تبليغاتX
شمس نوشت
اگه می بینید اینجا چیزی نمی نویسیم یه وقت خدای نا کرده گمان نبرید که این وبلاگ تعطیل شده! نه نه اصلن! نگران نشید!دلیلش اینه که  فعلن حرف خاصی برای گفتن نداریم. همین!
+ نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388ساعت توسط اکبر شمس |

اینجور که من شنیدم مردم حاضر در نماز جمعه امروز تهران از خس و خاشاک گذشته اند و کار به طوفان شن کشیده است. قسمت نبود در این مراسم شرکت کنم. شمال بودم. موقع برگشتن نزدیک به نود درصد خودروها چراغ روشن و با نمایش گذاشتن پارچه های سبز و هر وسیله ی سبز دیگری حال و هوای جالبی به جاده چالوس داده بودند. ما هم که همزمان غافلگیر و جوگیر شده بودیم هر چه گشتیم شیئ سبزی گیر نیاوردیم و لاجرم دست به دامان برگ درختان شدیم غافل از اینکه چه آفتاب سوختگی در انتظارمان خواهد بود! سه ساعت تمام در اوج ساعات گرما دستم را بیرون از ماشین گرفته بودم... 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت توسط اکبر شمس |

هرگز نمی تونم به پدر خانو بگم روزت مبارک، آخه من مربوط به دوره ی ماقبل قرتی بازیم!

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت توسط اکبر شمس |

عص مص(!) من قطعه، برای شما چطور؟! راستی ما اصلن نفهمیدیم چرا  عصمص قطع شد. هر کی میدونه ما را هم بی خبر نذاره

نکته: اگه عصمص را به شکل واقعی و درستش البته با حروف فارسی بنویسیم بلاگفا اون پست رو نمایش نمیده! جل الخالق(باور نمی کنید امتحان کنید)

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت توسط اکبر شمس |

به لطف فیلتر چند روزه فیس بوک و اعتراضات فراوان کاربران اینترنتی در ایران٬ من هم با فیس بوک آشنا شدم و عضویت و اینا....

جای با حالیه البته نه اونقدر که تعریفشو میکردند. بیشتر یه جور جو گیریه٬ و یه جورایی هم شکل با کلاس یاهو مسنجره که قدیما خیلی استفاده میکردیم و الان حسابی جوات شده!

پیشنهاد میکنم شما هم به فیس بوک بپیوندید

+ نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت توسط اکبر شمس |

با عرض پوزش از بازدید کنندگان سایت اسدآباد بابت در دسترس نبودن سایت به عرض میرسانم تا چند روز آینده مشکل بر طرف و باز هم در خدمت شما خواهیم بود.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت توسط اکبر شمس

عید نوروز مبارک!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت توسط اکبر شمس |

میگم این جشن ولنتاین هم بد چیزی نیست ها! البته برای لوازم آرایش فروشها. و گرنه ما هر چی طلاق و طلاق کشیه تو همین کسانی می بینیم که خیلی به ولنتاین مقیدند!
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت توسط اکبر شمس |

از ساعت ۱۴ روز ۱۹ بهمن صفحه اصلی سایت اسدآباد www.asadabadi.ir دچار نقص فنی شده. با عرض پوزشُ در تلاش هستم  در اسرع وقت نسبت به رفع مشکل اقدام کنم. علاقمندان میتوانند تا هنگام رفع نقص از صفحه www.asadabadi.ir/home.php برای ورود به سایت اقدام نمایند.

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت توسط اکبر شمس

آنهایی که  وبسایت بالاترین را هک کرده اند اگر میدانستند با این کار چه جفایی در حق آزادی بیان کرده اند هرگز خود را نمی بخشیدند
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت توسط اکبر شمس

وقتی هر چی بگردی مطلب دندون گیری برای وبلاگت گیر نیاری باید مثل من لوگو جدید وبلاگت یا به قول حرفه ایها بنر جدید را به نمایش بگذاری. این بیخود وکیل یه اصطلاح محلیه زیاد جدی نگیرید!

بزرگترش همین بالای وبلاگه!

