها، گردآوري بهترين مطالبي كه در وبلاگها نگاشته ميشوند و در نهايت تمركز بخشيدن به تأثير محتواي وبلاگهاست. ادامه
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت توسط اکبر شمس
|
شایعه شده نیروی انتظامی شروع کردند به جمع آوری دیش های ماهواره ای . البته ما که اولش باور نکردیم ولی این عکس که از ایسنا برداشتم خلاف این رو ثابت می کنه. ببینید:

بزرگ ببینید
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت توسط اکبر شمس
|
به نظر شما شوکت ( سریال نرگس ) کار خوبی کرد زن دوم گرفت یا نه؟
سوال دوم:
زن خوبی گرفته یا نه؟!!
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت توسط اکبر شمس
|
بدون هیچ و شک و شبهه ای راه اندازی وبلاگ توسط آقای احمدی نژاد رییس جمهور کشورمان ٬ می تواند اتفاقی مبارک تلقی گردد. همانطور که می دانید در چند سال گذشته به وبلاگ نویسان به چشم شبکه های براندازی نرم نظام نگریسته میشد . رویکرد مثبت دولت به وبلاگها که نمود عینی آن ٬ در راه اندازی وبلاگ توسط بالاترین مقام اجرائی کشور تجلی پیدا کرده است را ٬باید به فال نیک گرفت . در این راه لازم است نکاتی یادآوری گردد. وبلاگ فضائی است غیر رسمی و به دور از تجملات و تشریفات رسمی حاکم بر دولتها . شایسته است رییس جمهور محترم به این نکته توجه لازم را داشته باشند که ارتباط صمیمی و به دور از تشریفات می تواند الگوئی مناسب برای سایر مسئولین جمهوری اسلامی باشد .
درج حواشی قوه اجرائیه ٬ خاطرات گوناگون ایشان به خصوص در برخورد با روسای کشورهای خارجی و و از همه مهمتر ایجاد امکان ارتباط دو سویه با کاربران اینترنتی از مهمترین گزینه ها ئی است که می تواند به برقراری ارتباط صمیمی بین کاربران اینترنتی و شخص رییس جمهور کمک کند.
نکته: یک قدم دیگر به سمت دموکراسی!
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت توسط اکبر شمس
|
یک
ببینم اگه شما جای من بودید و طبق عادت هر روز یه سری چرندیات داخل وبلاگتون می نوشتید و یه روز مثل امروز من ٬ به پیسی می خوردید ( منظورم همون بی سوژه ایه) چکار میکردید؟ لطفا" نفرمائید که خفه خون می گرفتیم . این حرفا از شما بعیده !
دو
من چند پست قبل به شکلی خیلی تند به یکی از این وبلاگ نویسهای پر افاده توپیدم . اتفاقا" لینک این عزیز از مدتها پیش در ستون لینکهای من هست. حالا یک دوست خوب به نام آرمان سر من داد کشیدند که پدر بیامرز اگه راست میگی پس چرا لینکشو بر نمی داری؟ خب آقائی که شما باشید باید بگم همه لینکهائی که من در اینجا گذاشتم دلیل بر تائید اونا از طرف من نیست و فقط برای احترام به آرا و نظرات مخالف و موافق در اینجا اومده . خیلی هم از وبلاگها هستند که من دوستشون دارم و همه روزه به اونا سر میزنم مثل همین وبلاگ آرمان خان ٬ ولی چون موضوع مطالب ایشان بیشتر احساسی و یه مقدار هم عاشقانه است فکر کردم شاید هماهنگی خاصی با بقیه لینکها نداشته باشه و در اینجا نیست.
سه
خودمونیما میشه همین جوری هم صفحه رو پر کرد ها!!!
