مردم عزيز، قهرمان و دوست داشتني ايران سربلند و هميشه جاويد
اين روزها پس از مسابقهي شرافتمندانهاي كه تيم سايپا با جوانان برومند و شايستهاش در برابر رقيب قابل احترام خود انجام داد و به اذعان همه، تيم سايپا صرفا به ارايهي يك بازي كاملا جوانمردانه و پاك پرداخت، اما متاسفانه چه به هنگام مسابقه (در ورزشگاه) و چه پس از آن، طي روزهاي اخير مورد هجوم ناجوانمردانهترين الفاظ كه تنها از شعبان بيمخها و نوچههايشان برميآمد، پرداخته و در صدد آن برآمدند تا ضعفهاي فني خود را به همه كس و همه چيز غير از خود نسبت داده و هر آنچه كه خود و نوچههايشان لايق آن هستند با سياهنمايي هرچه تمامتر به اين و آن نسبت بدهند تا شايد بتوانند ضعفهاي فني خود را به گونهاي از چشم اين و آن پنهان داشته و لاپوشاني نمايند.
لذا به همين منظور به اين آقايان كوتوله و سياهكار (كليوم) كه حتي فاقد مدرك تحصيلي براي گروهبان قندلي شدن بوده، اما لقب ژنرال را يدك ميكشند اعلام ميدارم تا از گل دقيقهي 90 سايپا و از درس و پيامي كه آن گل به بزرگي و پهناي ايران عزيز اسلاميمان به همراه خود داشت پند گرفته و هرچه سريعتر دست از نوچه بازي و نوچهپروري برداشته و از كارهاي ناثواب و عوام فريبي خودداري نمايند، بديهي است كه هيچ دستي برتر و بالاتر از دست خداوند عزوجل نبوده و اوست كه اگر بخواهد كسي را خوار نمايد خوار و اگر عزيز بدارد عزيز خواهد داشت و هيچ برگي بياذن او بر زمين نخواهد افتاد.
اين مطالب شامل همهي گنده باقاليهايي كه به عنوان نوچه در كنار اين آدم كوتوله هستند نيز ميشود.
والسلام، محمد مايليكهن
این شکست تلخ یک نکته با مزه هم به همراه داشت. مشاوران پرزیدنت حسابی برنامه ریزی کرده بودند از پیروزی تیم کشتی به نفع خود بهره برداری سیاسی کنند که تیرشان بدجوری به سنگ خورد و ورود آقای احمدی نژاد مصادف شد با شکست ایران. حالا معلوم شد رییس جمهور ما در کنار این همه خوبی پای سبکی هم دارند البته برای تیم حریف!
من نه نسبت فامیلی با عادل فردوسی پور دارم و نه پدر کشتگی با مسئولین تربیت بدنی. عادل را هم جز دو سه بار در استادیوم اونهم از فاصله دور ندیدم ولی خیلی دوستش دارم. نه من بلکه همه اون چند میلیون نفری که دیشب میخواستند در حمایت از برنامه نود پیامک بفرستند همه دوستدار ایشان هستند. حالا دلیل این همه محبوبیت چیه؟ دلیلش عدالت و شهامت و جسارت عادل فردوسی پور در بیان حقایق پشت صحنه ی فوتبال ایرانه که خیلی ها تاب تحملش را ندارند. حالا اینا کی هستند؟ مسئولینی که از جنس فوتبال نیستند و مثل بختک چسپیدند به این ورزش صرفا برای رسیدن به مقاصد سیاسی. یه عده بی سواد لمپن هم که نمونه اش فراوانه و سوتی های ناب اونها در برنامه هایی مثل نود سالهاست که باعث خنده مردمه. کسانی که هنوز فرق ۱۸۰ درجه را با ۳۶۰ درجه نمی دانند. و یه مشت دلال که در بین همه صنوف فوتبال رخنه کردند و مثل زالو خون مردم را می مکند. بگذریم فقط حیفم اومد اینو نگم که در آستانه سی و مین سالگرد انقلاب با شکوه اسلامی هستیم و همه به یاد داریم که یکی از اصلیترین شعارهای این انقلاب عدالت طلبی و مبارزه با زورگویی بوده و هست. مسئولین تربیت بدنی چقدر خوب این شعارها را سر لوحه ی کار خود قرار دادند!
همسر، باجناق و پسرش، داماد خواهر و دیگر بستگان علیآبادی آمدهاند تا او در این میدان تنها نباشد...
