تبليغاتX
شمس نوشت
نمی دونم شما هم مثل من شب جمعه افسانه ۱۹۰۰ رو دیدید یا نه؟ من که خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم. راستش من زیاد اهل فیلم نیستم و از هنرپیشه های خارجی ٬ بین مردها تام کروز و دی کاپریو و بین زنها هم فقط آنجلینا جولی رو یه کم میشناسم!! . اسم کارگردان فیلم ۱۹۰۰ هم برای اولین بار به گوشم خورد و بعدش هم یادم رفت کی بود. ولی خیلی باحال بود این فیلم ٬ با حال بود و تاثیر گذار...
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت توسط اکبر شمس |

داشت یادم می رفت امروز بیست دو بهمنه!! صبح دیدم ملت مشهد دارن میرن به سمت این فلکه ای که اسمشو نمیدونم  و مشخص بود که برای راهپیمائی و اینجور حرفها میرن ولی باز یادم رفت. امان از این حواس پرت! آقا ما که اون وقتا خیلی کوچیک بودیم . در ضمن شهری که ما زندگی میکردیم زیاد این مسائل مهم نبود یا اگر بود خیلی کمرنگ. پس به ما چه ربطی داره درباره چیزی که خیلی نمی دونیم چیزی بنویسیم؟! اصلا" بی خیالش میشیم و نمی نویسیم...

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت توسط اکبر شمس |

صدام که روزی خود را سردار قادسیه می پنداشت و آرزوی رهبری خاورمیانه را در سر میپروراند٬ حال هر تکه ای از جسمش در روده سگی قرار گرفته تا عبرتی باشد برای جنایتکاران که گمان مبرند روزگار آنان را به حال خود رها خواهد کرد. در دنیای عجیب و غریبی زندگی می کنیم. باور کنید برای اولین بار دلم به حال آن ملعون از خدا بی خبر سوخت...

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت توسط اکبر شمس |

از مشهد شهر امام رضا میوبلاگم! مشهد رو خیلی دوست دارم سعی میکنم سالی یکی دوبار بیام .  راستش رو بخواید بیشتر امام رضا رو بهانه می کنیم . بنده خدا امام رضا ! کلی سرش منت میذاریم که میریم زیارت٫ ولی آخر سر وقتی حساب میکنم میبینم بیشتر از چند ساعتی خدمتش نبودم.  بقیه اوقات را در خیابونای شلوغ پلوغ اطراف حرم پرسه میزنم. گم میشم تو جمعیت و خلاصه کلی حال میکنم بابت این پرسه زدنها. یه حس غریبی به من دست میده تو این خیابونا . روزهای تکراری کاری رو به فراموشی میسپارم و ...

.............................

دوست عزیز همشهری من که ای کاش خودتو معرفی میکردی ( حداقل ایمیلتو میگذاشتی) این وبلاگ شخصی منه اگه میخوای مطالب منو که در رابطه با اسدآباد نوشتم ببینی به اینجا تشریف بیار. اگه شما سنتون بالای چهل ساله و اگه جعفر شفیعی که نام بردید همون جعفر شفیعی باشه که من میشناسم متاسفانه باید خدمت شما عرض کنم خبر خوبی از او برای شما ندارم( ببخشید که مجبور شدم اینجا مطرح کنم. راه دیگه ای نداشتم)

+ نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1385ساعت توسط اکبر شمس |

اوضاع و احوال سیاسی این روزها و اظهار نظر مقامات آمریکائی شباهت بسیاری به روزهای قبل از آغاز جنگ با عراق پیدا کرده و این یعنی خطر بیخ گوش ما! ولی سوال اینجاست که آیا شرایط عراق و ایران مساوی با هم است؟ و سوال دوم : آیا پتانسیل آمریکا در حال حاضر برابر با دوره حمله به عراق است؟ در چند ماه آینده جواب این سوالات را دریافت خواهیم کرد.
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت توسط اکبر شمس |

در همسايگي ما مسجدي قديمي بود و هست به نام مسجد صاحب الزمان كه عزاداري ها و ديگر مراسم مذهبي در آنجا بر گزار مي شد. اما محرم كه مي رسيد فاصله محله سروير تا سيامكي را راه مي افتاديم تا برويم مسجد حضرت ابوالفضل كه اقوام و آشناهاي ما بيشترآنجا جمع مي شدند. اهالي روستاهاي خنداب، حسين آباد، سدران، قاسم آباد، و بعضا" اشترجين و ويرائي كه مقيم اسدآباد بودند در اين مسجد براي عزاداري جمع مي شدند. هر چه از روزهاي اول محرم مي گذشت، عده بيشتري براي عزاداري مي آمدند. چند شب اول مراسم داخل مسجد برگزار مي شد و شبهاي آخر كه فضاي مسجد جوابگوي تعداد زياد شركت كنندگان نبود، بيرون از مسجد عزاداري برگزار مي شد. سالهاي دورترجوان ترها با زنجير زني و بزرگترها با سينه زني عزاداري مي كردند. چقدر مي گشتيم زنجير گير بياوريم. چقدر به عمو رجب و داينعلي جوشكار التماس مي كرديم به ما زنجير بدهند. كساني كه مداحي مي كردند اوستا حاجي، حاج آقا نوري، فرزندان رجبعلي حسين آبادي و چند تائي ديگر كه نامشان در خاطرم نيست، بودند. بيشتر نوحه ها با زبان محلي بود. به خصوص حاجي نوري يك نوحه معروفي داشت به اسم « ابا عبدالله »  كه مردم خيلي خوششان مي آمد. مخصوصا وقتي دشته خندابي ها داشت در روز عاشورا به ميدان اصلي شهر نزديك مي شد مردم دوست داشتند اين نوحه خوانده شود و جقدر هم با اشتياق بر سر و سينه خودشان مي كوبيدند.
بعضي از قسمت هاي اين نوحه اينطور بود:

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت توسط اکبر شمس