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت توسط اکبر شمس
|
همانطور که می دانید چند ماهی است گوگل اقدام به راه اندازی بخش گوگل ارث نموده که به وسیله آن میتوان هر نقطه ای از این کره خاکی را مشاهده نمود . من چند تا عکس به وسیله این نورم افزار گرفته ام که مشاهده می فرمائید:

نمائی زیبا از خیابانهای اوکلند آمریکا

سواحل سیدنی

سیدنی استرالیا

مجموعه ورزشی آزادی در جاده مخصوص تهران

و بالاخره میدان آزادی خودمون
+
نوشته شده در جمعه بیستم مرداد 1385ساعت توسط اکبر شمس
|
یه بنده خدائی که با سو استفاده از جذابیتهای زنانگیش ( مودبانه تر از این کلمات به ذهنم خطور نکرد ببخشید ) برای خودش رفقائی بیشتر از جنس مخالف پیدا کرده و خیلی هم خوش خوشانشان شده !! شروع کردند به تمسخر دیگر وبلاگ نویسانی که بعد از ایشان وارد دنیای وبلاگ نویسی شدن. از نگاه ایشان وبلاگ نوسی به دو دوره تقسیم می شود : دوره قبل از پرگلک و دوره بعد از پرگلک
هر چند این مسخره گری به روشی جدید و موذیانه انجام شده یعنی به ظاهر دارند خودشان را مسخره می کنند ولی در عمل بقیه را!!
این عاشق دلشکسته یک روز در جایگاه فلاسفه می نشینند و تا مرز نفی خدا پیش می روند و روز دیگر برای دل بردن از اجناس مخالف خود !! به دری وری گوئی روی می آورند و فحش می دهند و فحش می شنود .یک روز نیروهای مظلوم حزب الله را متهم می کنند به کتک زدن دانشجویان ایرانی در سال ۷۸ ٬ روزی دیگر عکس کیفهائی که جدیدا" و احتمالا" با پول دوست پسرهای فراوانشان خریده اند را در وبلاگ خود می گذارند . یک روز بیانیه می دهند و مردم را به تجمع علیه رژیم دعوت می کنند فردا ریموت کنترل درب پارکینگ خانه اشان را به رخ می کشند . اگر کسی هم بنا بر دلسوزی انتقادی بکند آماج رکیکترین ناسزاهای ایشان قرار می گیرد . جدیدا" هم که ایمیل و ستون نظرات خور را بسته اند چون خیلی انتقاد پذیر تشریف دارند . راستی نوشته هائی که مثلا" به زبان انگلیسی می نویسند از باحال ترین قسمتهای وبلاگ ایشان است برای خنده که نه !! برای قهقهه خیلی مفید است حتما" بخوانید
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت توسط اکبر شمس
|

شيئی که در تصوير مشاهده ميکنيد درخت نيست که همينطوری وسط شنهای ساحلی در اومده باشه. دسته بيل مش ممد هم نيست که برای در کردن خستگی در خاک فرو کرده باشه و رفته باشه. موشک هم نيست که برای پرتاب آماده شده باشه.... اين وسيله به واسطه خلاقيت يکی از آشنايان اينجانب اختراع شده تا در مناطقی که شير آب برای شست و شوی دست و صورت وجود نداره نقش منبع آب رو بازی کنه. بد نيست بدونيد که قراره اين اختراع بزودی در نمايشگاه استعداد های درخشان به نمايش گذاشته بشه. من از ايشون اجازه گرفتم تا طرز تهيه اين وسيله گرانقدر رو که برای ما ايرانيان اکثرا تميز و وسواسی حکم اکسيژن رو داره فاش کنم. مداد و کاغذ برداريد و يادداشت کنيد: يک عدد لوله فلزی يا چوب به شکل لوله به درازای تقريبا يک متر و نيم. يک تکه چوب به ابعاد ده در ده سانت. تعدادی بست فلزی برای فيکس کردن پايه روی صفحه بالايی. يک عدد قوطی خالی مايع لباسشويی تايد! يک عدد کش باربند برای محکم نگهداشتن قوطی تايد روی صفحه اصلی و در آخر "آب" به ميزان کافی!! ميتونيد روی عکس کليک کنيد تا جزييات بيشتری رو ببينيد. عزت زياد
از وب سایت : صفا در لس آنجلس!