زمان زیادی طول نکشید تا ورزش مثل یک موجود ذرهبینی به ریزترین بافتهای زندگی یک خانواده غیرورزشی راه پیدا کند. سالها قبل، در یکی از مناطق غربی کشور، سرنوشت یک مرد ساده، آنگونه نوشته شد که بعدها ورزش آرام آرام در زندگیاش رخنه کند. مردی که از حضور در جبهههای جنگ شروع کرد و به فاصله چند سال بعد به پشت بلندترین خاکریز ورزش رسید. سالها قبل در بحبوحه جنگ تحمیلی، آشنایی دو بسیجی که بعدها یکی از آنها فرماندهی لجستیک سپاه غرب کشور را به عهده گرفت، سرنوشتی طلایی را نوشت تا امروز محمد علیآبادی بر پشت بزرگترین صندلی مدیریت ورزش ایران تکیه زند. در واقع سنگر کوچک آن روزهای یکی از مناطق جنگ زده غرب ایران، بعدها به یکی از صادر کنندههای مدیریت سیاسی به بخشهای مختلف کشور تبدیل شد. محمد علیآبادی به خوبی آن روزها را به یاد داشت که تنها هفتههایی بعد از حضور یاور نزدیکش در همان جبهه در پست اول اجرایی کشور، پیشنهاد تکیه بر مسند ریاست سازمان تربیت بدنی را دریافت کرد. البته این دو نفر پیش از این، همکاری در فرمانداری خوی، استانداری اردبیل و حتی شرکت آتیساز را تجربه کرده بودند. پرزیدنت محمود احمدینژاد که در این سالها هنوز خاطرات فعالیت به همراه علیآبادی در جبهههای غرب را از خاطر نبرده بود، به یاد گذشته این بار کار در جبههای نو را با دوست قدیمیاش شروع کرد. همانگونه که در گذشته به نظر میرسید با حضور فرمانده بزرگ جنگ در همان منطقه، حمید چیپچیان در مقام وزیر نیرو در دولت خاتمی، جمع قدیمی، دوباره گرد هم بیایند؛ اما چیپچیان این پیشنهاد را رد کرد تا سرنوشت از راه دیگری وارد شود و بعدها، در چنین روزهایی دوباره یاد خاطرات جهاد در جنگ را زنده کند. پدیده راهیابی دوستان نزدیک مقامات دولتی به لایههای حکومتی که نسلهاست بدون هیچ کاستی رعایت میشود، این بار هم بدون کم و کاست و به صورتی دقیق رعایت شد تا محمد علیآبادی ماهها بعد از انتصاب محمود احمدینژاد به عنوان رئیس جمهور ایران مهمترین پست ورزشی ایران را به عهده بگیرد. پستی که تمام راههای ورزش به آن ختم میشود و اغلب تصمیمات مهم، در ساختمان اصلی آن در خیایان سئول گرفته میشود.
******
ویروس ورزش به طور خیلی ناگهانی زندگی یکی از مرفهترین خانوادهای منطقه میرداماد را تحت تاثیر قرارداد. بعد از حضور پدر در راس سازمان تربیت بدنی بود که خانواده دچار تغییر حالت بزرگی شد و بحثهای کلان ورزشی به صورتی ملموس، جای بحثهای ساخت وساز را گرفت. پیش از این به دلیل فعالیت عمده خانواده در بخش راه و ساختمان، ورزش هیچ حق و سهمی در بحثها نداشت، اما انتصاب ناگهانی پدر در بخش ورزش به همان میزان، ورزش را تبدیل به مهمترین دغدغه فکری خانواده کرد. دو سال پیش بود که این ماجرا جان گرفت و خیلی زود اعضای خانواده دریافتند به همان اندازهای که در کارهای ساختمانی و ساختوساز استعداد دارند، میتوانند در ورزش تاثیری مثبت از خود به جای بگذارند. اینگونه بود که در تابستان سال 2006، محسن پسر ارشد خانواده همراه با پدر راهی آلمان شد تا از نزدیک شاهد حضور تیم ملی ایران در یکی از بزرگترین رویدادهای ورزش دنیا باشد. هر قدر که پسر و دختر کوچک خانواده مهندس (احسان و زهرا) نسبت به ورود به وادی ورزش بیمیلی نشان میدادند، محسن گامهای خود را در رکاب پدر محکمتر برمیداشت تا خیلی زود به اولین پست ورزشی خود برسد. در این لحظات بود که «پدیده راهیابی دوستان و اقوام نزدیک مقامات دولتی به لایههایههای حکومتی» بدون هیچ کاستیای رعایت شد. هر چند قرار بود ابتدا اتفاق بزرگتری رخ دهد و حضور محسن علیآبادی سرو صدای زیادی به راه بیاندازد، اما یک تصمیم کاملا سیاسی برای شروع از نقطهای که خیلی سر و صدا به راه نیندازد، ماموریتی شد که خیلی موفقیتآمیز به سرانجام رسید. در همان شبی که پدر و پسر با هم به توافق رسیدند که محسن علیآبادی به عضویت هیات رئیسه فدراسیون شنا دربیاید، نقشه راهیابی دوستان نزدیک به لایههای مختلف ورزش استارت خورد و مهندس موفق عمران، به سرعت دست نزدیکان دیگر را در ورزش بند کرد.