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت توسط اکبر شمس

چقدر زود روزگار میگذره! نه اینکه حتما" خوش بگذزه ها! نه به خدا. فقط تند میگذره چشم به هم گذاشتیم ۷۶ روز از سال ۸۷ هم گذشت! ای روزگار نا مناسب و مردم ناسازگار!!
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت توسط اکبر شمس

تو را ای مهربان وبلاگ٬ روزی یا شبی که خیلی دور هم نیست به روز خواهم کرد...!! تو اینطوری نخواهی ماند...!! خیالت راحت راحت...!!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت توسط اکبر شمس |

ای روزگار! چه دورانی داشتیم تو عالم وبلاگ نویسی. اگه یه روز نمی نوشتم حالم بد میشد حتی اگه مجبور بودم یه مطلب بی سر و ته تو وبلاگ بزارم باید این کارو میکردم. الان کاربه جایی رسیده که حتی وبلاگ خودم رو بیست روز یه بار هم سر نمی رنم. ولی دیگه تنبلی بسه! میخوام از این به بعد فعال تر بشم البته با رویکردی جدید. میخوام بیشتر عکس کار کنم البته ترجیحا" با عکاسی خودم. بیشتر از این توضیح نمیدم! تا بعد خدا حافظ
+ نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت توسط اکبر شمس

ما که همین جوریشم تو کار وبلاگ نویسی تنبل بودیم٬ حالا کمر درد هم مزید بر علت شده تا نتونم وبلاگم رو سر و سامون بدم. یک هفته متوالیه کمرم به شدت درد می کنه. دعا کنید زودتر از این درد لعنتی خلاص بشم
+ نوشته شده در شنبه پنجم خرداد 1386ساعت توسط اکبر شمس

عید نوروز بر همه مبارک.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت توسط اکبر شمس

از مشهد شهر امام رضا میوبلاگم! مشهد رو خیلی دوست دارم سعی میکنم سالی یکی دوبار بیام .  راستش رو بخواید بیشتر امام رضا رو بهانه می کنیم . بنده خدا امام رضا ! کلی سرش منت میذاریم که میریم زیارت٫ ولی آخر سر وقتی حساب میکنم میبینم بیشتر از چند ساعتی خدمتش نبودم.  بقیه اوقات را در خیابونای شلوغ پلوغ اطراف حرم پرسه میزنم. گم میشم تو جمعیت و خلاصه کلی حال میکنم بابت این پرسه زدنها. یه حس غریبی به من دست میده تو این خیابونا . روزهای تکراری کاری رو به فراموشی میسپارم و ...

.............................

دوست عزیز همشهری من که ای کاش خودتو معرفی میکردی ( حداقل ایمیلتو میگذاشتی) این وبلاگ شخصی منه اگه میخوای مطالب منو که در رابطه با اسدآباد نوشتم ببینی به اینجا تشریف بیار. اگه شما سنتون بالای چهل ساله و اگه جعفر شفیعی که نام بردید همون جعفر شفیعی باشه که من میشناسم متاسفانه باید خدمت شما عرض کنم خبر خوبی از او برای شما ندارم( ببخشید که مجبور شدم اینجا مطرح کنم. راه دیگه ای نداشتم)

+ نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1385ساعت توسط اکبر شمس |

چی میشد روزها به جای ۲۴ ساعت ۴۸ ساعت بود تا من وقت کافی برای وبلاگ نویسی می داشتم
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت توسط اکبر شمس |

من زنده ام ولی خیلی کار دارم . شرمنده فامیلهای اینترنتی هم هستیم

میام البته با دست پر

شاید ده روز دیگه

خیلی دلم هوای نوشتن یه پست مشتی کرده ولی حیف که خیلی خیلی کار دارم. بعدا" بیشتر درباره اش می نویسم

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت توسط اکبر شمس |

سلام سلام سلام

من برگشتم البته به صورت موقت

یه هفت هشت روز دیگه در خدمت شما خواهم بود

تا اون موقع خدا نگهدار شما

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت توسط اکبر شمس |

باور بفرمائید  آنقدر گرفتاریهای شخصی دارم و سرم شلوغ است که کمترین فرصت را برای گشت و گذار در دنیای اینترنت دارم . شاید هر کس دیگری به جای من بود تا حالا قید وبلاگ نویسی و سایت نویسی! را زده بود. صبح داشتم حساب می کردم آخر سر به این نتیجه رسیدم دارم به اندازه حدودا" چهار نفر از جسمم و بیشتر از روحم کار می کشم. خدای من شاهده ٬ قصد لوس کردن خودم را ندارم و با زبان روزه هم قصدی برای  دروغ گفتن در بین نیست . فقط خواستم درد دلی کرده باشم. این وبلاگ مانند دفترچه ای برای ثبت خاطرات و مشاهدات روزانه است فقط با این تفاوت که دفتر همیشه باز است و خواندن آن برای همه آزاد. خلاصه این که وقتی شاد باشیم از شادی می نویسیم و سعی می کنیم شما رو هم در این شادی شریک کنیم( چقدر ش !!) وقتی هم یه خورده غمگینیم مثل امروز٬ شما  به بزرگواری خودتون ببخشید دیگه...! هی غر میزنیم ! هی غر میزنیم ! از زمین و زمان می نالیم و به خودمون و بقیه بد و بیراه میگیم ... بگذریم . فعلا" این فلش  با مزه رو ببینید که از سایت دوست خوبم مبین  برداشتم تا ببینیم بعدا" چی پیش میاد.
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت توسط اکبر شمس |