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت توسط اکبر شمس
|
امان از دست این بوتیکیها و و لوازم آرایشی فروشیها!!. والله ما تا چند سال پیش اصلا" روز پدر به گوشمون هم نخورده بود . از وقتی دست زیاد شد! و کاسبیها خراب ٬ مغازه دارها فکر های جدید به کلشون زد. یکیش همین روز پدر بود . البته روز جالبی رو برای این کار انتخاب کردند ٬ پس از حق نمی گذریم!. و بهشون حق می دیم . هر چند مسئله اصلی جیب خالی کردنه . روز پدر بر همه پدران مبارک باد .
این متن برای وب سایت اسدآبادی نوشته شده است .
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت توسط اکبر شمس
|
دوسالی بود که از کرمانشاه به کرج کوچ کرده بودند .آن موقع بیشتر از نوزده سال نداشت . تازه دیپلمش را گرفته بود . خواهر بزرگترش ساکن تهران بود . پدر و مادر به این امید که موقعیت اقتصادی مناسبتری به دست آورند ٬ قید شهر و دیارشان را زده بودند . و این بر خلاف میل پسر بود که از محله و دوستان خود جدا شده بود . اصرارش فایده ای نداشت . کوچ کردند ٬ اولین کرایه و دومینش را که دادند فشار زندگی خودش را نشان داد . غرغرهای پدر شروع شده بود . مرد گنده چرا سر کار نمی رود؟ همه کارخانه ها و گارگاههای کرج را زیر پا گذاشت ولی چه سود که هر روز بدون اینکه کاری پیدا کند ٬ به خانه بر می گشت . خانه برایش جهنم شده بود . به هر دری می زد که کاری بیابد ٬ ولی هیچ فایده ای نداشت . بنای ناسازگاری با خانواده گذاشته بود . دلش برای دوستانش در کرمانشاه تنگ شده بود . می گفت که اگر به آنجا برگردیم حتما" کار مناسبی برای خودش دست و پا خواهد کرد .این جریانات مصادف شده بود با اوجگیری اختلافات خواهرش با دامادشان . خواهرش را می خواستند طلاق بدهند . چند روز پیش مادر و پدر برای حضور در دادگاه دخترشان به تهران رفته بودند . پسرک که دیگر از همه چیز و همه کس نا امید شده بود خودش را دار زد . وقتی همسایه ها سر رسیدند روحش در آسمانها بود .
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت توسط اکبر شمس
|

کلون(kalon) ببینید. یعنی بزرگ ببینید!در اینجا
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت توسط اکبر شمس
|
آیتالله جنتی میفرمایند اگر مسلمانان روی سر اسرائیل تُف بیندازند اسرائیل را آب میبرد. عمه جان چادر و چاقچور کرده میخواهد جزو اولینها باشد. میگویم عمه جان هول نکن، اول بگذار آیات عظام اسرائیل را کت بسته بیاورند وسط میدان بعد که نوبت تفاندازی شد سکندری برو. لینک
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت توسط اکبر شمس
|
امان از دست این بوتیکیها و و لوازم آرایشی فروشیها!!. والله ما تا چند سال پیش اصلا" روز پدر به گوشمون هم نخورده بود . از وقتی دست زیاد شد! و کاسبیها خراب ٬ مغازه دارها فکر های جدید به کلشون زد. یکیش همین روز پدر بود . البته روز جالبی رو برای این کار انتخاب کردند ٬ پس از حق نمی گذریم!. و بهشون حق می دیم . هر چند مسئله اصلی جیب خالی کردنه . روز پدر بر همه پدران مبارک باد .
این متن برای وب سایت اسدآبادی نوشته شده است .