******
محسن علیآبادی، خیلی زود قدم بر جای پای پدر موفق گذاشت. پدر به عنوان یک فعال بزرگ بخش ساختمانی که روزی قرار بود وزرات مسکن را به عهده بگیرد، همان مردی است که پس از 8 سال موفق شد بالاخره لیسانس خود را در این رشته بگیرد. او یک شرکت بزرگ ساختمانی دارد و رقیب اصلی سردار محصولی است. سرداری که قرار بود در کابینه احمدینژاد وزیر نفت باشد، اما به دلیل فضای منفی مجلس نسبت به او و احتمال رای نیاوردن آنقدر صبر کرد تا به عنوان سومین وزیر کشور دولت نهم مشغول به کار شود. خانه فعلی و چند میلیاردی علیآبادی در میرداماد یکی از معدود خانههایی است که با خانه سردار محصولی که عکس آن در سایتهای مختلف یافت میشود، رقابت میکند! فعالیتهای موفقیتآمیز علیآبادی در سخت و ساز، در واقع اولین فاکتوری بود که باعث شد محسن، پسر ارشد خانواده در همه زمینهها در کنار پدر قرار بگیرد. او که در این سالها همواره یکی از یاران پدر در تصمیمات بزرگ بود، خیلی زود تاثیر خود را تصمیمات بزرگ ورزشی هم نشان داد. وقتی خیلی راحت توانست پدر را قانع سازد که مربی منتخب «خرد جمعی» را در راس کادر فنی تیمملی نگذارد! این در واقع اولین تاثیر بزرگ مرد سایه در ورزش بود که بعدها گامهای بعدی را برای او بسیار محکمتر برداشت تا مرد شماره یک ورزش به این نتیجه برسد که پسر ارشدش، در این راه دشوار هم میتواند یار و یاورش باشد. روزی که خرد جمعی در فوتبال به این نتیجه رسید که مجید جلالی بهترین گزینه برای رهبری تیمملی در جام ملتهای 2007 است، شب سرنوشتسازی در خانه علیآبادی رقم خورد. در آن شب محسن در مقام یک مخالف در آمد و مجید جلالی را انتخابی مناسب برای تیم ملی ندانست. دقیقا در همان شب بود که نام امیر قلعهنویی به ذهن رئیس سازمان تربیتبدنی خطور کرد. این حقیقت بعدها توسط یکی از نزدیکان سازمان تربیت بدنی تایید شد: «قلعهنویی پیشنهاد محسن بود که علیآبادی هم خیلی زود به طور جدی به آن فکر کرد و اینگونه بود که سرمربی سابق استقلال در جام ملتها روی نیمکت تیمملی نشست.» این تصمیم در واقع شروع راهی جدید برای محسن علیآبادی بود که پیش از این، تنها کار ساخت و ساز را تجربه کرده بود. او هنوز در این راه فعالیت دارد، اما در کنار آن ورزش را هم تبدیل به یکی از دغدغههای زندگیاش کرده است و حتی بخشی از کارهای ساخت و ساز سازمان تربیت بدنی انجام میدهد تا با یک تیر دو نشان را زده باشد. محسن علیآبادی چند سال پیش با کمک برادرزاده قلمچی(کانون فرهنگی آموزش) و با کمک پدر به تاسیس یک شرکت راه و ساختمان دست زد و هنوز هم در این شرکت به فعالیتهای خود ادامه میدهد. این فرد فنی، به فاصله چند هفته بعد از انتخابش به عنوان عضو هیات رئیسه فدراسیون شنا، به خبر اول رسانههای ورزشی تبدیل شد. خبر این انتصاب دهان به دهان چرخید و حتی به یکی از کنفرانسهای مطبوعاتیی رئیس