سلام سلام سلام
من برگشتم البته به صورت موقت
یه هفت هشت روز دیگه در خدمت شما خواهم بود
تا اون موقع خدا نگهدار شما
+
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت توسط اکبر شمس
|
باور کنید من نزدیک بود سکته نهائی را از دست این بلاگفای لعنتی بزنم. بابا مهندس شیرازی این چه وضعیه درست کردین؟! همش ارور همش ارور!!! دیشب نیم ساعت درباره گرانی نوشتم وقتی کلید ثبت را زدم همش پرید رفت! خدا رو خوش میاد؟! من که تصمیم خودمو گرفتم از دل همون سایت اسدآبادی یه وبلاگ در میارم هر کی هم بخواد بهش فضا می دم بدون هیچ چشمداشتی!
......................................................
امشب شب قدره یه شب عزیز برای من! در این شبهای قدر خیلی دوست دارم به خدای خودم نزدیکتر بشم باهاش دوست باشم . حرف دلمو بهش بگم بدون هیچ رودرواسی و خجالتی ! خب اگه به اون نگم به کی بگم؟! راستی راستی هم خدا بهترین دوسته!. هر چی بخوای میده و هیچی از تو نمی خواد ولی اگه از بنده اش بخوای چی ؟ اگه بده تا ابد منتش سرته ولی خدا هیچ منتی بر سر تو نداره...
دوستان خوبم که نوشته های منو میخوونید باور کنید من تا حالا از ته دل هر چی از معبودم خواستم بهم داده و اگر هم نداده بعدها فهمیدم دلیلش چی بوده . فهمیدم چه حکمتی در کار بوده.بعضی وقتها به خودم میگم من با این همه بدی ٬ خدا این همه دوستم داره و ازم رو بر نمی گردونه !. پس ایمان می آورم که حقیقیتا" او بزرگوار و بخشنده است . در رحمتش همیشه به روی بنده هاش بازه ولی افسوس که ما نمی فهمیم و بیشتر اوقات از یاد اون غافل می مونیم. دوستی می گفت وقتی کسی برای آدم یه کار خیلی کوچیک هم که انجام بده چقدر ازش تشکر می کنیم و قربون صدقش میریم ولی خدا با این همه نعمتهائی که در اختیار بنده هاش قرار داده چی ؟۱ چقدر از اون تشکر می کنیم؟ چه جوری جواب محبتهای اونو میدیم؟
چند روز یش فرصتی دست داد از یه جای بلند ٬ از روی کوههای شرق ٬ به تهران نگاه کردم . از دور ساختمانهای بسیار بلند اندازه قوطی کبریت به نظر می اومدند شهر خیلی آروم به نظر می رسید انگار یه نقاشی بود بدون روح و هرگونه حرکت! یش خودم گفتم تو همین تهران که از دور اینقدر کوچیک و ساکت به نظر می رسه چه کارهائی که انجام نمیشه چقدر آدما که در همون لحظه به فکر کلاه گذاشتن سر همدیگه نیستند! چقدر آدما که تو همین شهر برای هم نقشه نمی کشند چه دروغها و غیبتها و شیطنتهائی که صورت نمی پذیره . تو این یه ذره جا!! بابا مگه کی هستیم ؟ مگه میخوایم کجا رو بگیریم؟ مگه فوق فوقش ۸۰ سال بیشتر عمر میکنیم؟ چرا این همه بدی ؟ چرا؟!
+
نوشته شده در جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت توسط اکبر شمس
|
چند وقت که از شهرستان برمی گشتم تو راه یه موضوع جالب نظر منو به خودش جلب کرد. پیکانی دیدم که عروس و داماد رو به خوونه بخت می برد. نکته جالب توجه سادگی و صفای این زوج جوان بود . عکسی از اونها و همچنین ماشینی که وظیفه حمل جیهزیه این دو جوون رو بر عهده داشت گرفتم. سادگی و صمیمیت در اونها موج می زد در دل برای اونا آرزوی خوشبختی کردم.