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت توسط اکبر شمس
|
حمایت سران عرب از مقاومت لبنان ٬که هیچ محلی از اعراب در دنیای سیاست ندارند و صرفا" با باجهای کلان خود به قدرتهای بزرگ تا کنون سر پا مانده اند هیچ دردی را از حزب الله دوا نخواهد کرد که ما دلمان را به آن خوش کرده ایم .حسنی مبارک و شاه عربستان و ملک عبدالله دلقکهائی هستند که با یک اشاره آمریکا از کار کنار گذاشته خواهند شد و به جائی خواهند رفت که اجدادشان نی انداختند . بزرگترین تهدید شاه دورگه اردن ٬فراخوانی سفیر خود از تل آویو بوده است که به طور قطع و یقین عملی نخواهد شد . خنده دار است در حالی که تا کنون هشتصد لبنانی بیگناه به دست اسرائیل قلع و قمع شده اند و نزدیک به یک میلیون هم آواره گشته اند سخن از فراخوانی سفیر برانیم.
شکم گنده های روسری به سرعرب فقط بر اثر فشار افکار عمومی مجبور شده اند به محکومیت اقدامات اسرائیل جنایتکار بپردازند وگرنه در باطن می خواهند سر به تن امثال نصر الله نباشد .

+
نوشته شده در شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت توسط اکبر شمس
|
تعطیلات آخر هفته خودمونو زیاد با غصه های سیاسی تلخ نکنیم . بالاخره یه طوری میشه دیگه . این زنیکه رایس آخرش یه را ه حلی پیدا میکنه و لبنان هم عاقبتش ختم به خیر خواهد شد . کوبا هم که به درک !! هر چه باداباد مگه ما مسئول همه گرفتاریهای دنیا هستیم که غصه عالمو آدمو بخوریم؟ ( شوخی کردم جدی نگیرید)
حین گشت و گذار تو اینترنت و وب گردی ( ول گردی سابق !) یه بازی جدید که خارجکیها درستش کردن کشف کردن . اگه ده دقیقه وقت اضافه دارید اون ده دقیقه رو اینجا تلف کنید . بازی شیرینیه . رکورد من ۳۲۰ متر بود رکورد منو اگه زدید خبرم کنید .بازی رو اینجا هم میتونید ببینید:
+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت توسط اکبر شمس
|
امروز در روزنامه اسراییلی یدیعوت آهارانوت، مقاله عجیبی خواندم. هم مقاله عجیب بود و هم اظهار نظرهایی که درباره مقاله منتشر شده بود. عنوان مقاله این است: مردههامان را بشماریم! نویسنده، سور پلاکر، نوشته است: "بعد از بیستمین موشک، گوشمان به صدای آژیر آمبولانس عادت کرد. بعد از صدمین موشک دریافتیم که جنگ با تروریسم ماهها به طول می انجامد - واژهی تروریست را اسراییل و امریکا برای حزب الله و حماس به کار میبرند، همین دیروز هم در کنفرانس مطبوعاتی مشترک با بلر، بوش گفت ریشه ویرانیهای لبنان، عملیات تروریستی حزبالله و ریشه ویرانیهای غزه هم حماس است. آنها اسراییل را دموکرات و آزادیخواه و نمونه یک کشور پیشرفته در منطقه میدانند - و ما باید افراد بیشتری را از دست بدهیم. اولین مرده که در جنگ با حزب الله کشته شد، قلوب ما را تکان داد. ما فریاد زدیم: "ما دیگر تحمل بیش از این را نداریم، چه کسی مسئول است؟ چه کسی ما را به این نقطه رسانده است؟ لینک
+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت توسط اکبر شمس
|
فیدل کاسترو رهبری که فقط حرف میزد بعد از چهل و هفت سال حکومت روز گذشته قدرت خود را به برادرش واگذار کرد . منابع خبری از مرگ احتمالی او خبر می دهند . او در دوران زمامداریش تنها به سخنرانیهای طولانی و بی فایده و دفاع از یک ایدئولوژی منسوخ بسنده می کرد . نیم قرنی که فیدل جذاب بر کوبا حکومت کرد به جز فراری دادن نخبه های کوبا و در جازدن این کشور حاصلی برای مردم کوبا نداشت . حال بعد از این همه سال دیکتاتور جای دیکتاتور را گرفته ٬ برادر به جای برادر نشسته یعنی اینکه امید چندانی به آینده کوبا نخواهد بود .می دانم خیلیها با این نظر من موافق نیستند ولی من اینطور فکر می کنم.