امروز هم مثل پنج شش روز گذشته از اذان صبح تا اذان مغرب نه خوردیم نه نوشیدیم . راستش میترسم بگم روزه بودم ! آخه الکی نیست که ...

خودم خوب می دونم روزه واقعی یعنی چی ولی حیف که  ضعیفیم و ناتوان و فکر می کنیم اگه ده دوازده ساعت هیچی نخوری دیگه صاف میری تو بهشت.

اصلا" بزار امروز رو یه دوره بکنیم ببینیم چه گناهانی مرتکب شدیم بعد شما بفرمائید که این روزه قبوله یا نه!!!

صبح که برای نماز و البته برای سحری خواب موندم از بس دیر خوابیدم!. بعدشم زدیم بیرون رفتیم سر کارمون. یه چند تائی تو دلمون و بعضی مواقع با زبان ( زبان روزه ) فحش نثار راننده هائی که بد رانندگی می کنند کردیم!! چشم چرونی ؟! نه نه این یکی رو نه !! خدا وکیلی!. یه مشت چاخان هم تحویل خلق الله دادیم. همین دیگه .حالا قضاوت دست شما! من چیزی نمی گم!

+ نوشته شده در دوشنبه دهم مهر 1385ساعت توسط اکبر شمس |

غروب یک ساعتی نوشتم و پاک شد در پایین هم علتش را توضیح دادم . حالا هم بعد از نوشتن مطلب برای سایت اسدآباد فرصتی یافتم تا دوباره در اینجا  بنویسم.البته نه اندازه اونائی که پاک شدند!

هفت هشت روزی نبودم یعنی جائی بودم که فقط هوای پاک بود و درخت و پرنده های زیبا و دره های زیباتر و مناظری شگفت انگیز . نه بابا اشتباه نکنید نه هاوائی رفته بودم نه جاهای مشابه آن! رفته بودیم همین خنداب خودمون در اسدآباد . اونجا حتا یه رادیو تک موج هم نداشتیم .سخت بود و البته لازم . لازم از این نظر که بعضی وقتها خوب است قدری از فضای امواج و رسانه ها و هیاهوی سیاسی و گرفتاریهای روزمره به دور باشیم( حالا انگار کوفی عنان بوده !!) خلاصه برگشتیم تا در اینجا در خدمتم خودمون و شما تک و توک دوستانی باشیم که مانند همیشه لطف دارید و خواننده مطالب درپیت ما هستید!

آقا امروز برای من خیلی روز جالبی بود . چند تا کار بانکی داشتم و بی خبر از همه جا که دولت برنامه محور مهرورز تصمیم گرفته از امروز به مدت سه ماه به صورت آزمایشی کرکره بانکها رو یک ساعت و نیم دیر تر بالا بده! همه این کارها هم صرفا" برای کمک به روان نمودن ترافیک انجام داد اند. الحق و الانصاف که این کار جزء معدود کارهای مثبت دولت بود که تو همین روز تاثیر مناسب خودشو نشون داد. بر خلاف سالهای قبل  از ترافیک وحشتناک صبحگاهی اوایل مهر خبری نبود و من امیدوارم این روند ادامه داشته باشد. البته کارمندهای بانک خیلیهایشان  غر قر ( قر رو با کدوم غر می نویسند؟!! یادم رفته به خدا) می کردند خصوصا" اونائی که بعد از ظهر ها تشریف می برند سر کار دوم و سوم . ولی به هر حال خوب بود .

دانش آموزان هم که امروز به صورت کامل سطح پیاده رو را به اشغال خود درآورده بودند . دیدن کودکانی که برای اولین بار قدم به مدرسه می گذارند بسیار جالب و روحیه بخش بود. فقط باید گفت امان از دست این بی سلیقه ها که دانش آموزان را مجبور می کنند لباسهای فرم با رنگهای نا مناسب بپوشند.

از فردا هم که ماه رمضان شروع میشه. دوستی اس ام اس زده که به علت حضور بدون حجاب خانم انوشه انصاری ٬ فضانورد ایرانی در ماه ٬ علما از رویت ماه معذورند و به همین دلیل ماه رمضان به تعویق افتاد!!