عکاس: خودم
بزرگ ببینید
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم مهر 1385ساعت توسط اکبر شمس
|
باور بفرمائید آنقدر گرفتاریهای شخصی دارم و سرم شلوغ است که کمترین فرصت را برای گشت و گذار در دنیای اینترنت دارم . شاید هر کس دیگری به جای من بود تا حالا قید وبلاگ نویسی و سایت نویسی! را زده بود. صبح داشتم حساب می کردم آخر سر به این نتیجه رسیدم دارم به اندازه حدودا" چهار نفر از جسمم و بیشتر از روحم کار می کشم. خدای من شاهده ٬ قصد لوس کردن خودم را ندارم و با زبان روزه هم قصدی برای دروغ گفتن در بین نیست . فقط خواستم درد دلی کرده باشم. این وبلاگ مانند دفترچه ای برای ثبت خاطرات و مشاهدات روزانه است فقط با این تفاوت که دفتر همیشه باز است و خواندن آن برای همه آزاد. خلاصه این که وقتی شاد باشیم از شادی می نویسیم و سعی می کنیم شما رو هم در این شادی شریک کنیم( چقدر ش !!) وقتی هم یه خورده غمگینیم مثل امروز٬ شما به بزرگواری خودتون ببخشید دیگه...! هی غر میزنیم ! هی غر میزنیم ! از زمین و زمان می نالیم و به خودمون و بقیه بد و بیراه میگیم ... بگذریم . فعلا" این فلش با مزه رو ببینید که از سایت دوست خوبم مبین برداشتم تا ببینیم بعدا" چی پیش میاد.
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت توسط اکبر شمس
|
بشنوید از سو استفاده تیم فوتبال استقلال تهران از مقدسات مذهبی!! . این تیم چند روز پیش حاضر نشد در اهواز روبروی فولاد بازی کند و دلیل محکمه پسندش هم زمان بازی بود که مصادف با ایام روزه داری است. مدیران این باشگاه با این حرکت ٬ هم ژست مقدس مابانه ای به خود گرفتند و هم این که بهترین بهانه را برای فرار از گرمای اهواز به دست آوردند و البته با دلیلی که برای بازی نکردن آوردند باعث شدند کمیته انضباطی جرات برخود نداشته باشد. ولی حال شنیده می شود این تیم به مدت یک هفته به اردوی کیش می رود . زمان این اردو در ابتدا ده روز بوده که سپس به هفت روز کاهش پیدا کرده است. دلیل کاهش هم کاملا" واضح است . اگر اردو ده روزه بود آنوقت اعضای تیم بسیار مذهبی ما مجبور می شدند روزه بگیرند ولی یک هفته را کاری نمی توان کرد !!!
+
نوشته شده در شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت توسط اکبر شمس
|
پارسا با این نوشته اش در باب وبلاگ نوسی بد جوری ما را به فکر فرو برد . خدا بگم چیکارت کنه!!
+
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت توسط اکبر شمس
|
امروز هم مثل پنج شش روز گذشته از اذان صبح تا اذان مغرب نه خوردیم نه نوشیدیم . راستش میترسم بگم روزه بودم ! آخه الکی نیست که ...
خودم خوب می دونم روزه واقعی یعنی چی ولی حیف که ضعیفیم و ناتوان و فکر می کنیم اگه ده دوازده ساعت هیچی نخوری دیگه صاف میری تو بهشت.
اصلا" بزار امروز رو یه دوره بکنیم ببینیم چه گناهانی مرتکب شدیم بعد شما بفرمائید که این روزه قبوله یا نه!!!
صبح که برای نماز و البته برای سحری خواب موندم از بس دیر خوابیدم!. بعدشم زدیم بیرون رفتیم سر کارمون. یه چند تائی تو دلمون و بعضی مواقع با زبان ( زبان روزه ) فحش نثار راننده هائی که بد رانندگی می کنند کردیم!! چشم چرونی ؟! نه نه این یکی رو نه !! خدا وکیلی!. یه مشت چاخان هم تحویل خلق الله دادیم. همین دیگه .حالا قضاوت دست شما! من چیزی نمی گم!
+
نوشته شده در دوشنبه دهم مهر 1385ساعت توسط اکبر شمس
|

آگهی ویژه : به یک کرم سفید کننده درجه یک و یک کرم مرطوب کننده از اینا که تو ماهواره تبلیغ می کنند خیلی فوری نیازمندیم!!