دو تصویر از فیدل کاسترو در دو زمان متفاوت
+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت توسط اکبر شمس
|
اکبر محمدی دانشجوئی که به علت فاجعه کوی دانشگاه سالها بود در زندان به سر می برد و حتی تا مرز اعدام هم پیش رفت ٬ بر اثر اعتصاب غذای طولانی ٬ شب گذشته در زندان اوین جان سپرد. جای تاسف بسیار دارد با وجودی که در آن فاجعه بسیاری از دانشجویان زخمی و عده ای هم کشته شدند و هنوز هم عده ای از دانشجویان مرتبط با آن واقعه در زندان به سر می برند . مسببین آن جنایت ها نه تنها مجازات نشدند که مدال افتخار هم گرفتند و کار به جائی کشید که اگر دخالت مقامات عالیرتبه نظام نبود ٬ مجرمین واقعی ٬خاتمی را به دادگاه می کشاندند.
حال می شنویم که اکبر محمدی بر اثر اعتصاب غذا می میرد و این برای جمهوری اسلامی هزینه های بسیاری در سطح مجامع بین المللی در پی خواهد داشت . ما عادت کرده ایم گره ای را که می شود با دست باز کرد با دندان باز کنیم .
+
نوشته شده در سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت توسط اکبر شمس
در افسانه ها شنيده بوديم كه امپراتوران خشك مغز براى يك دستمال قيصريه را به آتش مى كشيدند اما باوركردنى نبود. كشتار بى رحمانه مردم لبنان طى ۱۹ روز گذشته به خاطر نجات دو سرباز به گروگان گرفته شده اسرائيلى نشان داد كه آن افسانه ها واقعيت داشته اند. اقدامات جنون آميز اسرائيل طى اين روزها كه كشتار قانا يكى از فجيع ترين صحنه هاى آن بود، حمايت بى دريغ غرب و در راس آن آمريكا از جنايات اسرائيل را به نمايش گذاشت. هواپيماهاى جنگنده رژيم اسرائيل ده سال پس از فاجعه كشتار فلسطينى ها در قانا، بامداد روز شنبه و ساعاتى پس از پخش سخنرانى سيدحسن نصرالله دبيركل حزب الله لبنان به ساختمانى در قانا حمله كردند. ساكنان جنوب كه از وحشت بمباران و موشك باران اسرائيل گريخته بودند در اين ساختمان سه طبقه پناه گرفته بودند. اولين بمب ساعت يك بامداد فرود آمد و ۱۰ دقيقه بعد در حالى كه پناهجويان هنوز در خواب بودند جنگنده هاى اسرائيلى برگشتند و همه چيز را نابود كردند. به گزارش خبرگزارى ها در اين فاجعه بيش از ۵۵ نفر كشته و ۲۰ تن مجروح شدند كه دست كم ۲۳ تن از كشته ها را كودكان و زنان تشكيل مى دهند. لینک
+
نوشته شده در دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت توسط اکبر شمس
هی میگم بابا یه کاری بکنید بابا سن ازدواج روز به روز در حال بالا رفتنه . خدا رو خوش میاد جوونا اینجوری ...خودتون ببینید:

+
نوشته شده در دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت توسط اکبر شمس
|

آن مرد یک کفش به پا دارد ٬ آن مرد یک پایش کفش ندارد ٬ آن مرد هیچکدام از پاهایش روی زمین نیستتند ٬ آن مرد پاهایش را با زنجیر بسته اند ٬ آن مرد مرده است ٬ آن مرد اعدام شده است ٬ آن مرد چه کار کرده است؟!آن احمقها چرا نگاه می کنند؟!