اینجور جائی بودیم !!

+ نوشته شده در شنبه یکم مهر 1385ساعت توسط اکبر شمس |

خیلی حال گیریه بعد چند روز بخوای یه مطلب درست حسابی بنویسی وقتی می خوای ثبت مطلب یزنی برق بره و همش باد هوا بشه . من که حال ندارم همه رو از اول بنویسم.
+ نوشته شده در شنبه یکم مهر 1385ساعت توسط اکبر شمس

یک

ببینم اگه شما جای من بودید و طبق عادت هر روز یه سری چرندیات داخل وبلاگتون می نوشتید و یه روز مثل امروز من ٬ به پیسی می خوردید ( منظورم همون بی سوژه ایه) چکار میکردید؟ لطفا" نفرمائید که خفه خون می گرفتیم . این حرفا از شما بعیده !

دو

من چند پست قبل به شکلی خیلی تند به یکی از این وبلاگ نویسهای پر افاده توپیدم . اتفاقا" لینک این عزیز از مدتها پیش در ستون لینکهای من هست. حالا یک دوست خوب به نام آرمان سر من داد کشیدند که پدر بیامرز اگه راست میگی پس چرا لینکشو بر نمی داری؟ خب آقائی که شما باشید باید بگم همه لینکهائی که من در اینجا گذاشتم دلیل بر تائید اونا از طرف من نیست و فقط برای احترام به آرا و نظرات مخالف و موافق در اینجا اومده . خیلی هم از وبلاگها هستند که من دوستشون دارم و همه روزه به اونا سر میزنم مثل همین وبلاگ آرمان خان ٬ ولی چون موضوع مطالب ایشان بیشتر احساسی و یه مقدار هم عاشقانه است فکر کردم شاید هماهنگی خاصی با بقیه لینکها نداشته باشه و در اینجا نیست.

سه

خودمونیما میشه همین جوری هم صفحه رو پر کرد ها!!!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت توسط اکبر شمس |

یه بنده خدائی که با سو استفاده از جذابیتهای زنانگیش ( مودبانه تر از این کلمات به ذهنم خطور نکرد ببخشید ) برای خودش رفقائی بیشتر از جنس مخالف پیدا کرده و خیلی هم خوش خوشانشان شده !! شروع کردند به تمسخر دیگر وبلاگ نویسانی که بعد از ایشان وارد دنیای وبلاگ نویسی شدن. از نگاه ایشان وبلاگ نوسی به دو دوره تقسیم می شود : دوره قبل از  پرگلک و دوره بعد از پرگلک

هر چند این مسخره گری به روشی جدید و موذیانه انجام شده یعنی به ظاهر دارند خودشان را مسخره می کنند ولی در عمل بقیه را!!

این عاشق دلشکسته  یک روز در جایگاه فلاسفه می نشینند و تا مرز نفی خدا پیش می روند و روز دیگر برای دل بردن از اجناس مخالف خود !! به دری وری گوئی روی می آورند و فحش می دهند و فحش می شنود .یک روز نیروهای مظلوم حزب الله را متهم می کنند به کتک زدن دانشجویان ایرانی در سال ۷۸ ٬ روزی دیگر  عکس کیفهائی که جدیدا" و احتمالا" با پول دوست پسرهای فراوانشان خریده اند را در وبلاگ خود می گذارند . یک روز بیانیه می دهند و مردم را به تجمع  علیه رژیم دعوت می کنند فردا ریموت کنترل درب پارکینگ خانه اشان را به رخ می کشند . اگر کسی هم بنا بر دلسوزی انتقادی بکند آماج رکیکترین ناسزاهای ایشان قرار می گیرد . جدیدا" هم که ایمیل و ستون نظرات خور را بسته اند چون خیلی انتقاد پذیر تشریف دارند . راستی نوشته هائی که مثلا" به زبان انگلیسی می نویسند از باحال ترین قسمتهای وبلاگ ایشان است برای خنده که نه !! برای قهقهه خیلی مفید است حتما" بخوانید

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت توسط اکبر شمس |

امان از دست این بوتیکیها و و لوازم آرایشی فروشیها!!. والله ما تا چند سال پیش اصلا" روز پدر به گوشمون هم نخورده بود . از وقتی دست زیاد شد! و کاسبیها خراب ٬ مغازه دارها فکر های جدید به کلشون زد. یکیش همین روز پدر بود . البته روز جالبی رو برای این کار انتخاب کردند ٬ پس از حق نمی گذریم!. و بهشون حق می دیم . هر چند مسئله اصلی جیب خالی کردنه . روز پدر بر همه پدران مبارک باد .