عکاس : خودم
+
نوشته شده در یکشنبه نهم مهر 1385ساعت توسط اکبر شمس
|
مدتهاست که خیلی کم تلویزیون نگاه می کنم . روزنامه مورد علاقه امان را هم که بستند پس روزنامه هم نمی خوانم . فقط به طور جسته گریخته شنیده ام سالگرد جنگ ایران و عراق است . برای من که همراه با خانواده پدری جنگ را با پوست و استخوان لمس کرده ایم یادآوری سالهای جنگ بسیار تلخ و رعب آور است . این که می گویم رعب آور شاید به مذاق خیلی ها خوش نیاید و مرا متهم کنند به ترسو بودن. ولی من فقط دارم واقعیت درونی خودم را می گویم . من در سن سیزده سالگی هواپیماهای عراقی را دیده ام که از فاصله نزدیکتر از صد متر به ما ٬ ماهواره اسدآباد را بمباران کردند.صحنه هائی که هر کدام از ما به یک طرف می گریختیم و همه فکر می کردیم آن دو هواپیمای لعنتی فقط به قصد زدن ما دارند می آیند هنوز در جلوی چشمان من است. می دانم کودکان در این مواقع چه حالی دارند . حس مادرانی را که جوانان خانواده خود را در جنگ از دست داده اند می فهمم. می دانم چقدر سخت است تحمل دیدن عزیزانی که عضوی از بدنشان را از دست داده اند. می دانم یک جنگ چقدر ما را به عقب می برد. به همین دلیل از جنگ می ترسم و متنفرم.
+
نوشته شده در شنبه هشتم مهر 1385ساعت توسط اکبر شمس
|
وقتی وبلاگ انوشه رو پیدا کردم و مطالبی رو که از فضا نوشته بود خووندم بسیار هیجان زده شدم . فکرشو کنید از اون بالای بالا در حالی که نگاهی به زمین می اندازید شروع به تایپ می کنید و در این پایین هزاران هزار نفر هستند که با هیجان منتظر دریافت و خواندن نوشته های شما هستند .ما که فعلا" تا مرحله وبلاگ نویسی با موبایل پیشرفت کردیم ! خدا رو چه دیدی شاید ما هم یه روز رفتیم فضا!!. از زمین برای او درود می فرستیم و آرزوی موفقیت داریم. اگه دوست داشتید شما هم مانند من نوشته های خانم انصاری را بخوونید اینجا را کلیک کنید. اگر هم مایل بودید برای کامنت بگذارید به این آدرس مراجعه کنید. من که کامنت گذاشتم و کپی اون رو هم در پایین همین مطلب آوردم.

...................................................................
درود فراوان بر شما که مایه فخر ما ایرانیها هستید
درود بر شما که بهترین مشوق جوانان نه تنها ایران ٬ که در سرتاسر دنیا هستید
درود فراوان بر شما
شاید هیجانی که از سفر یک هموطن به فضا به من دست داده کمتر از لذت خود سفر نباشه
برای شما آرزوی موفقیت دارم
و دعا میکنم جمعه با سلامت کامل به آغوش خانواده باز گردید
شاد شاد شاد باشید
+
نوشته شده در پنجشنبه ششم مهر 1385ساعت توسط اکبر شمس
|
یک منبع نا آگاه که خیلی زور زد ما نامش را افشا کنیم ولی ما این کار را نکردیم اعلام کرد: پادشاه اردن و ملکه آن کشور در آستانه جدائی از یکدیگر هستند. این منبع نا آگاه علت اصلی اختلافات این زوج را عدم پرداخت خرجی توسط ملک عبدالله به راینا اعلام کرد به طوری که ملکه راینا حتی پول آرایشگاه رفتن را هم نداشت!!. ( بیچاره راینا ).ملک عبدالله دلیل نپرداختن خرجی ماه گذشته به خانم را که صاحب چهار فرزند نیز هست ٬ عدم ازسال کمکهای مالی از طرف آمریکا و متحدین غربی خود اعلام کرد. خبرهای تائید نشده حاکی از آن است که به احتمال فراوان ملکه راینا پس از جدائی از پادشاه قدرتمند اردن به یکی از باشگاههای اسرائیلی خواهد پیوست. اصل خبر را می توانید اینجا ببینید.