عکس از فوتو شاو
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت توسط اکبر شمس
|
غروب امروز برای دقایقی کنار یکی از خیابانهای کرج منتظر تاکسی ایستاده بودم . در نزدیکیهای من خانمی جوان به همراه کودکی پنج شش ساله منتظر تاکسی بودند . از تاکسی خبری نشد ولی حداقل پنجاه بار انواع خودروهای سواری برای این خانم بوق می زدند و او هم که انگار درس خود را خوب بلد بود و می دانست معنی این بوقها چیست روی بر می گرداند تا راننده نا محترم از رو برود . نکته جالبی که در این بین توجه مرا به خود جلب کرد سن و سال این راننده ها بود . اکثرا" بین چهل الی پنجاه شصت سال !! .خیلی وقت پیشها فکر می کردم فقط این کار از جوانان مجردی بر می آید که به علت مشکلات کاری و نداشتن همسر روی به این قبیل کارها می آورند . حال می بینم که بیشتر این راننده نماها افراد زن و بچه دار هرزه ای هستند که همچون گرگ در خیابانها ٬ به دنبال ناموس مردم پرسه می زنند. راننده سمجی که حداقل پنجاه و پنج سال از سن او گذشته بود چنان پژو خود را در برابر خانم مورد اشاره میخ کوب کرد که همه مردمی که آن نزدیکیها بودند توجهشان جلب شد ولی متاسفانه کسی دیگر این صحنه ها را جدی نمی گیرد چون اتفاق جدیدی نیست .
+
نوشته شده در شنبه هفتم مرداد 1385ساعت توسط اکبر شمس
|
بدون حتی یه ذره شرح ٬ حتی یه ذره!!

یکی با دیدن این عکس همش با خودش زمزمه میکرد:
حوشگلا باید برقصن!
خوشگلا باید برقصن!
..........................
خیلی آدم بی تربیتی بود!
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت توسط اکبر شمس
|
به نظر من طبیعیه!
وقتی شما آداب دیپلماتیک رو رعایت نمی کنید ٬ طرف مقابل دستش که اینجوری نیست که !!( دست راست خودتون بچرخونید به طرف داخل ٬ بعد لب و لوچه تون رو غنچه کنید ٬ همزمان بگید اینجوری!) اونم به شما بی حرمتی میکنه .آقا اصلا" کت شلوار باید همراه با کراوات باشه . خب شما هم کراوات می زدید تا جناب صفر مراد نیازاف هم کتشو می پوشید و اینجوری به شما که نه ٬ به هفتاد میلیون ایرانی توهین نمی کرد. والله به خدا!!!!

+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت توسط اکبر شمس
|
همانطور که گذشته بر این قول داده بودم ٬ سایت اسدآبادی را آماده کردم . میرزاآقا عسگری (مانی) به همین مناسبت نوشته ای برای من فرستاده اند که در زیر می بینید:
زادگاه من اسدآباد
اهمیت این که در کدام نقطه از زمین- این گوی گردان - پای به جهان گذشتهایم در این است که نام و نشان آن نقطه (زادگاه) تا هنگامی که زندهایم با ما میماند. نام «زادگاه» مانند زندگی به ما چسبیده است. در شناسنامهی ما، بر پاسپورت ما، در مدارک ما و در ذهن و دل ما با ما تا انتهای حیات می آید. حتا، آنگاه که کسی این نیکبختی را داشته باشد که پس از مرگ جسمانیاش زنده بماند، نام زادگاهش را اغلب بدنبال نام خودش میآورند. خیام نیشابوری، حافظ شیرازی، فردوسی طوسی، ابوریحان بیرونی، جمالالدین اسدآبادی، و...
نام زادگاه، در درازای زمان، از نام مادر فراتر می نشیند ، بیشتر از نام پدر با ما میآید و جزئی از نام ما میشود، جزئی از هویت ما. هر نوزاد در هرجائی که بدنیا می آید، انگار قسمتی از خاک آن دیار است که شکل گرفته، جان یافته، به حرکت درآمده، و سخن میگوید. انگار نه مادر، که زادگاه، ما را زائیده است. بیهوده نیست که میگویند ومیگوئیم : مام میهن! زمین مادر! سرزمین پدری، مام وطن...