این متن برای وب سایت اسدآبادی  نوشته شده است .

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت توسط اکبر شمس |

امان از دست این بوتیکیها و و لوازم آرایشی فروشیها!!. والله ما تا چند سال پیش اصلا" روز پدر به گوشمون هم نخورده بود . از وقتی دست زیاد شد! و کاسبیها خراب ٬ مغازه دارها فکر های جدید به کلشون زد. یکیش همین روز پدر بود . البته روز جالبی رو برای این کار انتخاب کردند ٬ پس از حق نمی گذریم!. و بهشون حق می دیم . هر چند مسئله اصلی جیب خالی کردنه . روز پدر بر همه پدران مبارک باد .

این متن برای وب سایت اسدآبادی  نوشته شده است .

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت توسط اکبر شمس |

همانطور که گذشته بر این قول داده بودم ٬ سایت اسدآبادی را آماده کردم . میرزاآقا عسگری (مانی) به همین مناسبت نوشته ای برای من فرستاده اند که در زیر می بینید:

زادگاه من اسدآباد 
 
 

         اهمیت این که در کدام نقطه از زمین- این گوی گردان - پای به جهان گذشته‌ایم در این است که نام و نشان آن نقطه (زادگاه) تا هنگامی که زنده‌ایم با ما می‌ماند. نام «زادگاه» مانند زندگی به ما چسبیده است. در شناسنامه‌ی ما،  بر پاسپورت ما، در مدارک ما و در ذهن و دل ما با ما تا انتهای حیات می آید. حتا، آنگاه که کسی این نیکبختی را داشته باشد که پس از مرگ جسمانی‌اش زنده بماند،  نام زادگاهش را اغلب بدنبال نام خودش می‌آورند. خیام نیشابوری، حافظ شیرازی، فردوسی طوسی، ابوریحان بیرونی، جمال‌الدین اسدآبادی، و...

         نام زادگاه، در درازای زمان، از نام مادر فراتر می نشیند ، بیشتر از نام پدر با ما می‌آید و جزئی از نام ما می‌شود، جزئی از هویت ما. هر نوزاد در هرجائی که  بدنیا می آید، انگار قسمتی از خاک آن دیار است که شکل گرفته، جان یافته، به حرکت درآمده، و سخن می‌گوید. انگار نه مادر، که زادگاه، ما را زائیده است. بیهوده نیست که می‌گویند ومی‌گوئیم : مام میهن! زمین مادر! سرزمین پدری، مام وطن...

زادگاه، بخشی از هویت ما است. و اگر در همانجا برآئیم و شکل بگیریم، وطن ما، دنیای ما، جهان ما است. جهانگرا ترین و جهانی‌اندیش‌ترین شاعران و نویسندگان که در اندیشه و منطق خود به همه‌ی انسانها و به همه کشورها می‌اندیشند، به نام زادگاه و وطن که می رسند به توصیف آن برمی‌خیزند. همچون فرزندی که به نیایش مادر خود، خدای خود، آفرینشگر خود می پردازد، چرا که اینان نیز همچون ما، در سال‌های نخستین زندگی خود، بر مناظرزادگاه خویش است که چشم گشوده‌اند، هوای آن را به سینه کشیده‌اند، زبان ، گویش و آواهای آن را نیوشیده‌اند، درخت و خاک و سنگ آن را لمس کرده‌اند، آسمان و رود و دریای آن را به دیدگان خود برده اند.

          غالبا حامل کروموزومهائی هستیم از مردم همان جائی که زاده می‌شویم، و بر این کرومزومهاست که رنگ مو، رو و چشم ما به ما منتقل شده است. شکل ما، نقاط قوت و ضعف ما با کروموزومهائی به ما منتقل می‌شوند که اغلب مال اهالی همان زادگاه است. به راستی که با هزار تار مرئی و نامرئی به زادگاه، میهن، وطن - به نقطه‌ای از این زمین- وابسته‌ایم. لذا، تمام جهان را با دوست داشتن زادگاهمان دوست می داریم. کره ی زمین را با پسائیدن خاک زادگاه می‌پسائیم ( و آنگاه که دورمی‌مانیم از زادگاه، با پسائیدن هرجای این کره‌ی خاکی، انگار به پوست زادگاه خود دست می‌کشیم.) برای دوست داشتن جهان، زادگاهمان را دوست می‌داریم و برای دوست داشتن زادگاه، تمام جهان را دوست می داریم، و مراقبت می‌کنیم که عشق به زادگاه، به نادیدن و نادیده انگاشتن این جهان گسترده، این گوی فراخدامن آبی نینجامد.