+
نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت توسط اکبر شمس
|
دیروز برای ساعاتی طولانی سایت بلاگفا در دسترس نبود . بعد هم که سایت مشاهده شد خبر فروش و سپس تکذیب فروش آن توسط خبرگزاریهای الکترونیکی به مهمترین خبر اینترنتی تبدیل شد. مهمتر از غلط یا صحیح بودن این خبر ٬ هشداری است که تیزبینان عرصه وبلاگ از این حیث دریافت کردند که نباید زیادی به بلاگفا و سایر ارائه دهندگان خدمات وبلاگ مجانی اعتماد کرد . زیرا هر لحظه امکان دارد مطالب ثبت شده توسط کاربران در وبلاگهای زیر مجموعه به باد رود و این خود ارزش فضای اختصاصی در اینترنت را به ما گوشزد می کند.( چقدر سخت بود یک مطلب جدی نوشتن!)
+
نوشته شده در دوشنبه سوم مهر 1385ساعت توسط اکبر شمس
|
غروب یک ساعتی نوشتم و پاک شد در پایین هم علتش را توضیح دادم . حالا هم بعد از نوشتن مطلب برای سایت اسدآباد فرصتی یافتم تا دوباره در اینجا بنویسم.البته نه اندازه اونائی که پاک شدند!
هفت هشت روزی نبودم یعنی جائی بودم که فقط هوای پاک بود و درخت و پرنده های زیبا و دره های زیباتر و مناظری شگفت انگیز . نه بابا اشتباه نکنید نه هاوائی رفته بودم نه جاهای مشابه آن! رفته بودیم همین خنداب خودمون در اسدآباد . اونجا حتا یه رادیو تک موج هم نداشتیم .سخت بود و البته لازم . لازم از این نظر که بعضی وقتها خوب است قدری از فضای امواج و رسانه ها و هیاهوی سیاسی و گرفتاریهای روزمره به دور باشیم( حالا انگار کوفی عنان بوده !!) خلاصه برگشتیم تا در اینجا در خدمتم خودمون و شما تک و توک دوستانی باشیم که مانند همیشه لطف دارید و خواننده مطالب درپیت ما هستید!
آقا امروز برای من خیلی روز جالبی بود . چند تا کار بانکی داشتم و بی خبر از همه جا که دولت برنامه محور مهرورز تصمیم گرفته از امروز به مدت سه ماه به صورت آزمایشی کرکره بانکها رو یک ساعت و نیم دیر تر بالا بده! همه این کارها هم صرفا" برای کمک به روان نمودن ترافیک انجام داد اند. الحق و الانصاف که این کار جزء معدود کارهای مثبت دولت بود که تو همین روز تاثیر مناسب خودشو نشون داد. بر خلاف سالهای قبل از ترافیک وحشتناک صبحگاهی اوایل مهر خبری نبود و من امیدوارم این روند ادامه داشته باشد. البته کارمندهای بانک خیلیهایشان غر قر ( قر رو با کدوم غر می نویسند؟!! یادم رفته به خدا) می کردند خصوصا" اونائی که بعد از ظهر ها تشریف می برند سر کار دوم و سوم . ولی به هر حال خوب بود .
دانش آموزان هم که امروز به صورت کامل سطح پیاده رو را به اشغال خود درآورده بودند . دیدن کودکانی که برای اولین بار قدم به مدرسه می گذارند بسیار جالب و روحیه بخش بود. فقط باید گفت امان از دست این بی سلیقه ها که دانش آموزان را مجبور می کنند لباسهای فرم با رنگهای نا مناسب بپوشند.
از فردا هم که ماه رمضان شروع میشه. دوستی اس ام اس زده که به علت حضور بدون حجاب خانم انوشه انصاری ٬ فضانورد ایرانی در ماه ٬ علما از رویت ماه معذورند و به همین دلیل ماه رمضان به تعویق افتاد!!

اینجور جائی بودیم !!
+
نوشته شده در شنبه یکم مهر 1385ساعت توسط اکبر شمس
|
خیلی حال گیریه بعد چند روز بخوای یه مطلب درست حسابی بنویسی وقتی می خوای ثبت مطلب یزنی برق بره و همش باد هوا بشه . من که حال ندارم همه رو از اول بنویسم.
+
نوشته شده در شنبه یکم مهر 1385ساعت توسط اکبر شمس