زادگاه، بخشی از هویت ما است. و اگر در همانجا برآئیم و شکل بگیریم، وطن ما، دنیای ما، جهان ما است. جهانگرا ترین و جهانیاندیشترین شاعران و نویسندگان که در اندیشه و منطق خود به همهی انسانها و به همه کشورها میاندیشند، به نام زادگاه و وطن که می رسند به توصیف آن برمیخیزند. همچون فرزندی که به نیایش مادر خود، خدای خود، آفرینشگر خود می پردازد، چرا که اینان نیز همچون ما، در سالهای نخستین زندگی خود، بر مناظرزادگاه خویش است که چشم گشودهاند، هوای آن را به سینه کشیدهاند، زبان ، گویش و آواهای آن را نیوشیدهاند، درخت و خاک و سنگ آن را لمس کردهاند، آسمان و رود و دریای آن را به دیدگان خود برده اند.
غالبا حامل کروموزومهائی هستیم از مردم همان جائی که زاده میشویم، و بر این کرومزومهاست که رنگ مو، رو و چشم ما به ما منتقل شده است. شکل ما، نقاط قوت و ضعف ما با کروموزومهائی به ما منتقل میشوند که اغلب مال اهالی همان زادگاه است. به راستی که با هزار تار مرئی و نامرئی به زادگاه، میهن، وطن - به نقطهای از این زمین- وابستهایم. لذا، تمام جهان را با دوست داشتن زادگاهمان دوست می داریم. کره ی زمین را با پسائیدن خاک زادگاه میپسائیم ( و آنگاه که دورمیمانیم از زادگاه، با پسائیدن هرجای این کرهی خاکی، انگار به پوست زادگاه خود دست میکشیم.) برای دوست داشتن جهان، زادگاهمان را دوست میداریم و برای دوست داشتن زادگاه، تمام جهان را دوست می داریم، و مراقبت میکنیم که عشق به زادگاه، به نادیدن و نادیده انگاشتن این جهان گسترده، این گوی فراخدامن آبی نینجامد.
باری، بر این سیارهی دلپذیر، میلیاردها انسان آمده و رفتهاند. مثل گیاه از همین سیاره برآمده و دوباره بخشی از خاک آن شدهاند.
بر این سیاره – که آرزومندم دلپذیر بماند – میلیاردها انسان دیگر زاده خواهند شد و دوباره به خاک دلپذیر این زمین تبدیل خواهند شد.
آن همه رفتگان واین همه زییندگان و آن همه آیندگان از زادگاه گفته اند و می گویند و خواهند گفت.
سرودها، نوشتهها، نگارهها، نقاشی ها، آهنگها، عکسها، خاطرات، و...
نوشتهاند و بازخواهند نوشت.
این همه آفریده ، تنها کلمات و بیتهای یک شعر بلنداند. شعری بلند و عاشقانه برای زادگاه، برای زمین! برای همین زمینی که اکنون من و تو بر آن نفس می کشیم و این جملات را مینویسیم یا می خوانیم.
در شعر بلندی که در ستایش جهان نوشتهاند و ادامه اش خواهند داد، من نیز واژگانی نهادهام. یکی از این واژه های کوچک را که ستایشی از زادگاه تو، او و من است در این سایت میخوانید.
بهانه ی سرودنش شهر من آدراپانای قدیم واسدآباد امروزی است. شهری کوچک که شاید اهمیت نقطهای را در شعر جهان نداشته باشد اما جزئی از این جهان است و بدون آن، جهان حتما چیزی کم داشت!