         باری، بر این سیاره‌ی دلپذیر، میلیاردها انسان آمده و رفته‌اند. مثل گیاه از همین سیاره برآمده و دوباره بخشی از خاک آن شده‌اند.

بر این سیاره – که آرزومندم دلپذیر بماند – میلیاردها انسان دیگر زاده خواهند شد و دوباره به خاک دلپذیر این زمین تبدیل خواهند شد.

آن همه رفتگان واین همه زییندگان و آن همه آیندگان از زادگاه گفته اند و می گویند و خواهند گفت.

سرودها، نوشته‌ها، نگاره‌ها، نقاشی ها، آهنگ‌ها، عکس‌ها، خاطرات، و...

نوشته‌اند و  بازخواهند نوشت.

             این همه آفریده ، تنها کلمات و بیت‌های یک شعر بلند‌اند. شعری بلند و عاشقانه برای زادگاه، برای زمین! برای همین زمینی که اکنون من و تو بر آن نفس می کشیم و این جملات را می‌نویسیم یا می خوانیم.

             در شعر بلندی که در ستایش جهان نوشته‌اند و ادامه اش خواهند داد، من نیز واژگانی نهاده‌ام. یکی از این واژه های کوچک را که ستایشی از زادگاه تو، او و من است در این سایت می‌خوانید.

           بهانه ی سرودنش شهر من  آدراپانای قدیم واسدآباد امروزی است. شهری کوچک که شاید اهمیت نقطه‌ای را در شعر جهان نداشته باشد اما جزئی از این جهان است و بدون آن، جهان حتما چیزی کم داشت! 

به قلم شاعر و نویسنده توانای اسدآبادی . میرزاآقا عسگری مانی

این نوشته برای سایت اسدآباد  تهیه شده است

+ نوشته شده در دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت توسط اکبر شمس |

جام جهانی که تموم شد یهو همه سوژه ها ته کشید ! الان اگه بخوای به علی دائی گیر بدی همه تعجب می کنند و میگن برو بابا دلت خوشه !  مثل اینه که آدم هنوز با لهجه برره ای بخواد صحبت بکنه . هر چند تو یه فضای منطقی و دور از هیجان بهتر میشه گذشته رو به نقد کشید . شنیدم این چند روزی که ما نبودیم بلاگفا حسابی اوضاعش قاراش میش بوده ٬ پس همون بهتر که نبودیم غصه بخوریم . راستش من دارم یه سایت اختصاصی راه اندازی می کنم تا از زیر بار منت بلاگفا در بیایم !! اونجا دیگه کمتر از این مشکلات خواهیم داشت .

دیگه چی می مونه ؟!!

آها یادم اومد..

شنیدین تو لبنان و فلسطین و اسرائیل چه غوغائیه ؟ حال کردم حزب الله لبنان دو تا اسرائیلی رو گرفته آی حال کردم آی حال کردم .خودم هم نمی دونم چرا ؟ ولی خوشحال شدم . شاید هم تبلیغات بیش از حد جمهوری اسلامی رو ما تاثیر زیادی گذشته .

برابووووووووووووو سید حسن نصرالله!!

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت توسط اکبر شمس

برای من که این وبلاگ رو بیشتر اوقات روزی چند بار نو می کردم ٬ دوری چند روزه از اون خیلی سخت خواهد بود . چند روزی رفته بودیم مسافرت . جای شما خالی حسابی خوش گذروندیم . زندگی که همش کار نیست ٬ گاهی وقتها باید  به خودمون هم استراحت بدیم .

رفته بودیم اینجا:

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت توسط اکبر شمس

بعضی وقتها هم بد نیست آدم همینجوری شب زنده داری کنه ها!!!زیبائی شب به سکوت قشنگشه  و رنگ نابش...
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت توسط اکبر شمس |

اولی: چقدر پول موبایلت اومده؟

دومی: هفتاد هزار تومن

اولی: هفتاد هزار تومن؟!!! یعنی تو هفتاد هزار تومن حرف زدی؟

دومی: خب آره!

اولی: این همه حرف حرف زدی ٬ چقدر عمل کردی؟!

دومی: باید فکر کنم...

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت توسط اکبر شمس |

یک دسته اهرمن خو

                          با مشتی منفعت جو

با هم قرار دارند

                         بر بی قراری ما

.................فرخی یزدی.....................

بی ربط بود؟!