سازمان تربیتبدنی هم راه یافت. در آن بعدازظهر تابستانی، وقتی یکی از خبرنگارن این سوال را از مهندس علی آبادی پرسید او با انعطاف خاصی جواب داد: «حضور در هیاترئیسه هیچ درآمدی برای محسن ندارد. انتخاب افراد در این پست بیشتر بهخاطر رابطههایی است که دارند. در واقع ما از قدرت افراد برای پیشبرد اهداف خود استفاده میکنیم.» حضور محسن علیآبادی در هیاترئیسه فدراسیون شنا، شیرجه و واترپلو، توجه پدر را نسبت به این فدراسیون بسیار بیشتر از گذشته کرد. به گونهای که علیآبادی حتی در یکی از نشستهای این هیات حضور یافت و صراحتا اعلام کرد دست غارتگران را از ورزش کوتاه میکند. حضور پسر علیآبادی در شنا خیلی بی سر و صدا صورت گرفت و به همین اندازه هم فعالیتهای او در این فدراسیون در خفا بود. البته آنقدر حضور او در این فدراسیون کمرنگ بود که این شایعه در چند ماه گذشته قدرت گرفته که به دلیل مشغلههای فراوان کاری، محسن علیآبادی استفعا داده ولی این خبر تنها یک شایعه بود. او که رفاقتی نزدیک با وحید مرادی رئیس فدراسیون شنا پیدا کرده بود، امسال حتی همراه با او به سفر حج رفت تا روزنه بسیاری از شایعهها را ببندد.
هر چند فعالیت محسن در ورزش زیاد هم پر سر و صدا و پرحاشیه نیست؛ اما اینکه او روی تصمیمات بزرگ ورزشی میتواند تاثیری محسوس روی پدر داشته باشد، موضوعی انکار ناپذیر است. پسر علیآبادی در این مدت لابیهای ورزشی خود را بسیار قویتر از گذشته هم کرده و هیچ بعید نیست که امروز، در یکی از اصلیترین بافتهای ورزشی فعالیت کند، بیآنکه اثری از حضور او احساس شود. او استقلالی است و رابطه بسیار نزدیکی با امیر قلعهنویی سرمربی این روزهای این تیم دارد و تقریبا همه می دانند پروژه بازگشت دوباره او به سطح اول فوتبال در لیگ برتر ایران هم به وسیله علیآبادی کوچک عملی شد. این در حالی است که پدر او پرسپولیسی است و گفته میشود همیشه درباره مسایل دو باشگاه پرطرفدار تهرانی با هم بحثهای موثری دارند.
******
در بحثهای کلان ورزش در خانه مهندس علیآبادی این تنها دو عضو خانواده نیستند که گاه به گاه بزرگترین تصمیمات را میگیرند. فقط لازم است به نامهای اعضای هیات مدیره فدراسیون آمادگی جسمانی نگاهی بیاندازید تا متوجه شوید که همسر علیآبادی هم در کنار او و پسر بزرگش وارد ورزش شده است. همسر علیآبادی هم که ظاهرا در کنار او پیش از این در فعالیتهای عمرانی و ساخت و ساز دست داشته، با حضور او در راس مدیریت ورزش ایران، به عضویت هیاترئیسه آمادگی جسمانی در آمد. با این اتفاق بود که جمع ورزشیهای خانواده علیآبادی با حضور آخرین عضو کامل شد. در این بین احسان علیآبادی مثل گذشته بیعلاقگی خود را برای ورود به ورزش حفظ کرد تا تنها عضو بیگانه خانواده در ورزش باشد؛ اما این پایان ماجرا نبود. علیآبادی بعدها حضور برخی از نزدیکان دیگر را هم به ورزش مهیا ساخت.