به قلم شاعر و نویسنده توانای اسدآبادی . میرزاآقا عسگری مانی
این نوشته برای سایت اسدآباد تهیه شده است
+
نوشته شده در دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت توسط اکبر شمس
|
لبنان ٬که عروس زمانی او را عروس خاورمیانه می خواندند حال به شکلی فجیع آماج ترکش بمبهائی است که به نا حق بر سرشان می بارد . عده ای می گویند مقصر اصلی اسرائیل است که از ابتدای پیدایش ٬ روزگار خود را با زورگوئی گذارنده . عده ای تقصیر کار را ایران می نامند که با ایجاد این بلوا ٬ می خواهد اذهان عمومی را از مسئله هسته ای به دور نگاه دارد . عده ای تقصیرها را به گردن آمریکا می اندازند که در پی نظمی جدید و خاورمیانه ای جدید است و برای این کار می خواهد به قول خودش از شر حزب الله و حزب اللهیان خلاصی یابد . عده ای سوریه را ....نمی دانم ! فقط می دانم این وسط قربانی اصلی مردم بی یاور و بخت برگشته لبنان هستند که دارند جان و مال و همه چیزشان را می بازند به یاری آنها بشتابیم.
تصاویری از لبنان امروز را اینجا ببینید .لطفا" هنگام دیدن این عکسها بچه ها را از کامپیوتر دور نگاه دارید
این نوشته برای ستون تلخ و شیرین وب سایت اسدآبادی تهیه شده است.
+
نوشته شده در دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت توسط اکبر شمس
|
تو تنها مانده ای نصرالله!
شرم الشيخ كوفه است و
جنوب، نينوا!
دارد جنوب شبيه كربلا مي شود
مديترانه، فرات است
فرات، عباي توست!
براي اين همه زخمي
براي اين همه بي كفن
تنها رداي مهربان تو مانده است!
وگرنه اين سران
دشداشههاشان را
پرچم صلح كردند و فروختند
شايد اگر نبود نفت ميجنگيدند
ديروز، ذوالفقار را
با قطعنامهها
تاق زدند
امروز منتظرند
كه از قطعنامهها
زمين و نان
فرشته و غلمان ببارد!
باريد!
و قطعنامه همين بمبي ست
كه دارد ميبارد!
جنوب غرق خون است و
غزه آهوي زخمي
تو تنها مانده اي نصرالله!
در خيبري به نام جنوب
و هواپيماها دارند خندق مي كنند و
كودكان زخمي تشنه اند
تو رفته اي از شريعه آب بياوري
در برابر چشم اين همه ماهواره جاسوسي
اوضاع روزگار بد نيست
از سران عرب
يكي با شمشيري از طلا بر كمر
دارد ريشش را خضاب ميكند و
يكي
هميشه در مواقع حساس
به سجده ميرود
شيخ فلان
تا دشداشه را عوض كند
....................................
شيخ الرشيد تا سان ببيند از برابر عكسش
شاه كوچك تا برگردد از تعطيلات آمريكايي
دير خواهد شد
نماد ارتش عربي
پليس مصراست
كه همچنان حمله مي كند به الازهر!
جان بولتون دارد پارس ميكند در سازمان ملل!
تنها تو مانده اي نصرالله!
پس شمشير را پس بگير و
اسب را پس بگير و
شريعه را پس بگير و
غيرت عربي را پس بگير
كه پادشاهان عرب
شيهه اسبان مردهاند!
به نقل از وب سایت بازتاب
+
نوشته شده در دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت توسط اکبر شمس
|
به به !! فقط همین رو کم داشتیم اینجا رو بخونید
+
نوشته شده در یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت توسط اکبر شمس
|
ظلم ظلم است ! هر کس که میخواهد باشد . این روزها مردم مظلوم جنوب لبنان آماج گلوله های اسرائیل ظالم هستند . متنفرم از کسانی که وقتی میخواهند مخالفت خود را با آخوندها نشان دهند اول از همه جنایات صهیونیستها را توجیه می کنند که بابا پولشو دادن !! سرزمنینشونه !!!...
بگذریم..
اگه شما هم مخالف کشتار ملت مظلوم لبنان هستید اینجا رو امضا کنید . کاری نداره یه اسم ٬ یه ایمیل و یه تایید ٬همین . نگفتم که برو روی مین !!
+
نوشته شده در یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت توسط اکبر شمس
|