عیب نداره شما خودتون یه جوری ربطش بدید

+ نوشته شده در سه شنبه ششم تیر 1385ساعت توسط اکبر شمس |

رقابت جدی سرویس دهندگان وبلاگ

دمش گرم پرشین بلاگ عجب کار باحالی کرده . راه اندازی سرویس اس ام اس بلاگ ٬ طوری که بشه با موبایل تو وبلاگ نوشت کار خیلی جالبیه که یه روزهائی بسیار به کار خواهد آمد . از همین جا به مهندس شیرازی اخطار می کنیم یا زودتر برای بلاگفا هم این کار رو می کنند یا ...

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت توسط اکبر شمس |

قرار نیست که بیخودی بنویسیم که !!! خب بعضی وقتا هم مثل حالا سوژه گیر نمی یارم ساکت میشم یا میرم وبلاگ بقیه رو میگردم شاید چیز به درد بخوری پیدا شد . پس فعلا" خدا حافظ...
+ نوشته شده در شنبه سوم تیر 1385ساعت توسط اکبر شمس |

ساعت ۲۱ شب یا همون نه خودمون:

کنتور خانه با صدائی مهیب منفجر می شود همه مطالبی که تایپ کرده ام به هوا می رود دودی غلیظ از محفظه کنتور برق به متصاعد می شود.

کو ؟ کجاست دفتر تلفن؟ ۱۱۸ بهتر است . راهنمای ۵۰ بفرمائید

الو خانم سلام تلفن اداره برق رو میخوام

یاداشت کنید ....

الوووووووووووووووو آقا به دادمون برسید

ده دقیقه دیگه اونجا هستیم

یک ساعت و نیم بعد خبری از آنها نیست . بارها تماس می گیرم گوشی را بر نمی دارند

با عصبانیت فراوان خودم را به اداره برق می رسانم ساعت یازده شب است و ۲۳ شما

خدای من!!! مشغول بگو بخند هستند خودم را گوشه ای پنهان میکنم با تلفن همراه یا همان موبایل خودمون زنگ می زنم تلفن را بر نمی دارند . با یک جست ناگهانی به دورون اتاق می روم داد میزنم مرتیکه گوشی رو چرا بر نمی داری؟ دست پاچه میشود . مرا به نشستن دعوت می کند

سرتان را درد نیاورم یک مشکل که زمان حل آن بیست دقیقه بود ساعت ۱۲ شب به پایان می رسد.

شیرینی ما یادت نره

نفری ۱۰۰۰ میشه دو هزار!!

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت توسط اکبر شمس |

   اصلا" چه معنی داره من بیام جای به این کوچیکی رو ( ستون لینکها ) اختصاص بدم به خاتمی و مهاجرانی و ایرنا و ایسنا و چیزای دیگه؟!! اونا نه به تبلیغ من احتیاج دارن نه با بودن لینکشون تو وبلاگم بازدید کننده شون زیاد میشه . شایدم من تا حالا فکر می کردم که اگه این جور لینکهائی قرار بدم مثلا" روشنفکر به چشم میام؟!

مگه آقای خاتمی لینک منو تو سایتش میزاره که من این کارو واسش انجام بدم؟ یه چند تائی لینک به درد بخور بود که اونام فیلتر شد رفت پی کارش .

ولله به خدا !! بی کاری؟!!

آها چیزه یادم اومد ٬ از این به بعد می گردم وبلاگهای خوب رو لینک میدم . ولی هرگز هیچگونه وبلاگ عشقی مشقی رو قبول نمی کنم به هیچ وجه ! لطفا" اصرار نفرمائید . حالم به هم میخوره از وبلاگهای کپی پیست !! .

یه بنده خدائی که با ما هم ادعای دوستیش میشه ٬ و مثلا" وبلاگ عاشقانه می نویسه ( کپی میکنه) رفته بود از تو ستون جدیدترین وبلاگهای به روز شده ٬یه مطلبو کپی کرده بود ٬ صاحب متن که اونم معلوم نیست صاحب اصلیش باشه یا نه!! از بد شانسی دوست ما اومده بود تو وبلاگ مورد نظر و ... ای داد بیداد و از این حرفا!!!

و اعتراض مودبانه که باب بی انصاف حداقل منبع مطلب رو ذکر کن یا اصلا" نه!! بزار یه ساعتی بگذره ٬ ابا از آسیاب بیفته بعد این کارو بکن

هیچی دیگه ٬ به علت درد گرفتن انگشتام و خستگی چشمام ٬ مطلب رو به پایان میرسونم

بفرمائید ناهار!!