********
در نخستین رزوهایی که پسری جوان مدیریت روابط عمومی سازمان تربیت بدنی را به عهده گرفت، این شایعه دهان به دهان چرخید که این جوان یکی از اقوام نزدیک رئیس سازمان تربیتبدنی است؛ اما خیلی زود این شایعه از دهان افتاد تا مشخص شود محمد آخوندی از راه دیگری وارد سازمان تربیتبدنی شده است. او هیچ رابطه خویشاندی با مهندس علیآبادی نداشت. آخوندی که اصلیتی مازندرانی دارد طبیعتا نمیتوانست هیچ رابطه خویشاوندی با مهندس علیآبادی که اصالتا اراکی است، داشته باشد. آخوندی بعدها در گفتگویی اعلام کرد تا پیش از ورود به سازمان تربیتبدنی اصلا علیآبادی را ندیده بود. هرچند تلاش مطبوعاتیها برای کشف این رابطه و دلیل حضور چنین مرد جوانی در یکی از پستهای مهم سازمان بینتیجه ماند؛ اما در فدراسیون فوتبال با موفقیت به ثمر نشست. زمانی که حسینی، مدیر جدید روابط عمومی فدراسیون فوتبال، فعالیت خود را در همان خیابان سئول شروع کرد و خیلی زود مشخص شد که تا به حال هیچ سابقهای در این زمینه نداشته است. گفته میشود او داماد خواهر مهندس علیآبادی است که بعد از حضور کفاشیان در فدراسیون با سفارش رئیس سازمان در این پست مهم شروع به فعالیت کرد. حسینی که نشان داد پیش از حضور در این پست حتی مسابقات فوتبال را هم نگاه نمیکرده، یک بار در مواجهه با یکی از مجریان مشهور تلویزیونی که حتی در دورترین نقاط ایران هم قابل شناسایی است، پرسیده بود: «شما خبرنگار کدام روزنامه هستید؟!»... حسینی که رابطه خوبی با مطبوعات ندارد، درمدت کمی که به فدارسیون فوتبال رفته بارها با خبرنگاران مشکل پیدا کرده و اخیرا در کمیته ملی المپیک با یکی از گزارشگران تلویزیونی جرو بحثی اساسی داشته است.
این، آخرین انتصاب خویشاوندی علیآبادی در ورزش نبود. او یکی از نزدیکانش را از زمان مدیریت داریوش مصطفوی به باشگاه پرسپولیس برد تا در نیمه قرمز ایران نمایندهای فعال داشته باشد. برخی میگویند که ضرابی برادر همسر محمد علیآبادی است و برخی هم می گویند او یکی از دوستان نزدیک محسن علیآبادی است. البته درباره نفریه (یکی از اعضای سابق هیات مدیره باشگاه استقلال) هم حرف و حدیثهایی وجود داشت مبنی بر اینکه او خواهرزاده علیآبادی بزرگ است.
این روال از بدو ورود علیآبادی به سازمان تربیتبدنی شروع شد. رابطه دوستانه رئیس سازمان تربیتبدنی و باجناقش باعث شد او بلافاصله پس از ورودش به سازمان تربیتبدنی، زمینه حضور پاکوجدان را در مدیریت کل امور اداری سازمان ورزش فراهم سازد و با همین سرعت پسر باجناق علیآبادی هم به فدراسیون هندبال رسید تا بخشی از کارهای این فدراسیون را به عهده بگیرد.
******
همسایه نزدیک علیآبادی در خیابان کرمان همان مردی بود که به طور قابل پیشبینیای به باشگاه استقلال راه یافت و در دورهای، همه کاره این تیم پرطرفدار تهرانی شد. هر چند زریبافان یکی دیگر از معاونان رئیس جمهور احمدینژاد با هدف فعالیتهای سیاسی گام به کابینه گذاشت، اما وسوسه فعالیت در ورزش خیلی زود او را به این سو کشید. زریبافان بعد از ماهها شایعه بهعنوان سخنگوی این باشگاه برگزیده شد و بعدها هم از این پست کنار رفت. در واقع حضور او در این باشگاه تنها به واسطه دوستی قدیمیاش با علیآبادی و همکاری با او در شرکت آتیساز بود و هنوز هم این دوستی به قوت خود پا برجاست. به گونهای که زریبافان هم یکی از مشاوران علیآبادی در چالشهای بزرگ ورزشی است. از این دست اتفاقات در دوره حضور علیآبادی در سازمان ورزش ایران بسیار رخ داده که گویا ادامه هم خواهد داشت.
نتیجه گیری با شما خواننده باهوش
![]()



واقعا" حق پرسپولیس قهرمانی بود و به درستی اول شد. بعد از قهرمانی پرسپولیس خوشحالیهای جالب توجه و ویژه کریم باقری خیلی جالب توجه بود. به قول ترکها یاشاسین کریم یاشاسین...!
از همون موقع که یه علف بچه بودم و به دلایلی که خودم هم نمی دونم چیه! عاشق تیم فوتبال پرسپولیس شدم. سالها پیش برای دیدن بازیهای تیم محبوبم خیلی استادیوم می رفتم ولی این چند ساله به جز چند بار،فقط از راه تلویزیون بازیهای پرسپولیس رو دنبال کردم. امروز فکر میکنم حساس ترین بازی دهه اخیر این تیم باشه.بازی با سپاهان که بدون تعارف الان قویترین تیم ایرانه. ولی چه کنیم دیگه ما پرسپولیسی هستیمو دوست داریم تیم محبوبمون ببره تا چند لحظه دیگه بازی شروع میشه. امیدوارم آخر بازی خوشحال باشم
شروع شد...!!!
اگر سوتی مدافع خام کره ای نبود چه جوابی داشتی آقای پر مدعا؟!
خدا به دادت برسه علیرضا !!!
من که میگم نیکبخت . هر چند پرسپولیسیها بد دهن تر و البته بیشتر هستند!!
؟؟؟؟؟ 
نمی دونم چرا اینقدر بی دلیل تیم ایتالیا و کلا" ایتالیائیها رو دوست دارم . شاید چون شکل و قیافشون خیلی به ما ایرانیها نزدیکه . و نمی دونم چرا اینقدر از آلمانیها بدم میاد . البته فقط از تیم فوتبالشون !! . شاید چون آریائی هستند!!!
آلمان و بالاک و لمن و .... باختند دیگه .این اشکهای بالاک مغرور جیگرمو حال آورد!. تا همین جا هم از سرشون زیاد بود . به جز دو سه نفر ٬ مهره معروف آنچنانی نداشتند . ولی ایتالیا ایندفعه با وجودی که کارشناسها شانس زیادی براشون قائل نبودند ٬ کاری کردند کارستان . من مطمئنم الان همه آلمانیها میگن اگه بازی می کشید پنالتی چنین و چنان میشد ! حسابشم بکنید واقعا" اگه بازی به به پنالتی می کشید ٬ هیچ بعید نبود ایتالیای بد شانس تو پنالتی ٬ چه بر سرش میومد ....




"خیلی ها می گفتند دادکان به برانکو خط و ربط می داد راستش من نمی تونم این موضوع رد یا تائید کنم اما از یک میزگرد تلویزیونی که در بخش گفتگوی ویژه خبری در شبکه دو سیما برگزار شد خاطره ای دارم که شاید برای شما جالب باشد . در آستانه عزیمت تیم ملی به مسابقات جام جهانی قرار بود با حضور دادکان رئیس وقت فدراسیون فوتبال و برانکو ایوانکوویچ سرمربی تیم ملی فوتبال ایران در خصوص تیم ایران با محور حفظ وحدت وهمدلی ( مبنای کار صدا وسیما به عنوان یار دوازدهم ) بحث و گفتگو کنیم من تعدادی از گزارشهای موجود را تایم کد ( برای تدوین گزارش ) زدم از جمله صحبتهای محمد مایلی کهن و مجید جلالی که در بین برنامه گفتگوی ویژه خبری پخش شود در هنگام پخش دادکان از صحبتهای این دو مربی بشدت بر افروخته شد و به رضا چلنگر تاکید می کرد که به برانکو بگوید این مربیان موفق نیستند و کارنامه آنها در حدی نیست که درباره تیم ملی صحبت کنند و ... نکته مهم این بود دادکان در لحظه ای به مترجم برانکو گفت اگر این موارد راهم نگفت تو خودت به این شکل ترجمه کن و بگو ( این صحبتها در فاصله زمانی پخش گزارش در استودیو رد وبدل شد ) "
....بنازم به این همه همدلی و به این همه انتقاد پذیری !! بیخودی نمی گفت دوستی که ما ایرانیها هفتاد میلیون دیکتاتوریم...
به علت باخت آرژانتین سه روز عزای عمومی اعلام می کنم . لطفا" لوگوهاتونو به صورت نیمه افراشته در بیارید!!!....
چرا پیراهن تیم ملی اینقدر بی ارزش شده ؟!