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت توسط اکبر شمس |

  بخوانید آخرین نظرات خوانندگان را که سرشار است از لطف نسبت به این حقیر . همه جوره نظر پیدا میشه ٬ از تقدیر و تشکر از انتقاد ٬ از دعوت به دیدن وبلاگ . خلاصه خیلی ممنونم از همه شما . شاد باشید و برقرار..

یادتون باشه همیشه حق با مشتریه

پنجشنبه 24 فروردين1385 ساعت: 23:25 توسط:مهرنوش
خیلی سخته که نباشه هیچ جاییی برای آشتی
بی وفا شه اون کسی که جونتو واسش گذاشتی
خیلی سخته تو زمستون غم بشینه روی برفا
می سوزونه گاهی قلب و زهر تلخ بعضی حرفا

سلام
اپم

------------------------------------------------------------------------------------------

يکشنبه 27 فروردين1385 ساعت: 14:40 توسط:وهب
سعادت از آن تو باد
باشد که شادی های تو به روشنی صبح بدرخشند
و غمهای تو فقط سایه هایی باشند که در پرتو نور عشق رنگ ببازند.
باشد که آنقدر شاد باشی تا شاداب بمانی،
هدفمند چندان که نیرومند پیش روی،
غصه دار تا آنجا که انسان بودن را فراموش نکنی،
امیدوار چندان که شادمان بمانی،
روبرو شوی با شکست تا فروتنی بیاموزی،
کامیابی چندان که مشتاق بمانی،
دوستان در کنار تا آسوده زندگی کنی،
ایمان به خود و شجاع تا غم بزدایی
ثروتمند تا آنجا که بی نیاز باشی
و سر آخر این که:
پر اراده و مصمم تا هر روزت را با شکوه تر از دیروز آغاز کنی
منتظرت هستم ای میهمان دلم...

ادامه=>


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت توسط اکبر شمس |

 قرار نیست که همیشه منفی باشیم و غصه سیاست و اوصاع و احوال سیاسی رو بخوریم که!! مگه ما قراره چند سال دیگه عمر کنیم داداش من؟!! ها؟!! سی و خورده ایش که رفته ! خیلی خیلی زور بزنه اگه تصادف نکنیم ٬ اگه مریضی لا علاج نگیریم ٬ اگه سکته نکنیم از دست گرفتاریها ٬ سی سال دیگه هم عمر می کنیم.

چه زود گذشته این سالها ٬ بقیه اش هم با سرعت بیشتری خواهد گذشت ٬ پس یه پیشنهاد دارم و اون اینه که !! بخند به روی دنیا دنیا به روت بخنده .... !! بیا بقیه اش رو ...

shamsfuture@gmail.com

عکس قشنگیه درسته؟!! گوشتو بیار جلو ! جلوتر!!

اینجا هلنده . اکثر جاهاش همینطوره . تمیز و آرام . بیخودی هم این شکلی نشده!! هم مردم زحمت کشیدن ٬ هم مسئولان

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت توسط اکبر شمس |

اینم دو تا تصویر دستکاری شده از خودم!!!!!

shamsshams

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت توسط اکبر شمس |

سلام دوستان یه خورده قالب وبلاگ به هم خورده عذر خواهی میکنم سعی میکنم زود درستش کنم .اوکی؟!!
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت توسط اکبر شمس |

   اگه یه پرونده جدید رو نشه اکبر گنجی ۱۷ روز دیگه باید آزاد بشه.

 به امید روزی که تو این مملکت هیچ زندانی سیاسی نباشه شمارش معکوس را برای  آزادی ایشان

شروع می کنیم

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت توسط اکبر شمس |

خنداب

   دوستی پرسیده بود که معنی وبلاگ شما چیه.به روی چشم توضیح میدم. سمت همدان یه جای بسیار با صفا و خوش آب و هواست به نام خنداب . با چشمه سارهای فراوان و رودخانه ای پر آب .بیشتر این ناحیه رو درخت گردو و باغهای انگور پوشانده . جونم براتون بگه خیلی با حاله . آخرین باری که به اونجا رفتم یه عکس گرفتم که میتونید ببینید

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت توسط اکبر شمس |

  درود بر شما عزیزان و همراهان . شاید خیلی از شماها بدانید که من قبلا" وبلاگی داشتم با همین مضمون ولی توسط یه از خدا بی خبر هک شد و برای همیشه از بین رفت . اون وبلاگ عمرش تقریبا" برابر با عمر بلاگفا بود .اگه زنده بود با هم مدرسه می رفتند و با هم میرفتن سربازیولی در هر حال شاید قسمت این بوده . از این به بعد هم با این وبلاگ در خدمت شما هستم.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت توسط اکبر شمس