تیم محبوب آرژانتین به سختی از سد مکزیک گذشت . هر چند من از سالها قبل به این تیم علاقه زیادی دارم ولی برد آرژانتین برابر مکزیک لذت دو چندانی داشت .چون این مکزیک بود که با برد برابر تیم ایران ٬ این همه گرفتاری برامون درست کرد . امیدوارم آرژانتین بتونه برابر آلمان هم برنده بشه!
جام جهانی فوتبال در حالی برای ایران پایان پذیرفت که این تیم با همه ستارگان نامدارش نتوانست رضایت خاطر مردم و کارشناسان را به خود جلب کند . عواملی مانند ضعف در امور پایه ای ٬ مدیریت نا صحیح ٬ انتقاد ناپذیری مسئولین ذی ربط٬ نداشتن بازیهای مناسب تدارکاتی به علت مشکلات سیاسی ٬ مربیان با دانش پایین ٬ انتخاب بد بازیکنان و ...باعث شد تیم شایسته ایران نتواند آنطور که باید ٬ خودی نشان دهد . درست است که ما با تیمهائی قوی رو برو بودیم ولی ما نتوانستیم اندکی از توانائیهای خود را به رخ این حریفان بکشیم . تیم ملی احتیاج به یک خانه تکانی اساسی دارد ٬ بسیاری از این بازیکنان در جام بعدی نخوهند توانست تیم ایران را همراهی کنند ٬ پس باید از همین امروز ضمن تشکیل کمیته های کارشناسی برای عیب یابی البته نه به شکل سابق ٬ ضعفها را بر طرف نمود تا در جامهای بعدی حضوری موفق داشته باشیم.
به هر تقدیر بازی با مکزیک در حالی که می توانست با پیروزی تیم ما ونیمی از راه صعود همراه باشد به پایان رسید. امیدواریم برانکو در ادامه کار دست از لجاجت برداشته و با آماده ترین نفرات در زمین حضور پیدا کند. فوتبال ایران به پیروزی نیاز مبرم دارد.
منبع : مهر نیوز
هیچی دیگه تو این وسط میمونی چیکار کنی؟
ای بابا مثل اینکه بیخوابی زده به سرمون . بابا همش تقصیر این مارادوناست که آدم یاد گذشته ها میندازه اونوقتا که واسه باخت آرژانتین چشمامون پر اشک میشد ولی سرمونو جوری بالا میگرفتیم تا اشکا بره تو موهای سرمون . حالا دیگه موهای قایم کننده اشک هم خیلیهاشون ریختن ولی در عوض دیگه به خاطر باخت تیم محبوب گریه نمیکنیم پس این به اون در
اصلا" شما فهمیدین چی شد؟!نه خدا وکیلی فهمیدین؟!
امروز عصر مراسم افتتاحیه مسابقات در حالی برگزار شد که باز هم تلویزیون مارا از دیدن این برنامه باشکوه محروم کرد هرچند بر خلاف دوره های قبل که مراسم از طرف تلویزیون به طور کلی تحریم میشد اینبار قسمتهائی کوتاه از کانال سه پخش شد.
همانطور که میدانیم حواشی مسابقات فوتبال دست کمی از خود مسابقه ندارد ولی یکی از ایراداتی که همیشه به تلویزیون دولتی وارد است٬ پخش ننمودن این حواشیهاست.

عکس از بازتاب

فیفایه پیش بینی عجیب و غریب کرده٬ چند تا بازیکنی که احتمال سوتی دادنشون زیاده رو معرفی کرده ٬ از ایران جناب محمد نصرتی صاحب این عنوان شدند. ولی من به شخصه ترسم از درون دروازه است٬ اونجا که جناب میرزاپور می ایسته!!
آیا میرزاپور سر مارا خواهد برید؟!!

بعد مدتها هوس کردیم یه پست ورزشی بنویسیم. چه کنیم دیگه درسته که ما پرسپولیسی هستیم اونم از نوع تیرش!! ولی اعتراف می کنم اگه امسال استقلال قهرمان نمی شد در حقش ظلم شده بود . در هر حال مبارکشون باشه
.... ما که بخیل نیستیم

من؟ نه بابا من پرسپولیسی نیستم ![]()
من فکر می کنم حضور خانمها باعث بشه درصد شعارهای رکیک که این روزامثل نقل و نبات شده تو استادیوم ها خیلی بیاد پائین. امتحانش ضرری نداره!!
